در دنیایی که استعداد، دانش و نوآوری، قدرت اقتصادی را هدایت می‌کنند، توانایی شناختی به یک معیار مهم اما ناقص برای کشورهای مختلف تبدیل شده است. هوش، که معمولا از طریق آی‌کیو اندازه‌گیری می‌شود، نه تنها توسط ژنتیک، بلکه توسط سیستم‌های آموزشی، سیاست‌های عمومی، ارزش‌های فرهنگی و دسترسی به منابع نیز شکل می‌گیرد. دانستن اینکه کدام کشورها در میانگین ضریب هوشی یا همان IQ بالاتر از بقیه هستند، اطلاعاتی درباره برتری آموزشی، قدرت سرمایه انسانی و رقابت‌پذیری بلندمدت در اقتصاد جهانی به رهبران کسب‌وکار، سرمایه‌گذاران و سیاست‌مداران می‌دهد.

تست آی‌کیو چه چیزی را اندازه می‌گیرد؟

تست‌های آی‌کیو حافظه، حل مسائل، مهارت‌های زبانی و استدلال ریاضی را ارزیابی می‌کنند که در آن‌ها میانگین نمره جهانی را ۱۰۰ در نظر می‌گیرند. در حالی که آی‌کیو تمامی ابعاد هوش را شامل نمی‌شود و خلاقیت، هوش هیجانی و تاب‌آوری همچنان به همان اندازه مهم هستند، همچنان یک معیار پرکاربرد در تحقیقات و سیاست‌گذاری محسوب می‌شود. اما چرا ضریب هوشی افراد برای مدیران مهم است؟ کشورهایی با میانگین ضریب هوشی بالاتر معمولا موسسات آموزشی بهتر، ظرفیت نوآوری بیشتر و آمادگی نیروی کار بالاتری دارند. البته به خاطر داشته باشید که نمرات ضریب هوشی بسته به روش‌های تست متفاوت است و سوگیری فرهنگی نیز می‌تواند بر نتایج تاثیر بگذارد. میانگین‌های بالا آی‌کیو همچنین به این معنا نیست که تمام افراد یک کشور نمرات بالایی در تست‌ها کسب می‌کنند.

کشورهای برتر با بالاترین میانگین آی‌کیو در سال ۲۰۲۵

رتبه و کشورنمره آی‌کیو۱- ژاپن۱۰۶.۴۸۲- تایوان۱۰۶.۴۷۳- سنگاپور۱۰۵.۸۹۴- هنگ کنگ۱۰۵.۳۷۵- چین۱۰۴.۱۶- کره جنوبی۱۰۲.۳۵۷- بلاروس۱۰۱.۶۸- فنلاند۱۰۱.۲۹- لیخن اشتاین۱۰۱.۰۷۱۰- آلمان۱۰۰.۷۴۱۱- هلند۱۰۰.۷۴۱۲- استونی۱۰۰.۷۲۱۳-لوکزامبوگ۹۹.۸۷۱۴- ماکائو۹۹.۸۲۱۵- کامبوج۹۹.۷۵۱۶- کانادا۹۹.۵۲۱۷- استرالیا۹۹.۲۴۱۸- مجارستان۹۹.۲۴۱۹- سوئیس۹۹.۲۴۲۰- فرانسه۹۹.۱۲

ایران در چه رتبه‌ای قرار دارد؟

باتوجه به لیستی که وب‌سایت CeoWorld منتشر کرده است، ایران با نمره آی‌کیو ۸۰.۰۱ در رتبه ۱۱۹ قرار دارد.

باهوش‌ترین کشورهای جهان کدامند؟

براساس تحقیقات جهانی و نتایج آنالیز هوش وب‌سایت نام‌برده، کشورهای زیر بالاترین میانگین آی‌کیو را دارند:

۱- ژاپن (میانگین آی‌کیو: ۱۰۶.۵)

ژاپن در رتبه اول جهان قرار دارد که این موضوع نشان می‌دهد این کشور دارای سیستم آموزشی دقیق، نظم فرهنگی و سرمایه‌گذاری‌های مختلف در فرایندهای تحقیق و توسعه است. از رباتیک گرفته تا تولی پیشرفته، ژاپن از سرمایه فکری خود به عنوان یک مزیت استراتژیک استفاده می‌کند.

۲- تایوان (میانگین آی‌کیو: ۱۰۶.۰)

تایوان به دلیل استفاده از سیستم آموزشی متمرکز بر علوم، فناوری، مهندسی و ریاضیات و نقش مهمش به عنوان مرکز تولید نیمه‌هادی‌ها در دنیا، رشد کرده است. سرمایه فکری در تایوان پایه‌گذاری زنجیره تامین فناوری در جهان است.

۳- سنگاپور (میانگین آی‌کیو: ۱۰۵.۹)

این کشور با دانشگاه‌های برتر و اقتصاد دانش‌محور، نمونه‌ای از این است که چگونه برتری سیاست‌محور به عملکرد فوق‌العاده شناختی تبدیل می‌شود.

۴- هنگ کنگ (میانگین آی‌کیو: ۱۰۵.۴)

با وجود تغییرات سیاسی و اقتصادی، هنگ کنگ همچنان به عنوان یک مرکز مالی و آموزشی قدرتمند شناخته می‌شود و نمرات بالای آی‌کیو خود را حفظ کرده است.

۵- چین (میانگین آی‌کیو: ۱۰۴.۱)

مساحت پهناور چین، همراه با سرمایه‌گذاری‌های رو به رشد در آموزش عالی و علوم، این کشور را به یک رهبر جهانی در حوزه‌های فکری و اقتصادی تبدیل کرده است.

۶- کره جنوبی (میانگین آی‌کیو: ۱۰۲.۳)

رشد مبتنی‌بر فناوری کره جنوبی نشان‌دهنده سخت‌گیری‌های آموزشی و فرهنگ نوآوری، به ویژه در صنعت الکترونیک، سرگرمی و هوش مصنوعی این کشور است.

چه کشورهایی پایین‌ترین میانگین آی‌کیو را دارند؟

در طرف دیگر لیست، کشورهایی مانند نپال با میانگین آی‌کیو ۴۲.۹، لیبریا، سیرالئون، پاکستان، گواتمالا، کیپ‌ورد، گامبیا، نیکاراگوئه، گینه، ساحل عاج و غنا پایین‌ترین میانگین آی‌کیو را دارند. این ارقام نشان‌دهنده تاثیر چالش‌های سیستماتیک همچون دسترسی محدود به آموزش، فقر، بی‌ثباتی سیاسی و سرمایه‌گذاری ناکافی در زیرساخت‌ها هستند، نه تفاوت‌های شناختی ذاتی. این آمارها به رهبران دنیا یادآوری می‌کنند که برابری آموزشی همچنان یکی از مهم‌ترین اولویت‌های جهانی است.

چرا رتبه‌بندی آی‌کیو برای کسب‌وکار و سیاست‌گذاری مهم است؟

۱- سرمایه انسانی و رقابت‌پذیری

کشورهایی با میانگین آی‌کیو بالا اغلب اقتصادهای مبتنی‌بر نوآوری را حفظ می‌کنند. این امر آن‌ها را به مراکز جذابی برای سرمایه‌گذاری در حوزه فناوری، امور مالی و صنایع پیشرفته تبدیل می‌کند.

۲- در نظر گرفتن آموزش به عنوان یک استراتژی ملی

ژاپن، سنگاپور و کره جنوبی نشان داده‌اند که چگونه سیاست و فرهنگ می‌توانند سطح هوش ملی را بالا ببرند و بر مسیرهای اقتصادی بلندمدت تاثیر بگذارند.

