از طرح‌های مینیمال روی مچ دست گرفته تا خالکوبی‌های تمام‌ دست، اکنون هنر بدن آن‌قدر رایج شده که دیگر توجه خاصی را برنمی‌انگیزد. با این حال، در حالی که معنای شخصی یک خالکوبی ممکن است برای فرد کاملاً روشن باشد، پیامدهای زیستی آن بسیار کمتر قابل مشاهده هستند.

زمانی که جوهر خالکوبی وارد بدن می‌شود، در همان محل باقی نمی‌ماند. در زیر پوست، رنگ‌دانه‌های خالکوبی با سیستم ایمنی بدن، به شیوه‌هایی که دانشمندان تازه در آغاز شناخت آن‌ها هستند، برهم‌کنش پیدا می‌کنند.

خالکوبی‌ به طور کلی ایمن در نظر گرفته می‌شود، اما شواهد علمی زیادی نشان می‌دهند که جوهرهای خالکوبی از نظر زیستی خنثی نیستند. پرسش اصلی، دیگر این نیست که آیا خالکوبی مواد خارجی را وارد بدن می‌کند یا نه، بلکه این است که این مواد تا چه اندازه می‌توانند سمی باشند و این موضوع چه پیامدهایی برای سلامت بلندمدت دارد.

جوهرهای خالکوبی ترکیب‌های شیمیایی پیچیده‌ای هستند. این جوهرها شامل رنگ‌دانه‌هایی برای ایجاد رنگ، حامل‌های مایع برای کمک به توزیع یکنواخت جوهر، مواد نگه‌دارنده برای جلوگیری از رشد میکروبی، و مقادیر اندکی ناخالصی می‌شوند.

بسیاری از رنگ‌دانه‌هایی که امروزه مورد استفاده قرار می‌گیرند، در اصل برای کاربردهای صنعتی مانند رنگ خودرو، پلاستیک‌ها و تونر چاپگر توسعه یافته‌اند، نه برای تزریق به پوست انسان.

برخی از جوهرها حاوی مقادیر جزئی فلزات سنگین هستند، از جمله نیکل، کروم، کبالت و گاهی سرب. فلزات سنگین در سطوح معین می‌توانند سمی باشند و به خوبی به‌عنوان عوامل محرک واکنش‌های آلرژیک و حساسیت‌های ایمنی شناخته شده‌اند. جوهرهای خالکوبی همچنین می‌توانند شامل ترکیبات آلی باشند، از جمله رنگ‌های آزو و هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای.

رنگ‌های آزو، رنگ‌زاهای مصنوعی هستند که به طور گسترده در صنایع نساجی و پلاستیک استفاده می‌شوند. این ترکیبات تحت شرایط خاصی، مانند قرارگیری طولانی‌مدت در معرض نور خورشید یا در جریان حذف خالکوبی با لیزر، می‌توانند به آمین‌های آروماتیک تجزیه شوند. این مواد شیمیایی در مطالعات آزمایشگاهی با سرطان و آسیب‌های ژنتیکی ارتباط داده شده‌اند.

هیدروکربن‌های آروماتیک چندحلقه‌ای که اغلب به صورت مخفف PAHs نامیده می‌شوند، در اثر سوختن ناقص مواد آلی تولید شده و در دوده، گازهای خروجی خودروها و مواد غذایی سوخته یافت می‌شوند. جوهرهای خالکوبی مشکی که معمولاً از کربن بلک ساخته می‌شوند، ممکن است حاوی این ترکیبات باشند که برخی از آن‌ها در دسته مواد سرطان‌زا طبقه‌بندی شده‌اند.

جوهرهای رنگی، به‌ویژه رنگ‌های قرمز، زرد و نارنجی، بیشتر با واکنش‌های آلرژیک و التهاب مزمن ارتباط دارند. این موضوع تا حدی به دلیل وجود نمک‌های فلزی و رنگ‌دانه‌های آزو است که می‌توانند به آمین‌های آروماتیک بالقوه سمی تجزیه شوند.

فرآیند خالکوبی شامل تزریق جوهر به عمق درم، یعنی لایه‌ای از پوست در زیر سطح خارجی آن است. بدن، ذرات رنگ‌دانه را به‌عنوان مواد خارجی شناسایی می‌کند. سلول‌های ایمنی تلاش می‌کنند آن‌ها را حذف کنند، اما این ذرات آن‌قدر بزرگ هستند که به طور کامل پاک‌سازی نمی‌شوند. در نتیجه، این ذرات درون سلول‌های پوستی به دام می‌افتند و همین موضوع باعث می‌شود خالکوبی‌ها دائمی باشند.

خبر خوش برای دوست‌داران شکلات تلخ اینکه، بر اساس یک مطالعه جدید، این خوراکی حاوی ترکیبی است که می‌تواند سرعت پیری زیستی بدن را کاهش دهد. ماده تئوبرومین در شکلات تلخ یک آلکالوئید است که به مقدار قابل توجهی توسط دانه‌های درخت Theobroma cacao تولید می‌شود.

گروهی از پژوهشگران King’s College London، در یک مطالعه جدید مشاهده کردند افرادی که میزان تئوبرومین بیشتری در خون خود دارند، نشانه‌هایی از پیری زیستی کندتر از خود نشان می‌دهند.

با این حال، نویسندگان مطالعه می‌گویند که نباید از این یافته نتیجه‌گیری شود که می‌توان برای افزایش طول عمر به مصرف بی‌حدوحصر شکلات تلخ روی آورد. خوراکی‌های شکلاتی، به‌ویژه انواع شیرین آن‌ها، معایبی دارند و تئوبرومین زمانی بیشترین اثربخشی را دارد که در چارچوب یک رژیم غذایی متعادل مصرف شود.

جوردانا بل، از پژوهشگران این مطالعه توضیح داد که نتایج به دست آمده نشان می‌دهند میان یکی از اجزای کلیدی شکلات تلخ و جوان‌تر ماندن در بازه زمانی طولانی‌تر ارتباط وجود دارد. او تأکید می‌کند که این پژوهش به معنای توصیه به مصرف بیشتر شکلات تلخ نیست، بلکه می‌تواند به درک بهتر این موضوع کمک کند که چگونه غذاهای روزمره ممکن است سرنخ‌هایی درباره زندگی سالم‌تر و طولانی‌تر در اختیار ما بگذارند.

پژوهشگران نمونه‌های خون ۱,۶۶۹ نفر را که از طریق دو پایگاه متفاوت جمع‌آوری شده بود، مورد تجزیه‌وتحلیل قرار دادند و غلظت فرآورده‌های تجزیه‌شده ترکیباتی مانند کافئین و تئوبرومین را بررسی کردند.

وجود ماده‌ای در شکلات تلخ می‌تواند روند پیری را کندتر کند - دیجینوی

آن‌ها همچنین دو شاخص متفاوت پیری را بر پایه متیلاسیون DNA اندازه‌گیری کردند؛ فرآیندی که شامل برچسب‌های شیمیایی است و با افزایش سن تغییر می‌کند. یکی از این شاخص‌ها الگوهای کلی برچسب‌گذاری را بررسی می‌کرد و دیگری نشان‌دهنده طول انتهای کروموزوم‌ها بود که با نام تلومر شناخته می‌شود.

بر اساس این شاخص‌ها، ارتباط میان تئوبرومین و نمایه سنی جوان‌تر، از نظر آماری معنادار بود. پایین‌تر بودن سن زیستی به این معنا نیست که فرد می‌تواند هر دو سال یک‌بار تولد بگیرد، اما نشان می‌دهد بدن می‌تواند برای مدت طولانی‌تری در وضعیت مطلوب‌تری باقی بماند.

این تیم تحقیقاتی با دقت وجود سایر مواد شیمیایی موجود در کاکائو و قهوه را نیز بررسی کرد، اما تئوبرومین تنها ترکیبی بود که ارتباط آن با پیری زیستی مشاهده شد. این نخستین باری نیست که این ماده، با سلامتی مرتبط دانسته می‌شود، اما داده‌های دقیق درباره اثر آن بر انسان‌ها هنوز محدود است.

اگرچه پژوهشگران به‌طور مستقیم توضیح نداده‌اند که چرا تئوبرومین سرعت پیری را کاهش می‌دهد، اما مشخص است که آلکالوئیدهایی مانند تئوبرومین می‌توانند با سامانه‌های کنترل‌کننده فعالیت ژن‌ها در بدن تعامل داشته باشند و این تعامل می‌تواند بر مجموعه گسترده‌ای از فرایندهای زیستی اثر بگذارد.

