هیچ راهی برای جلوگیری از گذر بی‌وفقه زمان وجود ندارد، اما افرادی که به سن ۱۱۰ سالگی می‌رسند، توانایی عجیبی در به تعویق انداختن اتفاقات اجتناب‌ناپذیر دارند. بررسی وضعیت سلامتی یکی از پیرترین افراد جهان، ماریا برانیاس، نشان می‌دهد یکی از دلایل زنده ماندنش تا سن ۱۱۷ سالگی، بهره‌مندی از ژنوم بسیار جوان است. دانشمندان می‌گویند اکنون از این یافته‌ها برای ارائه نگاهی نو به مبحث پیری انسان، پیشنهاد شاخص‌های زیستی برای پیری سالم و استراتژی‌های جدید جهت افزایش امید به زندگی استفاده می‌کنند. نتایج آن‌ها براساس نمونه‌های خون، بزاق، ادرار و مدفوعی است که برانیاس پیش از مرگش در سال ۲۰۲۴ اهدا کرده بود.

به گفته تیمی از دانشمندان، برخی از سلول‌های این زن به گونه‌ای رفتار می‌کردند که انگار جوان‌تر از سن او بودند. برانیاس ۳۰ سال بیشتر از میانگین امید به زندگی زنان در کاتالونیا زنده ماند. محققان می‌گویند این شخص در دوران پیری‌اش، از سلامت کلی خوبی برخوردار بود و با وجود سن بالایش، سیستم ایمنی و میکروبیوم روده‌اش هردو علائمی داشتند که با گروه‌های بسیار جوان‌تر مطابقت داشت. همچنین مقدار کمی کلسترول بد و تری‌گلیسیریدها در خونش وجود داشت و میزان کلسترول خوب او زیاد بود. براساس ادعای دانشمندان، طول عمر بسیار بالا که نمونه بارز آن افراد صدساله یا پیرتر هستند، موجب می‌شود آن‌ها وضعیت سلامتی نسبتا خوبی داشته باشند.

برانیاس از نظر ذهنی، اجتماعی و جسمی، زندگی فعالی داشت، اما نباید ژنتیک خوب او را فراموش کنیم. طول عمر این زن احتمالا تحت تاثیر مجموعه‌ای از متغیرهای ژنتیکی و محیطی قرار داشته است. پژوهشگران همچنین متوجه فرسایش بزرگی در کلاهک‌های انتهای کرموزوم‌های او شدند. این کلاهک‌ها از ماده ژنتیکی محافظت می‌کنند و نمونه‌های کوتاه‌تر آن‌ها با خطر مرگ بالا مرتبط هستند. تحقیقات نشان می‌دهند که در میان افراد پیر، داشتن تلومرها (کلاهک‌های کروموزوم) بسیار کوتاه ممکن است به برانیاس یک برتری داده باشند. دانشمندان می‌گویند طول عمر کوتاه سلول‌های او شاید مانع از تکثیر سرطان شده باشد، بنابراین سن بالا و سلامت ضعیف با یکدیگر مرتبط نیستند.

با این وجود، تحقیقات گسترده‌تر که در آن‌ها افراد بسیار پیر با انسان‌هایی که زودتر فوت کرده‌اند مقایسه می‌شوند، موجب کشف علائم زیستی‌ای شده‌اند که برخی از مردم را از یکدیگر متمایز می‌کنند؛ از جمله ویژگی‌های خاصی که شاید به آن‌ها کمک کند در برابر بیماری‌ها مقاومت کنند. افراد صدساله سریع‌ترین رشد جمعیتی در جهان را دارند، اما تنها یک نفر از هر ۱۰ نفری که به این سن می‌رسند، دهه بعدی زندگی‌اش را خواهد دید. آنچه که برانیاس به پژوهشگران ارائه داده، فرصتی نادر برای بررسی راه‌های احتمالی است که طول عمر بالای انسان را ممکن می‌سازد.