۳- نابرابری جهانی در اقتصادهای دانش‌بنیان

شکاف بین کشورهایی که عملکرد خوب و نامناسبی دارند، چالش بزرگ‌تری به نام خطر فاصله هوشی در جهان را نشان می‌دهد که به آموزش و فرصت‌های برابر وابسته است.

۴- ارائه اطلاعات بیشتر به مدیران ثروت و سرمایه‌گذاران

دانستن ویژگی‌های فکری کشورها می‌تواند به شکل‌گیری استراتژی‌های اقتصادی، پیش‌بینی‌های مرتبط با نوآوری و تصمیمات مربوط به جذب استعدادها کمک کند.

جمع‌بندی

نمرات آی‌کیو نباید تنهایی برای تعیین ارزش یا پتانسیل یک کشور مورد استفاده قرار گیرند. با این وجود، آن‌ها شاخص‌های ارزشمندی برای کارایی سیاست‌های آموزشی، آمادگی نیروی کار در اقتصاد دانش بنیان، ظرفیت نوآوری در رقابت جهانی هستند. مدیران عامل و سیاست‌گذاران نیز به خاطر داشته باشند که سرمایه‌گذاری در حوزه آموزشی، علمی و همچنین ایجاد فرصت‌های برابر مستقیما موجب رقابت‌پذیر شدن کشورشان خواهد شد. لیست باهوش‌ترین کشورها در سال ۲۰۲۵، از ژاپن گرفته تا هند، نشان می‌دهد که چگونه آموزش، فرهنگ و اکوسیستم‌های نوآوری، مزیت‌های فکری همیشگی ایجاد می‌کنند. برای مدیران و سرمایه‌گذاران، این نوع رتبه‌بندی‌ها چیزی بیش از آمار آکادمیک هستند و اطلاعاتی استراتژیک درباره محل پیشرفت‌ها، فرصت‌ها و مزایای رقابتی بعدی جهان ارائه می‌دهند.

هیچ تردیدی وجود ندارد که میمون‌های بند انگشتی به‌طرز شگفت‌انگیزی بامزه هستند. این نخستی‌های بسیار ریز، کوچک‌ترین میمون‌های جهان به شمار می‌روند و با نام «مارموست‌های کوتوله» نیز شناخته می‌شوند.

کجا زندگی می‌کنند؟

دو گونه از میمون‌های بند انگشتی وجود دارد: مارموست کوتوله شمالی (Cebuella pygmaea) و مارموست کوتوله شرقی (Cebuella niveiventris). زیستگاه آن‌ها در حوضه آمازون در کشور برزیل است و تا اکوادور، کلمبیا، بولیوی و پرو امتداد دارد. این میمون‌ها ترجیح می‌دهند در جنگل‌هایی نزدیک به کناره رودخانه‌ها زندگی کنند و در پوشش گیاهی متراکم زیر‌درختی جابه‌جا می‌شوند. مارموست‌ها بسیار پر‌صدا هستند و از انواع گوناگون آواها برای برقراری ارتباط در جنگل‌های انبوه استفاده می‌کنند.

اندازه آن‌ها چقدر است؟

این میمون‌های ریز تنها حدود ۱۲ تا ۱۶ سانتی‌متر طول دارند و وزنشان بین ۸۵ تا ۱۴۰ گرم است. پوشش بدن آن‌ها از موهایی به رنگ قهوه‌ای نارنجی با الگوی راه‌راه تشکیل شده که به آن «رنگ‌آمیزی آگوتی» گفته می‌شود. دم آن‌ها بلندتر از بدنشان است و به حفظ تعادلشان در جنگل کمک می‌کند.

چه می‌خورند؟

سرده Cebuella در میان نخستی‌ها به عنوان متخصص تغذیه از صمغ درختان شناخته می‌شود. این میمون‌ها سازگاری‌هایی دارند که به آن‌ها اجازه می‌دهد در تنه درختان سوراخ‌هایی ایجاد کنند تا به صمغ یا شیره گیاه دسترسی یابند. آن‌ها همچنین از حشرات کوچک و میوه‌ها نیز تغذیه می‌کنند.

میمون‌های بند انگشتی: کوچک‌ترین میمون‌های جهان که پر‌سر‌و‌صدا و دوست‌داشتنی‌ هستند - دیجینوی

به دلیل جثه بسیار کوچک، مارموست‌ها طعمه شکارچیانی مانند عقاب‌ها، شاهین‌ها و مارها هستند. آن‌ها در گروه‌های خانوادگی حداکثر ۹ عضوی زندگی می‌کنند که معمولاً شامل یک جفت مولد می‌شود. این زندگی گروهی به آن‌ها کمک می‌کند تا در جنگل امنیت بیشتری داشته باشند و در صورت بروز خطر، اعضای دیگر خانواده زودتر هشدار دهند.

نوزادان مارموست‌ها در حدود ۳ ماهگی از شیر گرفته می‌شوند، اما معمولاً تا حدود ۲ سال نزد والدین خود باقی می‌مانند.

دوره بارداری در این گونه‌ها حدود ۴.۵ ماه است و معمولاً ماده‌ها دوقلو به دنیا می‌آورند. مراقبت از نوزادان نه‌تنها بر عهده مادر است، بلکه پدر و خواهر‌ و برادرهای بزرگ‌تر نیز در نگهداری آن‌ها نقش دارند. نوزادان اغلب بر پشت بزرگسالان حمل می‌شوند.

آیا میمون‌های بند انگشتی در معرض خطر انقراض هستند؟

بر اساس گزارش اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، هر دو گونه در فهرست آسیب‌پذیر قرار دارند. در واقع، جمعیت مارموست کوتوله شمالی در سه نسل اخیر حدود ۳۰ درصد کاهش یافته است. علت اصلی این کاهش، افت کیفیت زیستگاه‌ها به دلیل جنگل‌زدایی و شکار مستقیم است. بزرگ‌ترین تهدید برای بقای این گونه‌ها، نابودی جنگل‌ها برای استخراج معادن، استخراج نفت و ایجاد مزارع نخل روغنی است. علاوه بر این، برخی از آن‌ها به خاطر تجارت غیرقانونی حیوانات خانگی، از طبیعت گرفته می‌شوند.

بارش شهابی جوزایی (Geminid Meteor Shower) یکی از بزرگ‌ترین و پرشهاب‌ترین رویدادهای سال است که در آذرماه ۱۴۰۴ (دسامبر ۲۰۲۵) به اوج خود می‌رسد. این بارش هر ساله در نیمه دوم دسامبر رخ می‌دهد، اما در سال جاری شرایطی استثنایی برای رصد خواهد داشت و به گفته منابع معتبر بین‌المللی، امکان مشاهده بین ۱۰۰ تا ۱۵۰ شهاب در ساعت وجود دارد.

طبق گزارش وب‌سایت Timeanddate، بارش شهابی جوزایی در سال ۲۰۲۵ از ۴ دسامبر (۱۳ آذر ۱۴۰۴) آغاز می‌شود و تا ۲۰ دسامبر (۲۹ آذر ۱۴۰۴) ادامه دارد. اوج این بارش در شب‌های ۱۳ و ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵ (۲۲ و ۲۳ آذر ۱۴۰۴) خواهد بود. در این بازه زمانی، شرایط رصدی بسیار مناسب است زیرا ماه در حالت «کم نور» قرار دارد و مزاحمتی برای مشاهده شهاب‌ها ایجاد نمی‌کند.