در حالی که جمعیت جهانی به‌طور متوسط عمر طولانی‌تری پیدا کرده است، این افزایش طول عمر همیشه با سلامت مطلوب همراه نیست. دانشمندان در حال بررسی راه‌هایی هستند که بتوان از طریق عواملی مانند نوع تغذیه و میزان فعالیت بدنی، شانس رسیدن به سالمندی بدون بیماری را افزایش داد. مطالعات آینده می‌توانند تئوبرومین را با دقت بیشتری مورد مطالعه قرار دهند و بررسی کنند که این ماده چگونه ممکن است فواید سلامتی را ایجاد کند.

ریکاردو کوستئیرا، زیست‌شناس مولکولی در King’s College London، می‌گوید اگرچه هنوز به پژوهش‌های بیشتری نیاز است، یافته‌های این مطالعه اهمیت تحلیل‌های جمعیتی در حوزه پیری و ژنتیک را برجسته می‌کند.

این پژوهش در مجله Aging منتشر شده است.

فحش دادن، برخلاف آنچه تصور می‌شود لغزش ساده‌ای در آداب اجتماعی باشد، یک واکنش بازتابی است که ریشه‌ای عمیق در ساختار بدن انسان دارد و از شبکه‌هایی در مغز و دستگاه عصبی خودمختار نشات می‌گیرد؛ شبکه‌هایی که در روند تکامل برای کمک به بقا در برابر درد و شوک شکل گرفته‌اند.

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که به‌کار بردن یک فحش به‌جا می‌تواند درد را کاهش دهد، ضربان قلب را تنظیم کند و به بدن در بازیابی پس از استرس کمک برساند. به نظر می‌رسد فوران‌های گاه‌به‌گاه کلامی نه یک شکست اخلاقی، بلکه واکنشی محافظتی باشند که به‌طور ذاتی در وجود ما سیم‌کشی شده‌اند.

میل به فحش دادن در سطحی بسیار پایین‌تر از گفتار آگاهانه آغاز می‌شود. بیشتر زبان روزمره در قشر مخ شکل می‌گیرد؛ جایی که ایده‌ها به واژه تبدیل می‌شوند. اما ناسزاگویی شبکه‌ای بسیار قدیمی‌تر را فعال می‌کند، یعنی دستگاه لیمبیک که مسئول هیجان، حافظه و پاسخ‌های بقا است.

بخش‌های مهم دستگاه لیمبیک شامل آمیگدال و عقده‌های قاعده‌ای هستند؛ مجموعه‌ای از ساختارهای به‌هم‌پیوسته که به کنترل حرکت و رفتارهای خودکار، از جمله آواسازی غریزی، کمک می‌کنند. این نواحی پیش از آنکه بخش متفکر مغز فرصت واکنش پیدا کند، سیگنال‌های سریعی را از طریق ساقه مغز ارسال می‌کنند. به همین دلیل است که واژه‌ها با چنین سرعتی از دهان خارج می‌شوند؛ این بخشی از یک رفلکس باستانی است که بدن را برای واکنش به شوک یا درد ناگهانی آماده می‌کند.

چرا فحش دادن برای سلامتی مفید است؟ - دیجینوی

این فوران کلامی دستگاه عصبی خودمختار را فعال می‌کند و به‌طور موقت باعث افزایش ضربان قلب، فشار خون و سطح هوشیاری می‌شود. عضلات منقبض می‌شوند، زیرا قشر حرکتی و مسیرهای نخاعی اندام‌ها را برای نوعی حالت دفاعی آماده می‌کنند. سپس صدا وارد عمل می‌شود؛ صدایی که با انقباض شدید دیافراگم و عضلات بین‌دنده‌ای نیرو می‌گیرد و هوا را در یک بازدم انفجاری از میان حنجره عبور می‌دهد.

در اعماق مغز، غده هیپوفیز و ناحیه خاکستری اطراف مجرای مغزی، که ستونی از ماده خاکستری در مغز میانی است، بتا-اندورفین‌ها و انکفالین‌ها را که مسکن‌های طبیعی بدن هستند، آزاد می‌کنند. این مواد شیمیایی درد را کاهش می‌دهند و احساسی خفیف از رهایی ایجاد می‌کنند و زبان را به کنشی جسمانی تبدیل می‌نمایند؛ کنشی که تنفس، عضلات و جریان خون را بسیج کرده و سپس بدن را به آرامش بازمی‌گرداند. این پاسخ یکپارچه، از مغز تا عضله و پوست، توضیح می‌دهد که چرا یک ناسزای تند می‌تواند به‌طور همزمان غریزی و رضایت‌بخش احساس شود.

آنچه کمتر روشن شده، مسیر دقیق این اثر است؛ اینکه آیا این پدیده کاملاً فیزیولوژیک است یا بخشی از آن جنبه روان‌شناختی دارد و شامل کاهش خودآگاهی، افزایش اعتمادبه‌نفس یا حواس‌پرتی از درد می‌شود. نکته مهم این است که این اثر در افرادی که به‌طور عادت‌گونه ناسزا نمی‌گویند، قوی‌تر به نظر می‌رسد.

چرا فحش دادن برای سلامتی مفید است؟ - دیجینوی

فحش دادن همچنین به بدن کمک می‌کند تا از استرس ناگهانی بازیابی شود. هنگام شوک یا آسیب، هیپوتالاموس و هیپوفیز آدرنالین و کورتیزول را وارد جریان خون می‌کنند و بدن را برای واکنش آماده می‌سازند. اگر این افزایش انرژی تخلیه نشود، دستگاه عصبی می‌تواند در حالت برانگیختگی بالا باقی بماند؛ حالتی که با اضطراب، اختلالات خواب، تضعیف ایمنی و فشار اضافی بر قلب مرتبط است.

از دیدگاه کالبدشناسی، فحش دادن یکی از چندین کنش آواسازی بازتابی، در کنار نفس‌نفس زدن، خندیدن و فریاد کشیدن است، که همگی توسط مدارهای عصبی باستانی شکل گرفته‌اند. سایر نخستی‌ها نیز در هنگام درد یا تهدید، صداهای تند تولید می‌کنند و همان نواحی مغز میانی را فعال می‌سازند که هنگام فحش دادن انسان‌ها فعال می‌شود.

در حالی که استخوان‌های ما قادر به بازسازی پس از شکستگی هستند، دندان‌ها این شانس را ندارند و همین امر باعث می‌شود میلیون‌ها نفر در سراسر جهان با نوعی از بی‌دندانی مواجه باشند. اکنون محققان ژاپنی داروی امیدوارکننده‌ای برای رشد مجدد دندان‌ها تست کرده‌اند. اگر این آزمایش موفقیت‌آمیز باشد، پژوهشگران امیدوارند تا حدود سال ۲۰۳۰ برای انواع بی‌دندانی، راه حلی بسیار مفید ارائه دهند.

دندان‌ها، استخوان نیستند. اگرچه آن‌ها از برخی از همان مواد استخوانی ساخته شده‌اند و سخت‌ترین ماده در بدن انسان هستند (به لطف لایه محافظ مینای دندان)، اما توانایی حیاتی ترمیم و بازسازی خود را ندارند. اما این وضعیت ممکن است همیشگی نباشد. محققان ژاپنی دارویی آزمایش کرده‌اند که وعده رشد مجدد دندان‌های انسان را می‌دهد.

کاتسو تاکاهشی، رئیس بخش دندان‌پزشکی مؤسسه تحقیقات پزشکی بیمارستان کیتانو در اوساکا، گفت: «ما می‌خواهیم کاری انجام دهیم تا به کسانی که از دست دادن یا فقدان دندان رنج می‌برند کمک کنیم. در حالی که تاکنون هیچ درمانی برای ارائه درمان دائمی وجود نداشته، احساس می‌کنیم انتظارات مردم برای رشد دندان‌ها بالا است.»

این پیشرفت، حاصل سال‌ها مطالعه روی آنتی‌بادی ویژه‌ای به نام Uterine sensitization–associated gene-1 (USAG-1) است که نشان داده مانع رشد دندان در خرگوش‌های صحرایی و موش‌ها می‌شود. در سال ۲۰۲۱، دانشمندان دانشگاه کیوتو، آنتی‌بادی مونوکلونال (که معمولاً در مقابله با سرطان استفاده می‌شود) را کشف کردند که تعامل بین USAG-1 و مولکول‌های معروف به پروتئین مورفوژنتیک استخوان یا BMP را مختل می‌کند.