بحث‌های زیادی درباره اینکه چقدر از ژنوم نقشی کلیدی در بدنمان دارد، بین زیست‌شناسان شکل گرفته است. برخی باور دارند از آنجایی که بیشتر DNA انسان فعال است، باید کار مهمی در بدن انجام دهد؛ در حالی که دیگران می‌گویند حتی نوعی از دی‌ان‌ای که به‌طور تصادفی شکل گرفته است نیز می‌تواند بسیار فعال باشد. تحقیقات جدید نشان داده‌اند که دی‌ان‌ای گیاهی که به‌طور تصادفی در سلول‌های انسانی قرار داده شده، تقریبا به اندازه دی‌ان‌ای انسانی فعال است. بنابراین، بیشتر فعالیت‌های ژنوم ما ممکن است بیهوده باشد. وظیفه دی‌ان‌ای ذخیره دستورالعمل‌هایی برای ساخت پروتئین‌ها است.

اگرچه تصور می‌شد تمام بخش‌های DNA دستورالعمل‌هایی را برای انجام این کار ذخیره می‌کنند، تحقیقات جدید نشان دادند تنها ۱.۲ درصد از ژنوم انسان پروتئین‌ها را کدگذاری می‌کند و باقی آن ممکن است کار خاصی انجام ندهد. از دهه ۱۹۶۰، بسیاری از زیست‌شناسان معتقد بوده‌اند که بیشتر دی‌ان‌ای بی‌رمز یا غیرکدکننده در بدن انسان اهمیتی ندارد. البته ممکن است کشفیات جدیدی در این زمینه به‌دست آید اما آن‌ها باور دارند که اصل موضوع تغییر نخواهد کرد. برخی دیگر از زیست‌شناسان بر این سوال تمرکز کرده‌اند که آیا دی‌ان‌ای انسان حتی اگر پروتئین‌ها را کدگذاری نکند، ممکن است فعالیت‌هایی داشته باشد؟

نتیجه پروژه ENCODE در سال ۲۰۱۲ نشان داد که بیش از ۸۰ درصد ژنوم انسان از این نظر فعال است و می‌تواند نقش مهمی در بدن ایفا کند. با این حال، در سال ۲۰۱۳، شان ادی از دانشگاه هاروارد پروژه ژنوم تصادفی را پیشنهاد کرد که میزان فعالیت دی‌ان‌ای تصادفی را مورد بررسی قرار می‌داد. او باور داشت که باید مبنایی برای ارزیایی فعالیت‌های DNA داشته باشیم. تیم دانشمندان به نتیجه رسیدند هنگامی که سلول‌های انسانی حاوی دی‌ان‌ای گیاهی باشند، فعالیت‌های مشابهی به آنچه که در دی‌ان‌ای انسانی مشاهده می‌شوند، خواهند داشت. این اتفاق نشان داد که دی‌ان‌ای گیاهی که به‌طور تصادفی در سلول قرار داده شده، تقریبا همان فعالیت‌های DNA انسان را دارد.

بنابراین، بسیاری از فعالیت‌های مشاهده‌شده در طول پروژه ENCODE احتمالا نویز یا به عبارت بهتر، بیهوده هستند. تحقیقات انجام شده همچنین نشان داد که اندازه‌گیری فعالیت دی‌ان‌ای نمی‌تواند به‌طور قطعی نشان دهد آیا آن کار خاصی در بدن انجام می‌دهد یا خیر. از سوی دیگر، این نویز ممکن است در تکامل و انتخاب طبیعی مزایایی داشته باشد. همچنین بیشتر ژنوم انسان شاید بی‌ارزش باشد و اصطلاح دی‌ان‌ای تاریک که به عنوان یک مفهوم جدید معرفی شده، قابل قبول نیست. در نهایت، محققان در تلاش هستند تا با استفاده از یادگیری ماشین، تفاوت بین فعالیت‌های کلیدی و بیهوده ژنوم را شناسایی کنند.

باستان‌شناسان با بهره‌گیری از روش‌های تحقیقاتی علوم جنایی تأیید کردند که اسکلت متعلق به سده ۱۳ میلادی که در سال ۱۹۱۵ کشف شده بود، در واقع پیکر دوک به قتل رسیده مجارستانی، بلای ماسکو (Béla of Mascó) است. تیم پژوهشی صحنه و دقایق پایانی‌مرگ این دوک جوان بیست‌وچند ساله را بازسازی کرد. پژوهشگران دریافتند که دوک بلای ماسکو به‌وسیله سه مهاجم و در قالب یک عملیات ترور هماهنگ‌شده به قتل رسیده است.