وب‌سایت EarthSky نیز تأکید کرده است که جوزایی‌ها در سال ۲۰۲۵ بهترین بارش شهابی سال خواهند بود. این بارش به دلیل تعداد بالای شهاب‌ها و شرایط نوری مطلوب، فرصت کم‌نظیری برای علاقه‌مندان به نجوم فراهم می‌کند.

همچنین پایگاه In-The-Sky.org اعلام کرده است که در اوج بارش، نرخ مشاهده می‌تواند به بیش از ۱۵۰ شهاب در ساعت برسد. این میزان، جوزایی‌ها را به یکی از پرشهاب‌ترین بارش‌های سال تبدیل می‌کند.

بارش شهاب آسمان ایران و جهان را این ماه روشن می‌کند - دیجینویبارش شهاب آسمان ایران و جهان را این ماه روشن می‌کند - دیجینوی

برای علاقه‌مندان ایرانی، شب‌های ۲۲ و ۲۳ آذر ۱۴۰۴ بهترین زمان برای مشاهده این بارش خواهد بود. در ایران، اوج بارش از حدود ساعت ۱۱ شب تا نزدیک به سپیده‌دم قابل مشاهده بوده و بهترین جهت برای رصد، آسمان شرق و جنوب‌شرقی است؛ جایی که صورت فلکی جوزا (Gemini) پدیدار می‌گردد و شهاب‌ها از آن نقطه قابل مشاهده هستند. با توجه به اینکه ماه در حالت کم نور است، آسمان ایران شرایطی بسیار مطلوب برای رصد این رویداد خواهد داشت. مناطق کوهستانی و بیابانی دور از آلودگی نوری مانند کویر مرنجاب، کویر لوت و ارتفاعات البرز می‌توانند بهترین مکان‌ها برای مشاهده این بارش باشند.

بارش شهابی جوزایی در شب‌های ۲۲ و ۲۳ آذر ۱۴۰۴ (۱۳ و ۱۴ دسامبر ۲۰۲۵) مهم‌ترین رویداد نجومی سال خواهد بود. علاقه‌مندان به نجوم می‌توانند با انتخاب مکان‌های تاریک و دور از شهر، شاهد یکی از زیباترین نمایش‌های طبیعی آسمان باشند.

روند بازسازی پیش رو در کاخ وست‌مینستر موجب آغاز یک بررسی گسترده باستان‌شناسی شده که مجموعه‌ای خیره‌کننده از یافته‌ها را آشکار کرده است؛ یافته‌هایی که نشان میدهند محل استقرار پارلمان قدمتی حتی بیش از استون‌هنج دارد.

کاخ وست‌مینستر، واقع بر کرانه رود تیمز، با اجرای یک برنامه چندساله کاوش باستان‌شناسی که ۶ هزار سال حضور و زیست انسان را هدف قرار داده، کوشیده است تاریخ عمیق خود را از دل خاک بیرون بکشد.

به رهبری مرکز باستان‌شناسی موزه لندن (MOLA)، کارشناسان ابزارهایی متعلق به دوره میان‌سنگی و نوسنگی آغازین، یک قربانگاه رومی، اشیایی از قرون چهاردهم و پانزدهم و حتی یک تالار ضیافت سلطنتی را کشف کرده‌اند؛ فضایی که پیشتر باور میشد در آتش‌سوزی بزرگ سال ۱۸۳۴ کاملا نابود شده است.

دکتر سایمون ثرلی، رئیس هیات تحویل پروژه بازسازی مجلس، تاکید میکند که این کاخ طی هزار سال بخش مهمی از تاریخ ملی بریتانیا را شکل داده و میگوید آنها «با احتیاط» بر زمینی قدم میگذارند که زیر پایشان تاریخ خوابیده تا بتوانند از آن بیاموزند.

باستان‌شناسان MOLA نه تنها شواهدی ارزشمند از پیشاتاریخ این محل ارائه کرده‌اند، بلکه یافته‌های مربوط به سازه‌های کهن نقشی عملی در ادامه برنامه بازسازی و نوسازی ایفا خواهد کرد.

۶ هزار سال تاریخ زیر پای پارلمان

این برنامه که انتظار میرود تا سال ۲۰۲۶ ادامه داشته باشد، ۹ نقطه کلیدی در محدوده پارلمان را پوشش میدهد؛ از باغ بلک‌راد و محوطه اولد پالِس یارد تا باغ‌های برج ویکتوریا و ساحل رود تیمز.

طبق گزارش Archaeology News، باستان‌شناسان در مجموع ۱۴ گودال آزمایشی را کاوش میکنند، ۱۰ گمانه زمین‌شناسی حفر میکنند و محدوده ساحل رود را نیز مورد بررسی قرار میدهند تا تاریخ مدفون در زیر یکی از نمادین‌ترین بناهای بریتانیا را آشکار کنند. وبگاه IanVisits نیز این روند را تایید کرده است.

این اقامتگاه سلطنتی سابق که بعدها به مقر حکومت بدل شد، اکنون ریشه‌هایی بسیار کهن‌تر از گذشته شناخته‌شده خود دارد. کارشناسان ۶۰ ابزار سنگی تراش‌خورده یافته‌اند، از جمله ابزاری کامل که بنا بر گزارش The Standard به دوره میان‌سنگی متاخر یا نوسنگی آغازین نسبت داده شده است.

این ابزارها هزاران سال بدون مزاحمت در رسوبات شنی باقی مانده بودند؛ رسوباتی متعلق به خشکی باستانی موسوم به ثورنی آیلند که به گفته پژوهشگران میزبان گروه‌هایی از انسان‌های پیشاتاریخی بوده و بنابراین قدمت شکل‌گیری محل پارلمان را به گذشته‌ای بسیار دورتر پیوند میدهد.

کاوش‌ها در ادامه به کشف یک قربانگاه رومی بازاستفاده‌شده، با قدمتی بیش از ۲ هزار سال، منجر شد که بعدها در ساختار ساختمانی دیگری ادغام شده بود.

باستان‌شناسان همچنین تکه‌های سالم پوشاک مانند کفش و بند چرمی، نشان سربی تزیینی (نماد عاشقانه‌ای متعلق به قرون چهاردهم تا پانزدهم) و یک کوزه پنج‌پینتی آبجو مربوط به قرن نوزدهم را یافته‌اند؛ ظرفی که به گفته IanVisits به یک «مهماندار تاریخی میخانه‌های لندن» تعلق داشته است. افزون بر این، یک کاشی کف‌پوش تزئینی مربوط به دوران میانه نیز کشف شده که انتظار میرود الهام‌بخش بخش‌هایی از بازسازی‌های آینده در کاخ باشد.

باستان‌شناسی که آینده را شکل میدهد

بزرگترین و تاثیرگذارترین کشف تیم MOLA، بقایای سالم تالار کوچک یا وایت‌هال است؛ سازه‌ای دوطبقه از قرون میانه که در سال ۱۱۶۷ بنا شده و به عنوان تالار ضیافت سلطنتی و محل برگزاری نشست‌های اولیه پارلمان کاربرد داشته است.

در حالی که سال‌ها تصور میشد این تالار در آتش‌سوزی بزرگ ۱۸۳۴ به طور کامل نابود شده، کاوش‌های اخیر روایت دیگری را آشکار کرده‌اند: بخش‌هایی از تالار توانسته‌اند از این فاجعه طبیعی جان سالم به در ببرند و حتی بمباران جنگ جهانی دوم را نیز پشت سر بگذارند.