تاکاهاشی در این باره گفت: «ما می‌دانستیم سرکوب USAG-1 برای رشد دندان مفید است. چیزی که نمی‌دانستیم این بود که آیا این کافی خواهد بود یا نه. خرگوش‌های صحرایی حیواناتی دوفک با الگوهای دندانی مشابه انسان هستند.» اکنون دانشمندان قرار است ببینند این شباهت چقدر واقعی بوده، زیرا انسان‌ها تحت آزمایشی مشابه قرار دارند. این مطالعه که ۱۱ ماه طول می‌کشد، روی ۳۰ مرد بین سنین ۳۰ تا ۶۴ سال متمرکز است که هر کدام حداقل یک دندان از دست داده‌اند. دارو به صورت وریدی تزریق خواهد شد تا اثربخشی و ایمنی آن اثبات شود و خوشبختانه در مطالعات حیوانی پیشین هیچ عارضه جانبی گزارش نشده است.

اگر همه چیز خوب پیش برود، بیمارستان کیتانو درمان را به کودکان بین ۲ تا ۷ سال که حداقل چهار دندان از دست داده‌اند ارائه خواهد داد. هدف نهایی آن‌‌ها ارائه داروی رشد دندان تا سال ۲۰۳۰ است. در حالی که این درمان‌ها فعلا بر بیمارانی با کمبود دندان مادرزادی تمرکز دارند، تاکاهشی امیدوار است که این دارو برای هر کسی که دندانی از دست داده نیز در دسترس قرار گیرد.

شاید از خودتان پرسیده‌اید که چرا انسان‌ها در هر چهار اندام خود پنج انگشت دارند؟ پاسخ ساده این است که این موضوع نتیجه فرایند تکامل است، اما مشخص کردن اینکه این انگشتان از کجا آمده‌اند و چگونه شکل گرفته‌اند، داستان متفاوتی دارد. تتسویا ناکامورا، دانشیار ژنتیک در دانشگاه راتگرز، می‌گوید: «وقتی درباره دلیل داشتن پنج انگشت صحبت می‌کنیم، نه شش یا چهار، فکر می‌کنم این پرسشی نسبتاً دشوار است.» برای یافتن پاسخ، باید میلیون‌ها سال به گذشته بازگردیم.

تمام چهاراندامیان، گروهی که شامل دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران می‌شوند، از یک نیای مشترک ماهی شکل گرفته‌اند. ناکامورا می‌گوید: «اگر بپرسید که ما از کجا آمده‌ایم، نیای مشترک ما ماهی بود.»

ماهیان ابتدا در دوران دوونین زمین، تقریباً ۳۶۰ میلیون سال پیش، اندام‌هایی برای حرکت روی خشکی توسعه دادند. مدت نسبتاً کوتاهی بعد از آن، اولین موجودات چهاراندام که تا هشت انگشت در هر اندام داشتند، انگشتان اضافی خود را از دست دادند. از آن زمان، داشتن پنج انگشت در دست و پا به یک ویژگی استاندارد در چهاراندامیان اولیه تبدیل شد.

چرا انسان‌ها ۵ انگشت در دست‌ها و پاهای خود دارند؟ - دیجینوی

طرح پنج انگشتی به سرعت در ژن‌های Hox نیای اولیه ما رمزگذاری شد؛ مجموعه‌ای از ژن‌های کنترل‌کننده اصلی که به عنوان نقشه ژنتیکی عمل کرده و تضمین می‌کنند که اندام‌ها، اعضای بدن و بخش‌های مختلف در محل صحیح خود شکل بگیرند. از آن زمان به بعد، این ژن‌ها تعیین کردند که تمام نیاکان مشترک ما از همین نقشه پنج انگشتی تکامل یافته‌اند.

البته، همه مهره‌داران زنده پنج انگشت ندارند، اما بیش از ۹۹ درصد چهاراندامیان زمینی، یعنی تمام گونه‌های دارای ستون فقرات که روی زمین زندگی می‌کنند، ساختار استخوانی پنج انگشتی مشابه دارند. این شامل شیرهای دریایی، نهنگ‌ها و فک‌ها می‌شود که پنج برآمدگی انگشت‌مانند در باله‌های خود دارند، و خفاش‌ها که انگشتان پرده‌ای آن‌ها ساختار بال‌هایشان را شکل می‌دهد.

تنها یک نفر از هر ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ انسان با انگشتان اضافی به دنیا می‌آید. این تفاوت تولد با نام پلی‌دکتیلی شناخته می‌شود و به یک ژن پرفعال به نام سونیک خارپشت مرتبط است. دانشمندان دانشگاه شیکاگو به سرپرستی ناکامورا کشف کردند که چگونه پره‌های باله ماهی، در نهایت به انگشتان دست و پا تبدیل شدند. آن‌ها از ماهی‌های کوچک با باله‌های پره‌ای مانند زبرافیش، مداکا و سایر ماهیان گرمسیری که معمولاً در آکواریوم‌های خانگی یافت می‌شوند، برای مطالعه استفاده کردند. آن‌ها سپس با استفاده از تکنیک ویرایش ژن CRISPR-Cas، ژن‌های Hox مورد نیاز برای توسعه اندام‌ها را حذف نمودند.

چرا انسان‌ها ۵ انگشت در دست‌ها و پاهای خود دارند؟ - دیجینوی

در ادامه، دانشمندان سلول‌های جنینی این ماهی‌های جهش‌یافته را با سلول‌های موش مقایسه کردند و ارتباط ژنتیکی بین آن‌ها را شناسایی کردند. ناکامورا می‌گوید: «ما دریافتیم که انگشتان ما و پره‌های باله ماهی از همان ژن‌های Hox و عملکردهای آن‌ها برای توسعه استفاده می‌کنند.» به عبارت دیگر، پره‌های باله ماهی و انگشتان ما از همان جعبه ابزار ژنتیکی منشأ گرفته‌اند.

اگرچه پژوهش آن‌ها ارتباط مستقیم بین پره‌های باله ماهی و انگشتان چهاراندامیان را نشان داد، هنوز چیزهای زیادی درباره چگونگی شکل‌گیری انگشتان دست و پا در انسان‌ها باقی مانده است. ناکامورا می‌گوید: «ما دریافتیم که انگشتان ما احتمالاً از پره‌های باله ماهی تکامل یافته‌اند، با وجود اینکه این ساختارها بسیار متفاوت هستند.»

به گفته ناکامورا، چهاراندامیان و ماهی‌ها از جهات دیگری نیز شباهت ژنتیکی دارند. به عنوان مثال، اندام‌های خلفی مهره‌داران زمینی از باله‌های لگنی ماهیان اولیه و کمربند شانه‌ای از قوس‌های آبشش ماهی تکامل یافته‌اند. در نهایت، اینکه چرا ما پنج انگشت در دست‌ها و پاهای خود داریم؟ هنوز پاسخ قطعی ندارد.

فرقی نمی‌کند که تابستان‌های بسیار گرم را ترجیح می‌دهید یا زمستان‌های به‌شدت سرد را؛ تغییرات شدید دما برای بدن انسان اثرات بدی می‌توانند داشته باشند. انسان‌ها جاندارانی همودرم هستند، به این معنا که دمای مرکزی بدن آن‌ها به‌طور معمول تقریباً ثابت باقی می‌ماند. افت دماهایی که این تعادل را بر هم می‌زنند، می‌توانند اختلالات جدی در بدن ایجاد کنند؛ بدنی که برای عملکرد در دمای طبیعی حدود ۳۷ درجه سلسیوس آماده شده است.

زمانی که بدن سرد می‌شود، واکنش‌های دفاعی مختلفی را فعال می‌کند؛ از جمله کاهش جریان خون به پوست، لرز برای تولید گرما و ایجاد سیخ‌شدن موها به‌منظور به دام انداختن هوای گرم در نزدیکی سطح پوست. با این حال، در شرایط بسیار شدید، این سازوکارهای گرمایشی درونی از کار می‌افتند و دمای بدن شروع به کاهش می‌کند. زمانی که دمای مرکزی بدن به کمتر از ۳۵ درجه سلسیوس برسد، بدن رسماً وارد وضعیت هیپوترمی می‌شود.