لحظات پایانی زندگی دوک بلای ماسکو در ماه نوامبر سال ۱۲۷۲، یک ترور خشونت‌آمیز توسط سه مهاجم با شمشیر بود. چندین قرن بعد، بقایای اسکلتی زیر کف یک صومعه مربوط به سده ۱۳ در جزیره مارگارت واقع در بوداپست کشف شد و کارشناسان احتمال دادند که این پیکر همان دوکِ به‌ قتل‌ رسیده باشد. دهه‌ها بعد، به لطف گروهی از پژوهشگران مجارستانی، این فرضیه تأیید شد.

در هنگام کشف اولیه در سال ۱۹۱۵، گمان می‌رفت که این استخوان‌ها متعلق به دوک، نوه‌ی پادشاه بلای چهارم از خاندان آرپاد مجارستان و پسر دوک روستیسلاو از دودمان روریک باشد. مطالعه‌ای که در مجله Forensic Science International: Genetics به‌وسیله تیم مذکور منتشر شده، بیان می‌کند که اکنون داده‌های کامل باستان‌شناسی و جنایی برای اثبات آن حدس اولیه در دست است.

تیم بین‌المللی پژوهشگران، به سرپرستی گروهی از دانشگاه اتوش لوراند، نوشت که آنان «رویکردی پیچیده را برای شناسایی فرد و بازسازی شرایط مرگ او به کار گرفتند.»‌ با شروع از بستر فیزیکی محل کشف اسکلت، تیم پژوهش با استفاده از تاریخ‌گذاری رادیوکربنی تأیید کرد که این تدفین متعلق به میانه سده ۱۳ میلادی است. ویژگی‌های استخوان‌شناسی نشان داد که فرد یک مرد بالغ در دهه سوم زندگی بوده و تحلیل جرم سخت‌ شده روی دندان‌ها نیز نشان داد که رژیم غذایی او از نوع اشرافی و غنی از پروتئین‌های حیوانی (به‌ویژه ماهی)، غلات گندم و جو بوده است.

تحلیل DNA باستانی، هم تبار مستقیم از پادشاه بلای سوم و هم وابستگی کروموزوم Y به دودمان روریک را تأیید کرد. تیم پژوهشی اظهار داشت که داده‌های DNA آشکارا نشان می‌دهد که این بقایا متعلق به دوک بلای ماسکو است و او از نسل چهارم پادشاه بلای سوم محسوب می‌شود. تقریباً نیمی از پس‌زمینه ژنتیکی او شامل مؤلفه‌های اسکاندیناویایی و بخش‌هایی از شرق مدیترانه (به‌همراه مقدار اندکی از اروپای مرکزی اوایل قرون وسطی) بوده که با تبار روریک و سلسله خانوادگی او هماهنگ است.

با ترکیب این داده‌های ژنتیکی با شواهد تاریخی که بیان می‌کند دوک بلا در نوامبر ۱۲۷۲ به دست بنی هنریک از خاندان هدر و همراهان او ترور شده و سپس پیکر او توسط خواهر و خواهرزاده‌اش در صومعه دفن گردیده است، هویت این فرد با قطعیت تعیین شد.

هنریک و همراهانش هنگام حمله کاملاً مطمئن بوده‌اند، زیرا ۲۳ زخم شمشیر ، شامل ضربات مرگبار به سر ، روی اسکلت دوک یافت شد. این آسیب‌ها نشان می‌دهد که دوک در یک دوئل کشته نشده، بلکه توسط چند مهاجم که او را محاصره کرده بودند مورد حمله قرار گرفته و ضربات وارده حتی پس از سقوط او بر زمین ادامه یافته است.

الگوی آسیب‌ها نشان‌دهنده برنامه‌ریزی و درگیری شدید بوده است. پژوهشگران نوشتند که یافته‌های آنان «اولین شناسایی ژنتیکی یک عضو خاندان سلطنتی در دوره قرون وسطی را ارائه کرده و یک مسئله باستان‌شناسی ۱۰۰ ساله را حل می‌کند و قدرت روش‌های میان‌رشته‌ای را برای تأیید فرضیات تاریخی و بازسازی مرگ‌های خشونت‌آمیز گذشته با جزئیاتی بی‌سابقه نشان می‌دهد.»