این یافته‌ها، همراه با شناخت تازه‌ای که از نقشه و ساختار تالار به دست آمده، نقش مستقیم در طراحی و حفاظت‌های آینده این بنای تاریخی در لندن خواهد داشت.

جودیت کامینز، عضو مجلس عوام و رئیس هیات برنامه R&R، در گفت‌وگو با The Standard میگوید: «در آستانه اجرای طرح بازسازی و نوسازی کاخ تاریخی وست‌مینستر، حجم عظیمی از کار در جریان است تا شناخت دقیق‌تری از ساختمان و هزاران سال تاریخ مدفون در زیر خانه امروزین پارلمان به دست آوریم.»

پژوهشگران در جنوب برزیل گونه‌ای تازه از خزندگان باستانی را کشف کرده‌اند؛ شکارچی زره‌پوشی که ظاهرش از دور به دایناسورها شباهت دارد و ۲۴۰ میلیون سال پیش در دوره تریاس (Triassic) بر زیست‌بوم خود فرمانروایی می‌کرده، اما در واقع از نیاکان کروکودیل‌های امروزی است.

بدن این جانور که “Tainrakuasuchus bellator” نام دارد با صفحات استخوانی زره‌مانند پوشیده شده بود و اندام‌های تهاجمی‌اش امکان حملات سریع را فراهم می‌کرد؛ ترکیبی که تصویر تازه‌ای از تنوع شکارچیان اولیه زمین ترسیم می‌کند.

بدنی تکامل‌یافته برای شکار

بر اساس بررسی‌ها، این گونه حدود ۲.۴ متر طول و نزدیک به ۶۰ کیلوگرم وزن داشته است. گردن بلند، پوزه باریک و دندان‌های تیز و خمیده نشان‌دهنده مهارت آن در حمله ناگهانی، حرکت‌های سریع سر و قفل‌کردن فک روی طعمه است.

پوسته استخوانی پشت بدن این جانور، پیوند تکاملی آن با خزندگان امروزی را آشکار می‌سازد. هرچند شباهت ظاهری به دایناسورها دارد، اما ساختار لگن و مفصل ران، جایگاه این گونه را در گروه سوسمارنماها نشان می‌دهد.

به گفته رودریگو تمپ مولر (Rodrigo Temp Müller)، نویسنده اصلی پژوهش، “Tainrakuasuchus bellator” شکارچی فعالی بوده، اما بزرگ‌ترین شکارچی زیست‌بوم خود محسوب نمی‌شده است.

ساختار بدنی این خزنده نشان می‌دهد که بدنش برای سرعت و کنترل طراحی شده و قدرت خردکنندگی در آن نقش کمی دارد. گردن کشیده، آرواره سبک و دندان‌های رو به‌عقب توانایی به دام انداختن طعمه‌های چابک را فراهم می‌کنند.

اگرچه اندام‌های حرکتی فسیل نشده‌اند، اما پژوهشگران بر اساس اسکلت، راه‌رفتن چهارپایی را برای این جاندار محتمل می‌دانند؛ وضعیتی که به جانور امکان می‌داد تعادل و چابکی لازم برای کمین و حمله سریع را حفظ کند.

در زیست‌بوم تریاس، این گونه همراه با شکارچیان بزرگ‌تر زندگی می‌کرد که اندازه و شیوه شکارشان با هم متفاوت بود؛ اما هرکدام روش خاص خود را برای پیدا کردن و گرفتن طعمه داشتند. این تنوع نشان می‌دهد که اکوسیستم آن دوران بسیار پیچیده و متنوع بوده و هر جانور جایگاه مشخصی در زنجیره غذایی داشته است.

پیش از دایناسورها این خزنده نیرومند بر زمین فرمانروایی می‌کرد - دیجینوی

شناسایی این گونه

بقایای این جانور که شامل قطعات آرواره پایین، بخش‌هایی از مهره‌ها و تکه‌هایی از کمربند لگنی می‌شود در مه ۲۰۲۵، نزدیک شهر دونا فرانسیسکا در ایالت ریوگرانده جنوبی کشف شد. پس از پاک‌سازی دقیق سنگ‌ها در آزمایشگاه، ویژگی‌های کالبدی جانور آشکار شد و نشان داد که این فسیل به گونه‌ای ناشناخته تعلق دارد.

مولر توضیح می‌دهد که تعداد زیادی از شاخه‌های سوسمارنماها هنوز به خوبی شناخته نشده‌اند، زیرا فسیل آن‌ها بسیار کمیاب و نادر است.

پیوند بین قاره‌ها

نام این جانور از ترکیب واژه‌های دو زبان گوارانی و یونانی گرفته شده است: tain به‌معنای دندان، rakua به‌معنای نوک‌تیز و suchus به‌معنای کروکودیل.
نام گونه bellator به‌معنای جنگجو انتخاب شده تا یاد و مقاومت مردم ایالت ریوگرانده جنوبی را در برابر سیلاب‌های اخیر گرامی بدارد.

بر اساس مقایسه‌ها، این گونه شباهت‌هایی با “Mandasuchus tanyauchen” از تانزانیا دارد. این ارتباط قاره‌ای قابل توجیه است، زیرا در دوره تریاس خشکی‌های امروزی آمریکا و آفریقا بخشی از ابرقاره پانگه‌آ بودند و حیوانات می‌توانستند آزادانه بین آن‌ها جابه‌جا شوند.

اهمیت این کشف

این جانور در منطقه‌ای نزدیک مرز یک بیابان وسیع زندگی می‌کرد؛ همان محیطی که نخستین دایناسورها در آن ظاهر شدند. یافته‌ها نشان می‌دهد که در جنوب برزیل آن زمان، خزندگان پیش از ظهور دایناسورها در مجموعه‌ای گسترده از نقش‌های زیستی جای داشتند.

کشف Tainrakuasuchus bellator بخش دیگری از تاریخ فرگشتی سوسمارنماها را روشن می‌کند و تصویری دقیق‌تر از شبکه شکارچیان زمین پیش از سلطه دایناسورها ارائه می‌دهد. این جانور نشان می‌دهد که اکوسیستم‌های دوره تریاس بسیار پیچیده‌تر از تصور اولیه بوده‌اند و این جنگجوی نیرومند، برخلاف ظاهرش، عضوی از خانواده کروکودیل‌ها بوده و نه دایناسورها.

ارتش ایالات متحده در حال ارزیابی این موضوع است که آیا بالگرد نامدار AH-64E آپاچی (V6) می‌تواند در میدان نبردی که روزبه‌روز مملو از پهپادهای کوچک و ارزان‌قیمت‌تر می‌شود، نقش پدافندی ضدپهپاد را ایفا کند یا نه. این بالگرد که معمولاً برای نابودی تانک‌ها به‌کار گرفته می‌شود، برای حفظ کارآمدی در چنین صحنه نبردی نیازمند پشت سر گذاشتن آزمایش‌هایی دقیق است تا میزان توانایی واقعی آن روشن شود.

براساس گزارش‌ها، آپاچی در این آزمون‌ها فراتر از انتظار عمل کرده است. در جریان این ارزیابی‌ها، آپاچی موفق شد ۱۳ پهپاد از مجموع ۱۴ پهپاد هدف را سرنگون کند که نشان‌دهنده نرخ موفقیت چشمگیر آن است.