کاهش دمای مرکزی می‌تواند پیامدهای ویرانگری برای بدن داشته باشد، اما در شرایط نادری، ورود کنترل‌شده به هیپوترمی می‌تواند حتی مفید باشد و در برخی روش‌های پزشکی، عمداً چنین وضعیتی ایجاد می‌شود. هیپوترمی خفیف، یعنی دمای بدن بین ۳۲ تا ۳۵ درجه سلسیوس، با نشانه‌هایی ظریف همراه است. بیماران ممکن است احساس گرسنگی، تهوع یا گیجی را گزارش کنند و پوست آن‌ها رنگ‌پریده و خشک شود. در دماهای پایین‌تر از ۳۲ درجه سلسیوس، بدن وارد مرحله هیپوترمی متوسط می‌شود. در این وضعیت، فرد دچار بی‌حالی می‌گردد و ضربان قلب و سرعت تنفس کاهش می‌یابد. مغز و سامانه تنظیم دمای درونی آن در این دماها دچار اختلال می‌شوند و این امر می‌تواند به رفتارهای عجیب، از جمله پدیده‌ای مانند درآوردن متناقض لباس، منجر شود.

در هیپوترمی شدید، یعنی زمانی که دمای درونی بدن به کمتر از ۲۸ درجه سلسیوس می‌رسد، بدن به‌تدریج شروع به خاموش‌کردن عملکردهای حیاتی خود می‌کند. همچنین فشار خون و ضربان قلب بیش از پیش سقوط می‌کنند. با در نظر گرفتن این نشانه‌ها، زنده‌ ماندن یک انسان در چنین شرایطی شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. با این حال، در سال ۱۹۹۹ میلادی، رادیولوژیستی به نام آنا باگنهولم پس از آنکه دمای بدنش به حدود ۱۳.۷ درجه سلسیوس کاهش یافت، به‌طور کامل بهبود پیدا کرد. این پایین‌ترین دمای بدن است که یک فرد بزرگسال تاکنون خارج از محیط بیمارستان توانسته از آن جان سالم به در ببرد.

فقط یک مورد هیپوترمی تصادفی وجود دارد که از نظر شدت، از تجربه آنا باگنهولم فراتر می‌رود. در زمستان سال ۲۰۱۴ میلادی، کودک لهستانی به نام آدام از خانه مادربزرگش در روستای راچلاویتسه، در شمال کراکوف، خارج شد. دمای هوا در آن زمان حدود منفی ۷ درجه سلسیوس بود. آدام چند ساعت بعد در حالی پیدا شد که بیهوش و کاملاً بی‌حرکت بود. بدن او آن‌چنان سفت شده بود که امدادگران قادر به انجام لوله‌گذاری تنفسی نبودند. همانند باگنهولم، او به بیمارستان منتقل و به دستگاهی متصل شد که عمل تنفس را برایش انجام می‌داد. با وجود آنکه دمای بدنش به حدود ۱۱.۸ درجه سلسیوس کاهش یافته بود، آدام به‌طور کامل بهبود پیدا کرد و پس از دو ماه از بیمارستان مرخص شد.

این پرسش مطرح می‌شود که آدام و آنا باگنهولم چگونه برخلاف تمام احتمالات زنده ماندند. نیکلاس نیلسن، متخصص بیهوشی در دانشگاه لوند سوئد، توضیح می‌دهد که جامعه پزشکی دهه‌هاست از اثرات بالقوه محافظتی دمای پایین بدن آگاه است. جراحان در بسیاری از موارد، برای محافظت از اندام‌های حیاتی در جریان جراحی‌های مغز یا قلب، دمای مرکزی بدن بیماران را به‌طور عمدی کاهش می‌دهند.

مثلا پزشکان در جراحی قلب باز، این اندام را با مایعی به نام کاردیوپلژیا پر می‌کنند. این مایع به‌طور موقت قلب را متوقف و سرد می‌کند. این کار به جراحان فرصت می‌دهد تا روی قلبی بی‌حرکت کار کنند، در حالی که یک دستگاه خارجی گردش خون را بر عهده دارد. پایین‌ترین دمای ثبت‌شده‌ای که بدن یک انسان در اثر هیپوترمی القاشده به آن رسیده و با حفظ عملکرد مغزی زنده مانده است، حدود ۴.۲ درجه سلسیوس بوده که این مورد به یک پرونده پزشکی در سال ۱۹۶۱ میلادی بازمی‌گردد.

به گفته نیلسن، این مطالعات نشان می‌دهند که دماهای پایین نباید تیم درمانی را به این نتیجه برسانند که بیمار دیگر شانسی برای بهبودی ندارد.‌ بعید به نظر می‌رسد که رکورد دمای سال ۱۹۶۱ هرگز شکسته شود. پزشکی مدرن به‌خوبی می‌داند که کاهش دمای بدن همان‌قدر که می‌تواند مفید باشد، خطرناک نیز است. به همین دلیل، روش‌های جدید تلاش می‌کنند میزان سردسازی را به حداقل برسانند تا از عوارض جانبی جلوگیری شود. این عوارض شامل افزایش خطر عفونت‌هایی مانند ذات‌الریه، مشکلات لخته‌شدن خون و اختلالات کلیوی هستند.

خارج از محیط بیمارستان، باید به یاد داشت که بسیاری از افراد در شرایطی جان خود را از دست داده‌اند که آنا و آدام موفق به زنده‌ماندن در آن‌ها شدند. برای ما انسان‌های همودرم، بسیار عاقلانه‌تر است که یک شب زمستانی را در فضای بسته و گرم سپری کنیم.

فناوری پزشکی جدیدی به نام OrganEX در یک وادی بسیار حساس قدم گذاشته است. این دستگاه می‌تواند تا حد قابل توجه‌ای به احیای موجودی که از دنیا رفته کمک کند و شاید روزی آنقدر پیشرفت کند که مرگ را به چالش بکشد.

در تاریخ ۹ دسامبر ۲۰۱۳، جانى مک‌مث ۱۳ ساله در بیمارستان کودکان اوکلند در کالیفرنیا برای یک عمل روتین برداشت لوزه بستری شد. او دچار وقفه تنفسی در خواب بود و والدینش باور داشتند که با برداشتن لوزه‌ها، کیفیت زندگی، خواب و حتی روابط او با همکلاسی‌هایش بهتر خواهد شد. هر سال بیش از نیم میلیون نفر در ایالات متحده این عمل را انجام می‌دهند و در اکثریت قاطع موارد هیچ عارضه‌ای رخ نمی‌دهد. اما مک‌مث چنین بختی نداشت. حدود یک ساعت پس از به‌ هوش آمدن از جراحی، شروع به باز پس‌ زدن خون کرد. نیمه‌شب، سطح اکسیژن خون او به‌شدت سقوط کرد. کارکنان پزشکی با شتاب تلاش کردند تا او را لوله‌گذاری کنند، اما قلب مک‌مث از کار ایستاد. همان‌طور که راشل آویو در گزارش تکان‌دهنده سال ۲۰۱۸ در مجله The New Yorker شرح داد، چندین ساعت طول کشید تا ضربان قلب و تنفس او دوباره برقرار شود.

دو روز بعد، پزشکان اعلام کردند که مک‌مث دچار مرگ مغزی شده است. اما چون بدنش هنوز گرما داشت و پوستش لطافت خود را حفظ کرده بود، خانواده این تشخیص را نپذیرفتند. آنان برای نگه داشتن او بر روی دستگاه تنفس مصنوعی وارد دعوای حقوقی شدند و در نهایت با کمک یک کارزار جمع‌آوری کمک مالی در GoFundMe توانستند او را به ایالت نیوجرسی انتقال دهند؛ یکی از معدود ایالت‌هایی که به خانواده‌ها اجازه می‌دهد بر مبنای باورهای دینی با اعلام مرگ مخالفت کنند. مک‌مث با تغذیه از طریق لوله و دریافت هورمون‌های کمکی، همچنان رشد می‌کرد و توسعه بدنی نشان می‌داد و حتی چرخه قاعدگی او آغاز شد.

در سال ۲۰۱۸، وکیل خانواده جانى اعلام کرد که او بر اثر عوارض نارسایی کبدی درگذشته است. تنها در آن زمان، یعنی پنج سال پس از جراحی لوزه، همه طرف‌ها پذیرفتند که جانى واقعاً مرده است. میشل گودوین، استاد برجسته و مدیر مرکز زیست‌فناوری و سیاست سلامت جهانی در دانشکده حقوق دانشگاه کالیفرنیا در ایرواین، این پرونده را بسیار جنجالی توصیف می‌کند.