شواهد جنایی وجود ۲۶ جراحت را آشکار کرد که بیانگر یک حمله هماهنگ و از پیش طراحی‌ شده توسط حداقل سه مهاجم است. با احتساب ۹ زخم به جمجمه و ۱۷ زخم به بدن، تیم پژوهشی معتقد است که یک مهاجم از روبه‌رو به قربانی حمله کرده و دو نفر دیگر به‌طور همزمان از چپ و راست به او ضربه زده‌اند. محل جراحات نشان می‌دهد که دوک با مهاجمان درگیر شده و تلاش کرده از خود دفاع کند. با این حال، عمق جراحات نشان می‌دهد که او زره به تن نداشته است. مهاجمان از دو نوع سلاح متفاوت برای قتل استفاده کردند که احتمالاً یک شمشیر بلند و یک قمه خمیده بوده است.

بازسازی صحنه نشان می‌دهد که حمله با ضربات شمشیر به سر و بخش بالایی بدن آغاز شده است. سپس، هنگامی که قربانی تلاش کرده ضربات بیشتر را دفع کند، دچار جراحات شدید دفاعی شده است. ضربات جانبی ادامه یافته و پس از افتادن دوک بر زمین، آسیب‌های مرگبار به سر و صورت وارد شده است.

شدت خشونت و تعداد زیاد ضربات به سر و صورت، از درگیری شدید حکایت دارد، درحالی‌که هماهنگی دقیق حمله نشان می‌دهد که این اقدام کاملاً از پیش برنامه‌ریزی شده بود. یک قرن پس از کشف این پیکر، و بیش از ۷۵۰ سال پس از مرگ او، اکنون تصویری بسیار روشن‌تر از دقایق پایانی زندگی دوک بلای ماسکو و پاسخی قطعی برای یک پرونده جنایی ۱۰۰ ساله در اختیار داریم.

یک قطعه باستانی از استخوانی که در غار استاروسله (Starosele) در شبه‌جزیره کریمه کشف شده، دیدگاه دانشمندان را درباره چگونگی و مسیرهای مهاجرت نئاندرتال‌ها تغییر داده است. این قطعه که اکنون با نام استار ۱ شناخته می‌شود، از نظر ژنتیکی با بقایای نئاندرتال‌هایی که پیش‌تر در شرق سیبری یافت شده بودند، شباهت چشمگیری دارد. این ارتباط ژنتیکی میان نئاندرتال‌هایی که هزاران کیلومتر در شرق و غرب از هم فاصله داشته‌اند، احتمالاً به این معناست که کریمه در دوران پلیستوسن به عنوان یک نقطه تلاقی برای مسیرهای مهاجرتی آنان عمل می‌کرده است.

در دل دره‌ای خشک در ارتفاعات کوهستانی کریمه، محوطه باستانی غار استاروسله پنهان شده است. باستان‌شناسانی که به‌تازگی در این مکان کاوش کرده‌اند، در میان بقایای استخوانی حیوانات، قطعه‌ای را یافتند که به نئاندرتالی تعلق داشت که حدود ۴۰ تا ۵۰ هزار سال پیش زندگی می‌کرد. آنچه آن‌ها در ابتدا نمی‌دانستند، این بود که خویشاوندان ژنتیکی این فرد در شرق دور سیبری نیز شناسایی شده‌اند.

غار استاروسله از دهه ۱۹۵۰ میلادی تاکنون به خاطر بقایای انسانی شناخته می‌شود که از آن به‌ دست آمده است. اما تا امروز، همه آن بقایا متعلق به دوره‌های قرون وسطی یا پس از آن بودند. حتی اسکلت معروفی به نام «کودک استاروسله» که در ابتدا تصور می‌شد حلقه‌ای میان نئاندرتال‌ها و هوموساپینس‌ها باشد، بعدتر مشخص شد که متعلق به یک دفن قرون وسطایی است. در منطقه کریمه پیش‌تر بقایای نئاندرتال‌هایی پیدا شده بود که به نظر می‌رسید در واپسین دوران حضورشان در این ناحیه پناه گرفته‌اند، اما از هیچ‌یک از آن بقایا DNA قابل‌ تحلیلی به‌ دست نیامده بود.