اهمیت این موضوع زمانی بیشتر نمایان می‌شود که در نظر بگیریم پهپادهای کوچک اکنون یکی از تهدیدهای اصلی در میدان‌های نبرد محسوب می‌شوند؛ نمونه بارز آن جبهه‌های درگیری در اوکراین است. از همین رو ارتش‌های جهان در تلاش‌اند تا خلأهای دفاعی خود در برابر این تهدید جدید را پوشش دهند. در کنار توسعه فناوری‌های تازه، برخی ارتش‌ها مانند ارتش ایالات متحده در پی آن‌اند که توان دفاعی سامانه‌های موجود خود را نیز دوباره ارزیابی کنند. نتیجه آزمایش‌های اخیر نشان می‌دهد که این پلتفرم‌ها، بدون نیاز به ارتقای گسترده، قادر به ایفای نقشی مؤثر هستند.

در این آزمایش‌ها از مجموعه کامل تسلیحات موجود بر روی بالگردهای آپاچی استفاده شد؛ از توپ‌های نزدیک‌برد تا سامانه‌های موشکی دوربرد. برای درگیری‌های دوربرد، بالگردهای آزمایشی به موشک‌های مشترک هوا به زمین (JAGM) و موشک‌های هلفایر مجهز بودند و هدایت آن‌ها نیز توسط رادار لانگ‌بو انجام می‌شد.

برای بردهای متوسط، راکت‌های هدایت‌شونده لیزری APKWS با کالیبر ۷۰ میلی‌متر مورد استفاده قرار گرفتند؛ مهماتی ارزان‌تر از موشک‌ها که در برابر پهپادهای کم‌هزینه عملکردی فراتر از حد انتظار نشان داده‌اند و آن‌ها را به گزینه‌ای ایده‌آل تبدیل کرده‌اند.

در این آزمایش همچنین از توپ زنجیره‌ای ۳۰ میلی‌متری آپاچی با مهمات انفجار زیاد نیز استفاده شد که به‌عنوان آخرین لایه دفاعی در شرایط نزدیک به‌کار می‌رود.

انتخاب آپاچی V6 برای این آزمایش‌ها نکته مهمی بود، زیرا این نسخه یکی از پیشرفته‌ترین انواع این بالگرد محسوب می‌شود و عملاً همانند یک گره پروازی جمع‌آوری و اشتراک‌گذاری داده عمل می‌کند. این نسخه دارای رادار لانگ‌بو ارتقایافته و حسگرهای الکترواپتیکی و فروسرخ پیشرفته‌تر است. علاوه بر این، قابلیت شبکه‌سازی Link 16 و سامانه پیشرفته هم‌افزایی سرنشین و بدون‌سرنشین MUMT-X ساخته L3 Harris نیز روی آن نصب است.

مجموع این تجهیزات باعث می‌شود آپاچی V6 قادر باشد پهپادها را از فاصله‌های دور شناسایی کند و همچنین اطلاعات ردگیری پهپادها را از رادارهای زمینی، تفنگداران دریایی، ناوهای نیروی دریایی یا سایر بالگردها دریافت کند و همزمان داده‌های حسگرهای خود را نیز برای واحدهای دیگر ارسال نماید. چنین قابلیتی آن را به یک گره ارزشمند در شبکه آتش در میدان نبرد تبدیل می‌کند؛ دستاوردی چشمگیر برای بالگردی که نخستین‌بار در میانه دهه ۱۹۷۰ پرواز کرد.

با توجه به اثبات کارآمدی آپاچی در میدان نبرد مدرن، ارتش ایالات متحده برنامه‌ریزی کرده است تا دستورالعمل‌های آموزشی این بالگرد را بازنگری کند. مأموریت‌های استاندارد جدیدی برای مقابله با پهپادها و جداول جدید تیراندازی برای درگیری با ازدحام پهپادها تدوین خواهد شد و همچنین تلاش می‌شود تا آپاچی بیش از پیش با واحدهای پدافند هوایی زمینی یکپارچه شود.

در نتیجه این روند، آپاچی در حال گذار از نقش سنتی ضدتانک به یک پلتفرم چندمنظوره پدافندی و ضدپهپاد است. این بالگرد اکنون به‌سرعت در حال تبدیل شدن به یکی از اجزای کلیدی سامانه فرماندهی و کنترل مشترک در تمام حوزه‌ها است. عملکرد آن نشان داده که می‌تواند به‌عنوان یک نیروی واکنش سریع ضدپهپاد، برای حفاظت از نیروها، پایگاه‌ها و حتی زیرساخت‌های حساس به‌سرعت وارد عمل شود.

نسخه‌های آینده مانند نسخه‌های ۶.۵ و ۷ و همچنین پهپادهای همکار جدید موسوم به اثرات پرتاب‌ شونده از هوا، جایگاه این بالگرد را در نقش ضدپهپاد بیش از پیش تثبیت خواهند کرد.

در جریان یک پروژه بازسازی در عمارت مونت ورنون جورج واشنگتن، دو بطری شیشه‌ای مهروموم‌ که با میوه گیلاس پر شده بودند، یافت شدند. گیلاس‌ها همچنان بوی مشخص خود را حفظ کرده بودند. این دو بطری دارای ویژگی‌های ساختاری مربوط به دهه ۱۷۵۰ میلادی بوده و درون گودالی قرار داده شده بودند.

هنگامی که باستان‌شناسان مایع داخل دو بطری شیشه‌ای را که زیر کف‌ آجری عمارت مونت ورنون جورج واشنگتن قرار داشتند بیرون ریختند، عطر شکوفه‌های گیلاس در فضا پخش شد. این بطری‌ها که زمانی به فراموشی سپرده شده بودند و اکنون دوباره پیدا شده‌اند، احتمالا پیش از جنگ استقلال ایالات متحده در میانه‌ دهه ۱۷۷۰ میلادی با میوه گیلاس پر شده و از آن زمان به‌صورت کاملا مهر و موم‌ شده و محفوظ باقی مانده‌اند.

در قالب یک پروژه نوسازی که با سرمایه خصوصی برای احیای این عمارت در ویرجینیا انجام شد، کف آجریِ بازمانده از دهه ۱۷۷۰ میلادی برداشته شد. با برداشتن این کف، گودالی کوچک و دو بطری شیشه‌ای سبز تیره، که هر دو به‌صورت کاملا عمودی و مهر و موم‌ شده قرار داشتند، آشکار گردید.

جیسون بوروس، باستان‌شناس ارشد مونت ورنون، در بیانیه‌ای اعلام کرد که بازیابی بطری‌هایی سالم و مهر و موم‌ شده، می‌تواند دیدگاه و بینش ارزشمندی درباره زندگی در قرن هجدهم در مونت ورنون در اختیار ما بگذارد و این یافته‌ها ظرفیت این را دارند که روایت تاریخی آن دوره را غنا بخشند. او همچنین اشاره کرد که بررسی علمی محتویات این بطری‌ها به‌زودی انجام خواهد شد تا این کشف با پژوهشگران و عموم بازدیدکنندگان به اشتراک گذاشته شود.

پس از کشف، هر بطری به آزمایشگاه باستان‌شناسی مونت ورنون منتقل شد. متخصصان تشخیص دادند که خارج کردن مایع می‌تواند به پایدارسازی شیشه‌هایی که حدود دو قرن در تماس مستقیم با هوا نبوده‌اند کمک کند. وجود گیلاس‌های کامل در میان مایع، رایحه خوشی را آزاد می‌کرد. داگ بردبرن، رئیس و مدیرعامل مونت ورنون، این کشف را دستاوردی بی‌سابقه می‌داند، چرا که دو بطری شیشه‌ای کاملا سالم حاوی مایع، از زمان پیش از جنگ استقلال آمریکا تاکنون دیده نشده بودند.