و این تنها یک نمونه نیست. در حدود ۷۰ سال گذشته، اعلام زمان مرگ به مسئله‌ای هرچه پیچیده‌تر تبدیل شده است. پیشرفت‌هایی مانند دستگاه‌های تنفس مصنوعی و سیستم‌های حفظ حیات، مرز میان انسان و بدن را هرچه مبهم‌تر کرده‌اند. اکنون، آزمایش‌های حیرت‌انگیز روی خوک‌ها و توسعه سیستم پیشرفته‌ای به نام OrganEx، دوباره بحث قدیمی پایان حیات را زنده کرده است. OrganEx هنوز برای انسان قابل استفاده نیست، اما توانسته برخی از تغییرات سلولی مرتبط با مرگ را در بدن خوک‌ها معکوس کند. معنای این موضوع چیست؟ در مطالعات، وقتی خوک‌ها یک ساعت پس از مرگ به این سیستم متصل شدند، ظاهرشان دوباره شبیه موجود زنده گردید، قلبشان شروع به تپیدن کرد و حتی حرکت‌هایی از خود نشان دادند. اما آیا آنان هنوز مرده محسوب می‌شدند؟ و اگر روزی چنین درمانی به انسان برسد، چه بر سر مورد بعدی شبیه جانى مک‌مث خواهد آمد؟

یک کشف اتفاقی

نناد سستان، عصب‌زیست‌شناس دانشگاه ییل، ژن‌هایی را مطالعه می‌کند که نحوه رشد نورون‌ها و اتصال آن‌ها را در مغز کنترل می‌نمایند. برای این پژوهش‌ها، او تکه‌های بافت مغز را از بانک‌های بافت در سراسر جهان سفارش می‌دهد. حدود ۸ یا ۹ سال پیش، نمونه‌ای که از لندن ارسال شده بود، پرواز را از دست داد. یک روز تأخیر، معمولاً فاجعه‌بار تلقی می‌شد، چون سلول‌ها پس از چند دقیقه بی‌اکسیژنی می‌میرند. این چیزی است که سستان از نخستین درس‌های دوران پزشکی به یاد داشت.

اما او دیده بود که همیشه چنین نیست. چند بار پیش آمده بود که قطعه‌ای از مغز برای چند ساعت بیشتر بیرون مانده و با این حال، او هنوز توانسته سلول‌های زنده از آن بازیابی کند. بنابراین، هنگام رسیدن نمونه تأخیری از لندن، از یکی از پژوهشگرانش خواست که بخش کوچکی از آن را جدا کند و در پتری‌دیش دارای مواد مغذی سلولی قرار دهد. او گفت شاید چیزی زنده مانده باشد.

و این اتفاق افتاد؛ برخی سلول‌ها رشد کردند. سپس همین نتیجه در نمونه دوم نیز تکرار شد. سستان به این فکر افتاد که اگر سلول‌های زنده از مغزی مرده قابل حفظ هستند، چرا نتوان کل عضو را احیا کرد؟

او به کمک پمپ‌ها، گرم‌کن‌ها و فیلترها، سیستمی برای گردش یک مایع جایگزین خون ساخت. این دستگاه که اکنون ثبت اختراع شده و BrainEx نام گرفته، در سال ۲۰۱۹ نتایج شگفت‌آور خود را نشان داد: BrainEx توانست ویژگی‌های بنیادی مغز خوک را که چهار ساعت از مرگش گذشته بود، بازیابی کند؛ نورون‌ها فعال شدند، رگ‌ها عملکرد نشان دادند و سلول‌های ایمنی مغز فعالیت خود را حفظ کردند.

پس از انتشار مقاله، سیلی از پیشنهادها به سوی سستان روانه شد. دیوید آندریه‌ویچ، پژوهشگر پزشکی که اندکی پیش از انتشار مقاله به تیم پیوسته بود، می‌گوید که سستان تصمیم گرفت پاسخ پرسش‌های بنیادین را با ساخت نسخه‌ای برای کل بدن پیگیری کند. این پروژه OrganEx نام گرفت.

قلب‌ها دوباره فعال شدند

کشف علمی شگفت‌انگیز: بازگرداندن مردگان دیگر ناممکن نیست! - دیجینوی

OrganEx کارکردهایی شبیه ECMO (حفظ حیات خارج‌بدنی) دارد، اما بسیار پیشرفته‌تر است. این دستگاه شامل پمپ‌هایی برای شبیه‌سازی قلب و ریه، فیلتر خون، حسگرهای لحظه‌ای و محلول‌هایی شامل هموگلوبین مشتق از گاو و ترکیبی از حدود ده دارو است. هدف، جلوگیری از صدمات ناشی از اکسیژن‌رسانی ناگهانی و ایجاد حالتی از احیا به‌تدریج است.

وقتی زمان آزمایش OrganEx فرا رسید، تیم ییل ۱۰ خوک را مورد آزمایش قرار داد. خوک‌ها بی‌هوش بودند و سپس پژوهشگران با وارد کردن الکترود، ایست قلبی ایجاد نمودند. دستگاه‌ها توقف کامل قلب و مغز را ثبت کردند. خوک‌ها مرده بودند.

پس از گذشت یک ساعت، آن‌ها خوک‌های بی‌حرکت را به OrganExمتصل کردند. تنها نیم ساعت کافی بود تا نشانه‌ها ظاهر شوند: در چهار خوکِ تحت درمان با OrganEx، مانیتورهای قلب دوباره فعالیت الکتریکی را نشان دادند. قلب‌ها بدون ماساژ قلبی، خودبه‌خود شروع به فعالیت کردند.

در پایان مرحله شش‌ساعته، پژوهشگران نمونه‌های بافتی را بررسی کردند. نتایج حیرت‌آور بود: سلول‌های اندام‌های مختلف در گروه OrganEx ساختار بهتری داشتند، ژن‌های ترمیمی دوباره فعال شده بودند و حتی علائم ظاهری مرگ مانند سفتی و تغییر رنگ دیده نمی‌شد.

سستان می‌گوید حیوانات عملاً ظاهر متفاوتی داشتند و این تغییر با چشم غیرمسلح هم قابل تشخیص بود. وقتی از آندریه‌ویچ پرسیدند که چه رخدادهای دیگری در جریان آزمایش اتفاق افتاد، او مکثی نمود و سپس با دشواری کلمات را پیدا کرد. او گفت که آنچه موجب شگفتی فراوان شده، موضوع حرکات است.

هنگام عبور ماده حاجب از لوله، رخدادی تکان‌دهنده مشاهده شد: توده ۳۰ کیلوگرمی گوشت، به نظر رسید که سر خود را چرخاند. آندریه‌ویچ می‌گوید این اتفاق تنها چند ثانیه طول کشید و حیوان رفتاری شبیه تلاش برای برخاستن از خود نشان نداد، با این حال نمی‌شد آن را یک تکان ساده تلقی کرد. به‌گفته او، این یک حرکت پیچیده بود و نشان می‌دهد که پرفیوژن OrganEx می‌تواند محل اتصال عصب و عضله، یعنی محل تلاقی تارهای عصبی و الیاف عضلانی، را بازیابی کند.

او می‌پرسد که معنای این حرکت چیست و خودش پاسخ می‌دهد که هنوز مشخص نیست.

گسترش زندگی

کشف علمی شگفت‌انگیز: بازگرداندن مردگان دیگر ناممکن نیست! - دیجینوی

دانشمندان همچنان درباره معنای نتایج OrganEx در حال بررسی‌‌ هستند. آزمایش‌ها روی حیوانات انجام شده و سال‌ها تا رسیدن به نقطه‌ای که در پزشکی انسانی تأثیرگذار شوند فاصله دارند. با این حال، در سطح سلولی، این آزمایش‌ها ممکن است نشان دهند که مرگ، نه‌تنها به‌سرعت و قطعیت گذشته پیش نمی‌رود، بلکه شاید قابل بازنگری باشد. برای فردی که بر اثر ایست قلبی زمین می‌افتد و ۱۰ دقیقه بر زمین می‌ماند، این یافته‌ها یک پرسش کلیدی مطرح می‌کنند: واقعاً او تا چه اندازه مرده است؟

در حال حاضر، وقتی قلب فردی بر اثر بیماری یا حمله قلبی از کار می‌افتد، شانس او برای زنده خارج شدن از بیمارستان تنها حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد است. رابرت مونتگومری، جراح پیوند و مدیر مؤسسه پیوند دانشگاه NYU Langone، که خود بارها با چنین وضعیتی مواجه شده، این موضوع را مطرح می‌کند. او پیش از آنکه در سال ۲۰۱۸ در همان بیمارستان قلب پیوندی بگیرد، به دلیل یک عارضه ارثی تضعیف‌کننده عضله قلب، هفت بار دچار ایست قلبی شد و هر بار احیا گردید.