اکنون DNA باستانی استخراج‌شده از استخوان استار ۱ رازهای تازه‌ای درباره مسیر مهاجرت نئاندرتال‌ها فاش کرده است. املی پیگات انسان‌شناس تکاملی از دانشگاه وین، و تیمش با استفاده از روشی نو به نام Zooarchaeology by Mass Spectrometry (ZooMS) موفق شدند جنس و گونه استخوان‌ها را مشخص کنند. این روش که کمترین آسیب را به نمونه‌ها وارد می‌کند، امکان تفکیک استخوان نئاندرتال را که احتمالاً از بازو یا ران بوده، از استخوان‌های حیوانات دوران پارینه‌سنگی فراهم کرد.

پیگات در پژوهشی که اخیراً در نشریه PNAS منتشر شده، گفته است: «از نظر ژنتیکی، استار ۱ از طریق DNA میتوکندریایی خود ارتباط نزدیکی با نئاندرتال‌های منطقه آلتای دارد که نشان‌دهنده مهاجرت‌های بلندمدت گروه‌های نئاندرتال در سراسر اوراسیاست. این مهاجرت‌ها احتمالاً در دوره‌هایی با شرایط آب‌وهوایی مطلوب اتفاق افتاده و با گسترش سنت ابزارسازی میکوکیان (Micoquian) همراه بوده است؛ موضوعی که از تداوم فرهنگی و جابه‌جایی منطقه‌ای نئاندرتال‌ها در اواخر پلیستوسن حکایت دارد.»

نتایج کربن‌سنجی نشان داد که نئاندرتال استاروسله در دوران میکوکیان کریمه می‌زیسته است، زمانی که انسان‌ها سنگ‌ها را به‌صورت دوطرفه تراش داده و ابزارهای ظریف و نوک‌تیز تولید می‌کردند. تحلیل DNA میتوکندریایی که از سمت مادری منتقل می‌شود، نشان داد منشأ ژنتیکی این فرد محلی نبوده و ارتباط نزدیکی با نئاندرتال‌های یافت‌شده در غار دنیسووا، غار چاگیرسکایا و غار اوکلادنیکوف در کوه‌های آلتای دارد؛ مکان‌هایی که حدود ۳,۰۰۰ کیلومتر از کریمه واقع شده‌اند.

پیگات و تیمش با مدل‌سازی اقلیم باستانی دریافتند که در دوره‌های بین‌یخچالی، زمانی که صفحات عظیم یخی ذوب می‌شدند، شرایط آب‌وهوایی برای مهاجرت نئاندرتال‌ها بسیار مساعد بوده است. پژوهشگران حدس زدند مسیر مهاجرت از شرق سیبری تا شبه‌جزیره کریمه احتمالاً از طریق دشت‌های باز و سرسبز آن دوران می‌گذشته است. شواهد فسیلی نشان می‌دهد که نئاندرتال‌ها در این مسیر به شکار اسب‌ها، بیزون‌ها و دیگر جانوران استپی می‌پرداختند.

جالب‌تر این‌که ابزارهای سنگی کشف‌شده در استاروسله از نظر طراحی و تکنیک شباهت بسیاری به ابزارهای به‌دست‌آمده از غارهای اوکلادنیکوف و چاگیرسکایا دارند. یافته‌های پیگات تأیید می‌کند که نئاندرتال‌ها در آن دوران شبکه‌ای گسترده از ارتباط و جابه‌جایی داشته‌اند و کریمه ممکن است نقطه‌ای کلیدی در مسیر مهاجرت از مرکز اروپا تا مرزهای شرقی سیبری بوده باشد.

پیگات در ادامه توضیح داده است: «احتمال زیادی وجود دارد که نئاندرتال‌ها در آلتای در دو یا حتی سه دوره زمانی مختلف حضور داشته‌اند. نتایج ما نشان می‌دهد استاروسله بخشی از یک شبکه پراکندگی گسترده بوده است که نئاندرتال‌ها را از طریق ژن‌ها، ابزارهای سنگی و رفتارهای فرهنگی به هم پیوند می‌داد.»