طبق بررسی‌ها، این بطری‌ها ساخت کارخانه‌ای اروپایی بوده و از نظر شکل و سبک، احتمالا متعلق به دهه ۱۷۴۰ یا ۱۷۵۰ میلادی هستند که با زمان قرار گرفتن آنها در گودال، پیش از نصب کف در دهه ۱۷۷۰، همخوانی دارد. به این ترتیب، گیلاس‌های موجود در آنها به احتمال زیاد پیش از دوران جنگ استقلال برداشت شده‌اند.

با آنکه مشخص است خانواده واشنگتن علاقه‌مند به گیلاس بودند، نگهداری این دو بطری احتمالا مستقیما توسط اعضای خانواده انجام نشده، زیرا در زمان مرگ جورج واشنگتن بیش از ۳۰۰ انسان برده در این مکان زندگی و کار می‌کردند.

تیم باستان‌شناسی قصد دارد بطری‌ها را برای تحلیل و آزمایش‌های علمی به یک آزمایشگاه تخصصی بفرستد. بوروس در گفت‌وگو با واشنگتن پست توضیح داد که بطری‌ها در زمان قرارگیری در محل خود احتمالا تنها حاوی گیلاس بوده‌اند و مایع موجود در آنها ممکن است بر اثر نفوذ آب زیرزمینی پس از فرسایش و ضعیف شدن چوب‌پنبه‌های درزگیر در طول دهه‌ها ایجاد شده باشد. اگرچه مایع و ماده‌ای ژلاتینی‌شکل در بطری‌ها وجود داشت، اما تحلیل‌های اولیه همچنان فرضیه وجود صرفا گیلاس را تأیید می‌کنند. این گیلاس‌ها ظاهرا برای نگهداری طولانی‌مدت و استفاده بعدی در پخت‌وپز یا شیرینی‌پزی دفن شده بودند.

بوروس به این نکته اشاره می‌کند که در منابع قرن هجدهم، روش‌های صحیح نگهداری میوه‌ها و سبزیجات تشریح شده‌اند و یکی از رایج‌ترین روش‌ها، به‌ویژه برای انواع توت‌ها، خشک کردن آنها تا حد امکان، سپس قرار دادنشان در بطری خشک، بستن در بطری با چوب‌پنبه و در نهایت دفن بطری بوده است.

به نظر می‌رسد این توصیه‌ها پس از ۲۵۰ سال همچنان کارآمد بوده‌اند؛ زیرا گیلاس‌ها همچنان شکل و بوی خود را حفظ کرده‌اند.

در جریان ساخت تونل واربرگ در سوئد، که بخشی از یک طرح نوسازی راه‌آهن است، با مجموعه‌ای غیرمنتظره از یافته‌های تاریخی زیر آب روبه‌رو شده‌اند: شش لاشه کشتی که از دوره میانه تا سده هفدهم را دربرمی‌گیرند؛ یادگارهای دریایی از روزگاری که این منطقه یکی از بندرهای پررفت‌وآمد شمال اروپا بوده است.

به گزارش گروه مشاوران باستان‌شناسی آرکیولوگِرنا، از میان این شش کشتی، چهار مورد به دوره میانه یا اواخر دوره میانه بازمی‌گردند، یکی متعلق به سده هفدهم است و دیگری هنوز امکان تاریخ‌گذاری دقیق ندارد.

الیزابت شاگر، مدیر پروژه در آرکیولوگِرنا، می‌گوید لاشه‌های شماره ۲، ۵ و ۶ جالب‌ترین موارد هستند. این سه کشتی در بخش مرکزی شهر پیدا شده‌اند؛ جایی که زمانی خط ساحلی اصلی و محل استقرار سازه‌های دفاعی بندر بوده است. کشتی شماره ۲ بیشترین میزان سالم‌ماندگی را دارد و تنها کشتی‌ای است که ساختار پیوسته‌اش حفظ شده. لاشه‌های ۵ و ۶ به دلیل محدودیت زمانی در پروژه ساخت تونل، با شتاب بیشتری از محل خارج شده‌اند و این احتمال را باقی گذاشته‌اند که بخش‌هایی از آنها همچنان زیر زمین مانده باشد.

لاشه شماره ۲ بقایای یک کشتی بادبانی از چوب بلوط است که در نیمه دوم دهه ۱۵۳۰ ساخته شده. این کشتی با چوب‌هایی از غرب سوئد و به شیوه کلینکر ساخته شده؛ روشی که در آن لبه تخته‌ها روی هم قرار می‌گیرد. از این کشتی دو بخش از بدنه در سمت راست و چند تخته پراکنده باقی مانده است. طراحی کشتی همچنین شامل یک «برگهولت» یا تیر سنگی بوده؛ نواری محافظ در بیرون بدنه که شاگر آن را «هیجان‌انگیز» توصیف می‌کند. این قطعه هنگام پهلوگیری، نقش حفاظتی و تقویتی برای بدنه دارد و گاهی به عنوان تکیه‌گاهی برای سازه‌های روی عرشه نیز به کار می‌رود. به نظر می‌رسد کشتی یا کاملا سرپوشیده بوده یا بخشی از آن سرپوشیده بوده است.

در چرخشی جالب، گروه پژوهش آثار سوختگی بر همین نوار محافظ کشتی شماره ۲ پیدا کرده‌اند؛ نشانه‌ای که احتمال می‌دهد کشتی پیش از غرق شدن عمدا به آتش کشیده شده باشد.

کشتی شماره ۵ که به سده هفدهم تعلق دارد، از نظرهایی با کشتی شماره ۲ هم‌ریشه است: هر دو از بلوط محلی ساخته شده‌اند و الگوی کلینکر دارند. کارشناسان معتقدند هر دو کشتی احتمالا در آب‌های پیرامون دو شهر قرون‌وسطایی واربرگ و نی واربرگ دریانوردی می‌کرده‌اند و کشتی شماره ۵ بخش بزرگی از دریای بالتیک را نیز پیموده است.

اما کشتی شماره ۶ از دو نمونه دیگر تفاوت‌های مهمی دارد. این تنها کشتی کاراول در میان شش کشتی است؛ سبکی که در آن تخته‌ها لبه به لبه و مستقیما روی چارچوب نصب می‌شوند و بدنه ظاهر یک‌دست‌تری پیدا می‌کند. این کشتی نیز از چوب بلوط ساخته شده اما تنها کشتی‌ای است که کیل آن سالم باقی مانده. این کیل شیار‌دار نشانه‌هایی از سنت کشتی‌سازی هلندی دارد، هرچند کارشناسان موفق به تاریخ‌گذاری چوب آن نشده‌اند.

کشتی‌های شماره ۳ و ۴ که هر دو به سده چهاردهم تعلق دارند، از نوع کف‌صاف‌اند؛ گونه‌ای رایج در تجارت دریایی دوره میانه. تیم‌های باستان‌شناسی قصد دارند بررسی این دو کشتی را ادامه دهند تا سرنخ‌های بیشتری از زندگی دریایی در این دوره، از جمله شبکه‌های تجاری منطقه، به دست آورند.

شاگر می‌گوید هم‌زمان با گسترش پروژه‌های بزرگ عمرانی در ساحل غربی سوئد، کشتی‌های بیشتری در مناطقی پیدا می‌شوند که در دوره میانه و آغاز دوره جدید یا بندر بوده‌اند یا زیر آب قرار داشته‌اند، اما امروز بخشی از مرکز شهرها محسوب می‌شوند. این پروژه با همکاری موزه بوهوسلن، گروه باستان‌شناسی بصری و اداره محیط فرهنگی هالاند انجام می‌شود. شاگر می‌گوید: «کار بسیار جالبی در پیش داریم و مطمئنم در آینده حرف‌های هیجان‌انگیز زیادی برای گفتن خواهیم داشت.»