مونتگومری اکنون می‌پرسد که آیا ممکن است مرگ در چنین موقعیت‌هایی قابل بازگشت باشد. او تصور می‌کند که شاید بتوان به جای ECMO از OrganEx برای مداخله پس از ایست قلبی استفاده کرد؛ پیش از آنکه قلب دوباره راه‌اندازی شود و مغز با خون گرم مواجه گردد. مونتگومری می‌گوید بدون آسیب‌های ناشی از پرفیوژن ناگهانی که ECMO می‌تواند به‌وجود آورد، شاید نرخ بقا افزایش یابد.

اطلاعات موجود درباره پیامدهای بلندمدت خالکوبی بر سلامت انسان همچنان اندک است، اما نتایج چند پژوهش تازه نشان می‌دهد که این شیوه هنری می‌تواند موجب التهاب طولانی‌مدت در بدن شود.

مطابق پژوهشی که بر روی موش‌ها انجام شده است، جوهر خالکوبی در گره‌های لنفاوی تجمع پیدا می‌کند و با ایجاد اختلال در عملکرد سیستم ایمنی، موجب تغییرات ماندگار در سازوکارهای دفاعی بدن می‌شود. در این مطالعه، موش‌هایی که خالکوبی شده بودند، التهاب مزمن در گره‌های لنفاوی خود نشان دادند. این گره‌ها، با ذرات جوهر رنگین شده بودند و واکنش پادتن آن‌ها به واکسن‌ها نیز دستخوش تغییر شد. گره‌های لنفاوی کسانی نیز که از افراد دارای خالکوبی نمونه‌برداری شده بود، حتی سال‌ها پس از انجام خالکوبی، نشانه‌های مشابهی از التهاب و تغییر رنگ را نشان می‌داد.

این نتایج، احتمال ارتباط میان خالکوبی و افزایش خطر ابتلا به بیماری‌ها را مطرح می‌کند و بیانگر نیاز به انجام تحقیقات بیشتر است. این نکته را سانتیاگو گونزالس از دانشگاه لوگانو در سوئیس مطرح می‌کند.

او با اشاره به این موضوع می‌گوید که طی فرآیند خالکوبی، جوهر مستقیما وارد بدن می‌شود و موضوع صرفا یک تغییر ظاهری در سطح پوست نیست، بلکه پیامدهایی در دستگاه ایمنی ایجاد می‌گردد. گونزالس توضیح می‌دهد که التهاب مزمن در درازمدت می‌تواند موجب فرسودگی سیستم ایمنی شود و این امر احتمال بروز عفونت‌ها یا برخی سرطان‌ها را افزایش می‌دهد. از این رو، پرسش‌های بسیاری وجود دارد که نیازمند بررسی بیشتر هستند.

خالکوبی در سال‌های اخیر در سراسر جهان به یک روند گسترده تبدیل شده است. اکنون میان ۳۰ تا ۴۰ درصد افراد در اروپا و ایالات متحده دست‌کم یک خالکوبی دارند. اگرچه گونزالس خود خالکوبی ندارد، اما ارزش هنری آن را درک می‌کند و آن را از نظر زیبایی‌شناختی جذاب می‌داند. با این حال، اطلاعات علمی درباره اثرات بلندمدت خالکوبی، به‌ویژه پیامدهای آن بر سیستم ایمنی، همچنان محدود است.

گونزالس می‌گوید او و همکارانش زمانی متوجه موضوع شدند که در جریان یک پروژه جداگانه درباره التهاب در موش‌ها، مشاهده کردند حیواناتی که برای شناسایی دارای خالکوبی کوچک شده بودند، واکنش‌های التهابی شدید و غیرمنتظره نشان دادند. همین موضوع سبب شد که آنها بررسی‌های دقیق‌تری انجام دهند.

پژوهشگران با استفاده از جوهرهای تجاری استاندارد در رنگ‌های مشکی، قرمز و سبز، بخشی به مساحت ۲۵ میلی‌متر مربع از پوست پای عقب چندین موش را خالکوبی کردند. آنها با کمک تجهیزات تصویربرداری پیشرفته مشاهده کردند که جوهر از طریق عروق لنفاوی به سرعت، و در بسیاری موارد طی چند دقیقه، به سوی گره‌های لنفاوی نزدیک حرکت می‌کند.

در آنجا، ماکروفاژها که از مهم‌ترین سلول‌های ایمنی برای پاک‌سازی بقایا، عوامل بیماری‌زا و سلول‌های مرده هستند، ذرات جوهر را جذب کرده و باعث رنگ‌ گرفتن گره‌ها و ایجاد التهاب حاد می‌شوند. حدود ۲۴ ساعت بعد، این ماکروفاژها می‌میرند و جوهر را آزاد می‌کنند؛ سپس ماکروفاژهای دیگر آن را جذب کرده و همین چرخه مرگ و جذب جوهر بارها تکرار می‌شود. این روند سبب ایجاد التهابی مزمن و چشمگیر می‌شود که مدت‌ها پس از بهبود محل خالکوبی ادامه می‌یابد.

گونزالس می‌گوید که پس از پایان آزمایش و با گذشت دو ماه از زمان خالکوبی، میزان شاخص‌های التهابی در گره‌های لنفاوی موش‌های خالکوبی‌شده همچنان تا پنج برابر بیش از حد طبیعی بود.

برای بررسی تأثیر این التهاب بر عملکرد سیستم ایمنی، پژوهشگران واکسن‌ها را به طور مستقیم در محل پوست خالکوبی‌شده تزریق کردند. واکنش پادتنی موش‌های خالکوبی‌شده به واکسن mRNA کووید-۱۹ ضعیف‌تر از موش‌های گروه کنترل بود، اما واکنش آنها به واکسن آنفلوآنزا قوی‌تر شد.

بررسی‌های بیشتر نشان داد که ماکروفاژهای گره لنفاوی در موش‌های خالکوبی‌شده چنان از جوهر پر شده‌اند که مقدار کمتری از واکسن کووید-۱۹ را جذب می‌کنند؛ واکسنی که برای فعال‌شدن نیازمند پردازش توسط ماکروفاژهاست. در مقابل، واکسن پروتئین‌محور آنفلوآنزا با افزایش التهاب، واکنش پادتنی بیشتری ایجاد کرده که شاید دلیل آن افزایش سلول‌های ایمنی فراخوانده‌شده به محل خالکوبی باشد. گونزالس می‌گوید که پاسخ ایمنی ممکن است به نوع واکسن بستگی داشته باشد.

در گام بعد، پژوهشگران مجموعه‌ای محدود از نمونه‌برداری‌های گره لنفاوی در انسان‌هایی را بررسی کردند که در نواحی نزدیک به گره‌ها خالکوبی داشته‌اند. حتی دو سال پس از خالکوبی، این گره‌ها همچنان حاوی ذرات رنگ بودند و ماکروفاژهای موجود در آنها همان الگوی مشاهده‌شده در موش‌ها را نشان می‌دادند. به گفته گونزالس، گره‌های لنفاوی این افراد کاملا از جوهر پر شده بود.

او اضافه کرد که این جوهر احتمالا تا پایان عمر در گره‌های لنفاوی باقی خواهد ماند، حتی اگر فرد اقدام به پاک‌کردن خالکوبی خود روی پوست کند؛ زیرا حذف جوهر از پوست ممکن است، اما حذف آن از گره‌های لنفاوی امکان‌پذیر نیست.

کریستل نیلسن از دانشگاه لوند در سوئد می‌گوید این یافته‌ها دیدگاه مهمی درباره ارتباط احتمالی میان خالکوبی و دستگاه ایمنی ارائه می‌دهد. او و همکارانش در ماه گذشته تحقیقی منتشر کردند که افزایش خطر ملانوم را در افراد دارای خالکوبی گزارش می‌داد. نیلسن توضیح می‌دهد که یکی از فرضیه‌های آنها نقش التهاب در گره‌های لنفاوی بود و نتایج این پژوهش جدید شواهد قانع‌کننده‌ای در تأیید این فرضیه ارائه می‌کند. او این مطالعه را گامی مهم در فهم ارتباط میان خالکوبی و بیماری‌ها می‌داند.

مایکل جیولبوداگیان از موسسه فدرال ارزیابی خطر آلمان در برلین نیز معتقد است این پژوهش تصویری دقیق‌تر از نحوه تعامل رنگ‌دانه‌های خالکوبی با سیستم ایمنی ارائه می‌دهد. با این حال تأکید می‌کند که نتایج حاصل از موش‌ها لزوما قابل تعمیم کامل به انسان نیست؛ به‌ویژه با در نظر گرفتن تفاوت‌های قابل توجه میان پوست انسان و موش. او می‌گوید اهمیت این موضوع برای سلامت انسان، به‌خصوص پس از بهبودی کامل زخم، نیازمند بررسی‌های گسترده‌تر است.