شرکت اسپیس‌ایکس در توسعه فرودگر سرنشین‌دار ماه برای مأموریت آرتمیس ۳ ناسا عقب افتاده است. این موضوع باعث شده ناسا قرارداد مربوط به این مأموریت را دوباره برای سایر شرکت‌های فضایی باز کند. این فشار مضاعف، اسپیس‌ایکس را بر آن داشته تا راهبرد خود را اصلاح کند، اما اطلاعات اختصاصی فاش‌شده نشان می‌دهد که رویکرد جدید همچنان برای رسیدن به موعد موردنظر ناسا کافی نیست.

در یک سند داخلی اسپیس‌ایکس که وبسایت پولیتیکو آن را به‌ دست آورده، جدول زمانی تازه‌ای برای سیستم فرود انسانی استارشیپ (HLS) ارائه شده است. این جدول زمانی نشان می‌دهد که فضانوردان آرتمیس ۳ زودتر از سپتامبر ۲۰۲۸ روی ماه فرود نخواهند آمد. این تاریخ، بیش از یک سال دیرتر از هدف ناسا برای میانه سال ۲۰۲۷ است.

حتی رسیدن به این هدف بازنگری‌شده با توجه به ابعاد عظیم استارشیپ و طراحی بسیار پیچیده آن کاری دشوار است. یک منبع ناشناس از کنگره آمریکا به پولیتیکو گفته است که اهداف سال ۲۰۲۸ اسپیس‌ایکس همچنان بسیار جاه‌طلبانه هستند و با وضعیت فعلی توسعه این موشک همخوانی چندانی ندارند.

در حالی که رقبای اسپیس‌ایکس پیشنهادهای خود را برای قرارداد فرودگر آرتمیس ۳ ارائه می‌کنند، جدول زمانی جدید این شرکت نشانه امیدوارکننده‌ای برای موفقیت آن در رقابت محسوب نمی‌شود.

جدول زمانی جدید HLS

ناسا در سال ۲۰۲۱ اسپیس‌ایکس را برای ساخت نخستین فرودگر سرنشین‌دار برنامه آرتمیس انتخاب کرد. برای پاسخ به این نیاز، اسپیس‌ایکس نسخه‌ای اصلاح‌شده از مرحله بالایی استارشیپ را با عنوان استارشیپ HLS طراحی کرد که وظیفه انتقال فضانوردان به سطح ماه و بازگشت از آن را بر عهده دارد. توسعه این فضاپیما ارتباطی جدایی‌ناپذیر با توسعه سامانه اصلی استارشیپ دارد که امسال با چندین مشکل مواجه شد.

اسپیس ایکس

این تأخیرها نگرانی‌هایی را در میان کارشناسان صنعت فضا، کنگره و ناسا درباره توانایی اسپیس‌ایکس برای فرود آوردن فضانوردان روی ماه تا میانه سال ۲۰۲۷ ایجاد کرده بود. در ماه اکتبر، شان دافی، سرپرست ناسا، برای ایجاد فشار بیشتر بر اسپیس‌ایکس و بررسی گزینه‌های جایگزین، قرارداد آرتمیس ۳ را مجدداً برای دیگر شرکت‌های فضایی باز کرد.

اسپیس‌ایکس نیز راهبرد خود را از نو بررسی کرد. سند فاش‌شده، نخستین نگاه به برنامه‌ توسعه جدید HLS را ممکن می‌سازد. طبق گزارش پولیتیکو، اسپیس‌ایکس قصد دارد تاریخ‌های جدیدی را در یک برنامه جامع یکپارچه جای دهد و آن را در ماه دسامبر به ناسا ارائه کند. سپس این شرکت با ناسا برای به‌روزرسانی قرارداد موجود و نهایی‌سازی برنامه جدید همکاری خواهد کرد.

طبق این سند، اسپیس‌ایکس قصد دارد در ژوئن ۲۰۲۶ یک انتقال سوخت در مدار انجام دهد که نقطه عطفی بسیار حیاتی برای مأموریت آرتمیس ۳ محسوب می‌شود، زیرا استارشیپ برای رسیدن به ماه باید در فضا سوخت‌گیری کند.

گام بعدی، نمایش یک فرود ماه بدون سرنشین با سامانه HLS است؛ مأموریتی که اسپیس‌ایکس اجرای آن را برای ژوئن ۲۰۲۷ برنامه‌ریزی کرده است. این تاریخ تقریباً با موعدی که ناسا برای پرتاب مأموریت آرتمیس ۳ در نظر داشت، همزمان است. اگر همه چیز طبق برنامه پیش برود، اسپیس‌ایکس می‌تواند فضانوردان آرتمیس را در سپتامبر ۲۰۲۸ روی ماه فرود آورد، اما احتمال عدم تحقق این برنامه نیز کاملاً وجود دارد.

استارشیپ هنوز حتی یک پرواز مداری کاملاً موفق نداشته که پیش‌نیاز انتقال سوخت در مدار محسوب می‌شود. علاوه بر این، اسپیس‌ایکس با نسخه دوم استارشیپ، یعنی V2 که جدیدترین و حجیم‌ترین نمونه از این موشک است، با یک منحنی یادگیری جدید مواجه خواهد شد. اسپیس‌ایکس قصد دارد نسخه V2 را که پایه ساخت HLS نیز خواهد بود، در اوایل ۲۰۲۶ آزمایش کند. همان‌طور که بخش نخست برنامه پرتاب نسخه V1 در سال ۲۰۲۵ با انفجارهای متعدد آغاز شد، احتمال دارد V2 نیز شروعی مشابه داشته باشد.

شدت گرفتن رقابت

اینکه ناسا جدول زمانی جدید اسپیس‌ایکس را چگونه بپذیرد هنوز مشخص نیست، اما این تنها گزینه‌ای نیست که در حال بررسی آن است. بتانی استیونز، دبیر مطبوعاتی ناسا، پیش‌تر به گیزمودو گفته بود که ناسا از هر دو شرکت اسپیس‌ایکس و بلو اوریجین طرح‌هایی برای تسریع تولید HLS دریافت کرده است.

استیونز گفته بود که ناسا پس از بازگشایی کامل دولت، درخواست رسمی اطلاعات (RFI) را برای دریافت پیشنهادهای تازه از صنعت هوافضا منتشر خواهد کرد. سپس کمیته‌ای از متخصصان تشکیل می‌شود تا تمام پیشنهادها را بررسی کرده و بهترین مسیر را برای ادامه کار انتخاب کند.

این احتمال وجود دارد که شرکت بلو اوریجین قرارداد آرتمیس ۳ را از اسپیس‌ایکس برباید. بلو اوریجین در حال توسعه فرودگر سرنشین‌دار خود با نام Blue Moon Mark 2 (MK2) است. ناسا پیش‌تر MK2 را برای مأموریت آرتمیس ۵ انتخاب کرده و گرچه پرتاب آن مأموریت چند سال دیگر انجام خواهد شد، بلو اوریجین قصد دارد نسخه بدون سرنشین‌دار این فرودگر را در ژانویه ۲۰۲۶ آزمایش کند.