اگر در کودکی مادر شما هشدار می‌داد که چشم‌هایتان را لوچ نکنید وگرنه همان‌طور باقی می‌مانند، پاسخ علمی‌اش برخلاف آن هشدار است. به بیان روشن، چنین اتفاقی رخ نمی‌دهد و می‌توانید بدون نگرانی چشم‌هایتان را به صورت عمدی لوچ کنید. این موضوع را دکتر مینال آگاروال، اپتومتریست ساکن تورنتو، تأیید می‌کند.

او می‌گوید والدین گاهی وقتی می‌بینند فرزندشان هنگام راه رفتن پاهایش را به سمت داخل می‌چرخاند، واکنش نشان می‌دهند و از او می‌خواهند چنین رفتاری نداشته باشد، اما این حرکات نه در پاها و نه در چشم‌ها باعث ایجاد تغییر دائمی نمی‌شوند و از نظر فیزیکی قادر نیستند ساختار حرکت چشم یا پا را به‌طور همیشگی تغییر دهند.

چشم انسان به لطف وجود شش عضله‌ی حرکتی خارجی توانایی حرکت در جهات بالا، پایین، طرفین و همچنین وضعیت لوچ شدن را دارد. هنگامی که فرد چشم‌هایش را عمدی به سمت داخل می‌چرخاند، عضله‌ی رکتوس داخلی نقش اصلی را ایفا می‌کند. این عضله در هر چشم در بخش داخلی و مجاور بینی قرار دارد. ما در دید معمولی نیز به طور مداوم از این عضله استفاده می‌کنیم؛ زیرا هنگام نگاه کردن به چپ یا راست، این عضله هر چشم را به سمت داخل می‌چرخاند. هنگامی که فرد عمداً چشم‌هایش را لوچ می‌کند، در واقع هر دو عضله‌ی رکتوس داخلی را به طور هم‌زمان منقبض می‌نماید تا کره‌ی چشم‌ها به سمت یکدیگر متمایل شوند.

آیا لوچ کردن چشم‌ها واقعاً برای انسان مضر است؟ - دیجینوی

با وجود این مکانیسم، دکتر آگاروال تأکید می‌کند که استفاده‌ی همزمان از این دو عضله هیچ‌گاه سبب نمی‌شود که چشم‌ها در وضعیت لوچ دائمی باقی بمانند و هیچ پیامد زیان‌باری برای فرد ایجاد نخواهد شد.

زمانی که لوچ شدن چشم نشانه‌ی وجود مشکل است

تفاوت مهمی میان لوچ کردن اختیاری هنگام شوخی و لوچ شدن غیرارادی وجود دارد. حالت دوم می‌تواند نشانه‌ی یک مشکل پزشکی باشد و نیازمند بررسی است.

در نوزادان: اگر چشم‌های نوزاد به صورت مداوم به سمت داخل متمایل باشند یا این انحراف بسیار مشهود بوده و طی ماه‌های نخست زندگی برطرف نشود، ممکن است نشان‌دهنده‌ی یک مشکل اساسی باشد. دکتر آگاروال توصیه می‌کند والدین در چنین شرایطی کودک را برای ارزیابی دقیق نزد پزشک ببرند. در برخی موارد، لوچی پایدار در نوزادان به مداخله‌ی جراحی نیاز دارد و تشخیص و درمان زودهنگام برای رشد صحیح بینایی اهمیت حیاتی دارد. او می‌گوید در مواردی که انحراف واضح و شدید است، معمولاً خودبه‌خود برطرف نمی‌شود.

در کودکان: دوربینی اصلاح‌نشده یکی از دلایل رایج لوچ شدن چشم است. دکتر آگاروال می‌گوید در کار بالینی خودش این مشکل را معمولاً در کودکان ۳ تا ۵ ساله که برای نخستین بار معاینه‌ی چشم انجام می‌دهند مشاهده می‌کند. زمانی که دوربینی با عینک اصلاح نشود، چشم تلاش می‌کند برای جبران تمرکز ناکافی، عضلات را بیش‌ازحد فعال کند و این موضوع باعث چرخش یک یا هر دو چشم به سمت داخل می‌شود. استفاده از عینک معمولاً این مشکل را برطرف می‌کند؛ زیرا با اصلاح دید، فشار عضلانی کاهش یافته و چشم به موقعیت طبیعی بازمی‌گردد.

در بزرگسالان: بروز ناگهانی لوچ شدن چشم می‌تواند نشانه‌ی جدی سکته باشد و سکته ممکن است باعث چرخش غیرارادی چشم به سمت داخل شود. دکتر آگاروال توضیح می‌دهد که اگر مثلاً مردی حدود ۵۰ ساله به طور ناگهانی چشمش به سمت داخل منحرف شود، این وضعیت یک هشدار جدی محسوب می‌شود و فرد باید فوراً به اورژانس منتقل شود؛ زیرا احتمال وقوع سکته وجود دارد. بسته به شدت سکته و روند توان‌بخشی، معمولاً چشم به موقعیت معمول خود بازمی‌گردد، اما او اشاره می‌کند که در برخی بیماران این رویداد با از دست رفتن کامل بینایی همراه بوده است.

در هر سنی: مشکلات مرتبط با مغز از جمله تومورها، ضایعات یا التهاب در نواحی مرتبط با اعصاب کنترل‌کننده‌ی حرکت چشم نیز می‌توانند سبب ایجاد لوچی شوند. به گفته‌ی دکتر آگاروال، چشم‌ها دریچه‌ای برای مشاهده‌ی وضعیت بدن هستند و نشانه‌های مهمی ارائه می‌دهند.

نتیجه‌گیری

اگر چشم‌های شما یا فرزندتان به طور ناگهانی و بدون اراده به سمت داخل منحرف شوند، مراجعه به پزشک ضروری است. اما اگر تنها برای شوخی یا تفریح، چشم‌هایتان را عمداً لوچ می‌کنید، هیچ خطری شما را تهدید نمی‌کند و این حرکت هرگز موجب باقی ماندن دائمی چشم‌ها در این وضعیت نمی‌شود.

بسیاری از مردم تصور می‌کنند انسان با پیشرفت تمدن و فناوری توانسته طبیعت را کاملاً تحت کنترل خود درآورد و دیگر نیازی به تکامل ندارد. این باور ریشه در این تصور دارد که ابزارها، فناوری‌های نوین و دستاوردهای علمی توانسته‌اند تمام نیازهای زیستی ما را برطرف کنند. برخی نیز بر این باورند که چون انسان با دیگر موجودات تفاوت دارد، سرنوشت خود را به‌طور کامل در دست دارد و دیگر تحت فشارهای طبیعی قرار نمی‌گیرد. اما این دیدگاه درست نیست؛ انسان مانند سایر موجودات زنده همچنان تحت تأثیر تکامل قرار دارد و ویژگی‌های جدیدی را برای بقا و سازگاری در محیط‌های مختلف کسب می‌کند، حتی اگر این محیط‌ها امروز بیشتر توسط فرهنگ و فناوری شکل گرفته باشند.

انسان‌ها مانند دیگر موجودات زنده در طول تاریخ به‌وسیله تکامل شکل گرفته‌اند و ویژگی‌هایی به دست آورده‌اند که به آن‌ها کمک کرده در شرایط مختلف زنده بمانند و رشد کنند. این روند هنوز هم ادامه دارد و ما همچنان در حال تغییر هستیم؛ تغییراتی که معمولاً آرام و تدریجی رخ می‌دهند و تنها در مقیاس نسل‌ها قابل مشاهده‌اند، اما در نهایت مسیر زیست‌شناسی انسان را تعیین می‌کنند.

مایکل ای. لیتل (Michael A. Little)، انسان‌شناس و استاد برجسته دانشگاه بینگهمتون در ایالت نیویورک، توضیح می‌دهد که سازگاری بخش مهمی از تکامل است. سازگاری‌ها همان ویژگی‌هایی هستند که به افراد در محیط زندگی‌شان برتری می‌دهند و کسانی که این ویژگی‌ها را دارند، شانس بیشتری برای بقا و انتقال آن‌ها به فرزندانشان خواهند داشت. به مرور زمان و طی نسل‌های متعدد، این ویژگی‌ها در جمعیت گسترش می‌یابند و به بخشی از خصوصیات عمومی یک جامعه انسانی تبدیل می‌شوند.

فرهنگ در این میان نقشی اساسی دارد. انسان‌ها با داشتن دو دست توانسته‌اند ابزار بسازند و کارهای پیچیده انجام دهند. راه رفتن و دویدن روی دو پا نیز دست‌ها را آزاد کرده تا برای کارهای دقیق‌تر استفاده شوند. مغز بزرگ انسان امکان اندیشیدن، خلق ایده و زندگی اجتماعی موفق را فراهم کرده است. این ویژگی‌ها زمینه‌ساز شکل‌گیری فرهنگ شدند؛ فرهنگی که شامل باورها، توانایی برنامه‌ریزی و تغییر محیط از طریق ساخت ابزار و کشاورزی است. فرهنگ همچنین به انسان‌ها اجازه داده محیط‌های غیرمسکونی را قابل سکونت کنند؛ از مقابله با سرما و گرما گرفته تا مدیریت کمبود منابع غذایی. همین تغییرات فرهنگی خود محرکی برای تغییرات زیستی بوده‌اند و مسیر تکامل را تحت تأثیر قرار داده‌اند.

بر اساس شواهد علمی، انسان هنوز در حال تکامل است - دیجینوی

با وجود اینکه انسان‌ها طی هزاران سال توانسته‌اند محیط خود را تغییر دهند، اما همچنان تحت فشارهای تکاملی قرار دارند. تکامل متوقف نشده و امروز به شکل‌های متفاوتی نسبت به اجداد باستانی ما ادامه دارد. محیط زندگی ما تنها شامل آب‌وهوا، گیاهان و حیوانات نیست، بلکه غذاهایی که مصرف می‌کنیم و بیماری‌های عفونی که با آن‌ها روبه‌رو می‌شویم نیز بخشی از محیط محسوب می‌شوند. حتی سبک زندگی مدرن، مانند مصرف غذاهای فرآوری‌شده یا قرار گرفتن در معرض آلودگی‌های صنعتی، می‌تواند فشارهای تکاملی تازه‌ای ایجاد کند و مسیر تغییرات آینده انسان را شکل دهد.

یکی از مهم‌ترین عوامل محیطی، آب‌وهواست. فرهنگ می‌تواند تا حدی انسان را از شرایط سخت آب‌وهوایی محافظت کند؛ برای نمونه با ساخت خانه، استفاده از وسایل گرمایشی در زمستان یا به‌کارگیری سیستم‌های سرمایشی در تابستان. با این حال، این اقدامات تنها بخشی از فشارهای محیطی را کاهش می‌دهند و نمی‌توانند ما را به‌طور کامل از گرما، سرما یا اثرات مستقیم اشعه خورشید مصون کنند. بدن انسان همچنان ناچار است خود را با این شرایط سازگار کند و همین سازگاری‌ها در طول زمان به تغییرات ژنتیکی منجر می‌شوند. این تغییرات به‌ویژه در زمینه مقاومت در برابر دماهای شدید یا تابش خورشید ادامه پیدا می‌کنند و نشان می‌دهند که تکامل زیستی حتی در عصر فناوری نیز فعال است.

قدرت اشعه خورشید

اشعه فرابنفش خورشید می‌تواند به پوست انسان آسیب جدی وارد کند و خطراتی مانند آفتاب‌سوختگی و سرطان پوست را افزایش دهد. افرادی که پوست روشن دارند بیشتر در معرض این آسیب‌ها قرار می‌گیرند، در حالی که افراد با میزان بالاتر ملانین در پوست، به‌طور طبیعی محافظت بیشتری در برابر نور خورشید دارند. در مناطق گرمسیری که تابش خورشید شدید و مداوم است، داشتن پوست تیره یک مزیت مهم محسوب می‌شود، زیرا ملانین نقش حفاظتی قوی ایفا می‌کند. اما در مناطق ابری و سرد، پوست روشن مزیت دیگری دارد؛ این نوع پوست امکان تولید ویتامین D بیشتری را فراهم می‌کند، ویتامینی که برای رشد طبیعی استخوان‌ها و سلامت عمومی بدن ضروری است. همین تفاوت‌ها نشان می‌دهد که ژن‌های مرتبط با رنگ پوست تحت فشارهای محیطی مختلف تغییر کرده‌اند و تکامل یافته‌اند، به‌گونه‌ای که توانسته‌اند سلامت نسل‌های بعدی را تضمین و به بقای انسان در شرایط گوناگون کمک کنند.

غذاهایی که مصرف می‌کنیم

غذاها نقش مهمی در تکامل انسان داشته‌اند. حدود ۱۰ هزار سال پیش انسان‌ها حیواناتی مانند گاو و بز را اهلی کردند و سپس نزدیک به ۸ هزار سال پیش یاد گرفتند شیر آن‌ها را به‌عنوان منبع غذایی استفاده کنند. در آن زمان بیشتر بزرگسالان توانایی هضم شیر خام را نداشتند و مصرف آن باعث بیماری یا مرگ و میر می‌شد، اما برخی افراد ژنی داشتند که امکان هضم لاکتوز را فراهم می‌کرد. از آنجا که شیر غذایی غنی و ارزشمند بود، این افراد توانستند مقاومت کنند و زنده بمانند و فرزندان بیشتری داشته باشند. به مرور این ژن در جمعیت گسترش یافت و امروزه بسیاری از انسان‌ها توانایی هضم شیر را دارند. این نمونه‌ای روشن از «هم‌تکاملی فرهنگی و زیستی» را نشان می‌دهد که یک رفتار فرهنگی مانند دامداری و مصرف شیر می‌تواند تغییرات ژنتیکی را در انسان‌ها ایجاد کند و فرهنگ و زیست‌شناسی در تعامل مستقیم با یکدیگر قرار دارند.

بر اساس شواهد علمی، انسان هنوز در حال تکامل است - دیجینوی

نمونه‌های دیگری نیز وجود دارد. مردم اینویت در گرینلند ژن‌هایی دارند که به آن‌ها امکان هضم چربی‌های سنگین را بدون اینکه دچار بیماری‌های قلبی شوند، می‌دهد. همچنین مردم تورکانا در کنیا که در مناطق خشک زندگی می‌کنند، ژنی دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد مدت طولانی بدون مصرف آب زنده بمانند؛ قابلیتی که در افراد دیگر می‌تواند به آسیب کلیه منجر شود. این مثال‌ها نشان می‌دهد رژیم‌های غذایی متنوع در نقاط مختلف جهان چگونه مسیر تکامل انسان را تحت تأثیر قرار داده‌اند و هر جامعه انسانی بسته به شرایط محیطی خود مسیر تکاملی متفاوتی را طی کرده است.

بیماری‌ها

امراض و بیماری‌ها نیز همواره محرک‌های قدرتمندی برای تکامل انسان بوده‌اند. در قرن چهاردهم میلادی (۶۸۰ تا ۷۷۹ هجری شمسی) ، بیماری طاعون خیارکی اروپا و آسیا را درگیر کرد و حدود یک‌سوم جمعیت اروپا را از بین برد. بسیاری از بازماندگان ژنی داشتند که مقاومت در برابر بیماری ایجاد می‌کرد و همین ژن‌ها به نسل‌های بعد منتقل شد و توانستند در برابر اپیدمی‌های بعدی بهتر مقاومت کنند. در دوران اخیر نیز بیماری‌هایی مانند کووید-۱۹ در سال ۲۰۲۰ (۱۳۹۹) جهان را فرا گرفتند؛ واکسن‌ها جان بسیاری را نجات دادند، اما برخی افراد به‌طور طبیعی مقاومت ژنتیکی داشتند. احتمال دارد این مقاومت در نسل‌های آینده بیشتر شود و انسان‌ها توانایی مقابله با بیماری‌های جدید را پیدا کنند. این روند نشان می‌دهد بیماری‌ها همیشه یکی از مهم‌ترین عوامل محرک تکامل انسانی بوده‌اند.

انسان‌ها همچنان در حال تکامل هستند و محیط‌های متغیر، از آب‌وهوا و رژیم غذایی گرفته تا بیماری‌ها، این روند را هدایت می‌کنند. فرهنگ می‌تواند شرایط زندگی را تغییر دهد و فشارهای محیطی را کاهش دهد، اما نمی‌تواند ما را کاملاً از آن‌ها دور کند. بنابراین تکامل در جمعیت‌های انسانی ادامه دارد و شواهد نشان می‌دهد این فرایند حتی امروز هم فعال است؛ فرایندی که آینده انسان را شکل خواهد داد و مسیر زیست‌شناسی ما را در قرن‌های پیش رو تعیین می‌کند.