موشک قدرتمند New Glenn که بلو اوریجین برای ارسال فرودگرهای کره ماه خود از آن استفاده خواهد کرد، هفته گذشته دومین پرواز آزمایشی موفق خود را پشت سر گذاشت و مسیر را برای یک فرود بدون سرنشین در چند ماه آینده هموار کرد. با توجه به تأخیرهای فزاینده در توسعه استارشیپ HLS، بلو اوریجین اکنون تهدیدی جدی‌تر برای قرارداد آرتمیس ۳ اسپیس‌ایکس به شمار می‌رود.

جمله !Jinx, you owe me a soda نمونه‌ای از همان لحظاتی است که حالتی رازآلود و فراتر از یک تصادف ساده‌ی گفت‌وگویی به نظر می‌رسد. آن لحظه‌، بر پایه‌ی یافته‌های پژوهشی، صرفاً یک حس خیالی نیست، بلکه ممکن است از نوعی تله‌پاتی طبیعی سرچشمه بگیرد که بی‌صدا ارتباطات روزمره‌ی ما را شکل می‌دهد و حتی شاید در ساختن آینده نیز نقشی ایفا کند.

این پدیده که اتصال و جفت شدن عصبی (Neural Coupling) نام دارد، زمانی ظاهر می‌شود که مغز دو یا چند نفر به‌گونه‌ای هم‌زمان، الگوهای فعالیت مشابهی را نشان می‌دهند. با این حال، اتصال عصبی به هیچ‌وجه در حد تله‌پاتی اغراق‌شده در فیلم‌ها نیست. همگام‌شدن با یک دوست به معنای انتقال مستقیم واژه‌ها به ذهن او نخواهد بود. یوری هسون، پژوهشگری که یک دهه پیش برای نخستین بار ارتباط مغز-به-مغز را کشف کرد، مغز انسان را شبیه نوعی فرستنده‌ی بی‌سیم توصیف می‌کند. هرچند این مسئله در نگاه اول حالتی علمی-تخیلی دارد، هسون تأکید می‌کند که هیچ عنصر رازآلودی در این روند وجود ندارد.

او در توضیح خود می‌نویسد که این فرایند هیچ ارتباطی با یک ترفند ذهنی خیالی ندارد، بلکه معنای حقیقی ارتباط همین است، چیزی که انسان‌ها در انجام آن مهارت بی‌همتا دارند و در نوع خود شگفت‌انگیز است.

هسون باور دارد که یافته‌هایش نشان می‌دهد ارتباط در حقیقت کنشی واحد است که توسط دو مغز به‌طور مشترک انجام می‌شود. به اعتقاد او، همه‌ی مغزها به شکل طبیعی با جهان بیرون پیوند برقرار می‌کنند و در برابر محرک‌هایی که دریافت می‌کنیم واکنش نشان می‌دهند. تفاوت انسان با دیگر جانداران در این است که می‌تواند بدون حضور محرک نیز این اتصال و جفت شدن (coupling) را شکل دهد. برای نمونه، اگر دو میمون در برابر خود یک موز ببینند، احتمالاً مغزشان واکنش یکسانی نشان می‌دهد؛ همین موضوع درباره‌ی انسان‌ها هم صدق می‌کند. اما اگر تنها واژه‌ی موز را بشنوید، شما و گوینده هر دو بدون حضور فیزیکی میوه، معنای آن یعنی همان میوه‌ی زرد و کشیده را درک می‌کنید؛ قابلیتی که بسیاری از حیوانات فاقد آن هستند و همین مسئله برای پژوهشگرانی مانند هسون بسیار مهم و هیجان‌انگیز است.

دانشمندان می‌گویند ذهن‌های ما همگی به هم پیوند خورده‌اند - دیجینوی

پژوهش‌ها نشان می‌دهند که این همگام شدن مغزی در موقعیت‌های گوناگونی رخ می‌دهد. برای مثال، مشخص شده که اتصال عصبی هنگام مسابقات شطرنج یا در جلسات موسیقی و به‌طور کلی فعالیت‌هایی که به تمرکز و خلاقیت نیاز دارند ظاهر می‌شود. از سوی دیگر، یک پژوهش در سال ۲۰۱۴ که در مجله‌ی PLOS One چاپ شد نشان داد که این همگامی می‌تواند در موقعیت‌های کاملاً فیزیکی مانند بوسیدن نیز رخ دهد؛ مانند بوسیدن.

با این حال، برای بهبود همگام‌سازی مغزها، نه نیاز به بوسه است و نه تبدیل شدن به استاد بزرگ شطرنج. برخی مطالعات نشان داده‌اند که اتصال عصبی حتی می‌تواند فاصله‌ی فیزیکی را نیز نادیده بگیرد. برای نمونه، یک مطالعه در سال ۲۰۲۲ نشان داد زوج‌هایی که در یک بازی ویدئویی همکاری می‌کردند، با وجود اینکه تنها از طریق حرکات روی صفحه با هم در ارتباط بودند، همگامی مغزی بیشتری را تجربه کردند. با این حال، شماری از متخصصان دیگر که بر روی اتصال عصبی کار می‌کنند، باور دارند که حضور چهره‌به‌چهره همچنان قوی‌تر است؛ زیرا حرکات غیرکلامی مانند اشاره‌های دست، روند ارتباط را تقویت می‌کنند؛ نکته‌ای که هَسون نیز آن را تأیید می‌کند.

شاید شگفت‌انگیزترین نکته این باشد که این پدیده وابسته به سن یا توان عقلانی نیست. یک مطالعه در سال ۲۰۱۹ که در مجله‌ی علمی Psychological Science منتشر شد، نشان داد که مغز نوزاد و بزرگسال هنگام بازی با یکدیگر همگام می‌شود. در این پژوهش، فعالیت مغزی بزرگسالان و کودکانی بین ۹ تا ۱۵ ماه بررسی شد. در مرحله‌ی نخست، پژوهشگر بزرگسال با هر نوزاد تعامل مستقیم داشت؛ ازجمله بازی با اسباب‌بازی‌ها، خواندن شعرهای کودکانه، و کتاب‌خوانی. در مرحله‌ی دوم، همان پژوهشگر برای یک بزرگسال دیگر داستان می‌خواند و کودکان در کنار والدین خود نشسته بودند.

نتایج نشان داد که هنگام تعامل رو‌در‌رو، مغز نوزادان با مغز بزرگسالان همگام شده است، به‌ویژه در بخش‌هایی که با درک محیط ارتباط دارند. اما زمانی که کودکان از این تعامل جدا شده و به فعالیت پژوهشگر توجه نمی‌کردند، این همگامی از میان می‌رفت. به گفته‌ی گروه پژوهشی، این روند ممکن است به‌صورت ناهشیارانه در شکل‌دهی شیوه‌ی ارتباط ما نقش داشته باشد.

کیسی لو-ویلیامز، نویسنده‌ی همکار در این پژوهش، توضیح می‌دهد که یافته‌ها نشان داده‌اند مغز نوزاد در بسیاری از لحظات چند ثانیه جلوتر از مغز بزرگسال عمل می‌کرده است؛ مسئله‌ای که نشان می‌دهد نوزادان صرفاً دریافت‌کننده‌ی منفعل اطلاعات نیستند، بلکه بزرگسال را به سوی آنچه قرار است توجه کند هدایت می‌کنند، از جمله اینکه کدام اسباب‌بازی را بردارد یا چه واژه‌هایی را بیان کند.

اتصال عصبی نه‌تنها پیوسته در حال رخ دادن است، بلکه می‌تواند بدون آنکه متوجه آن باشیم به ما کمک کند. در مطالعه‌ای در سال ۲۰۲۳، سوزان دیکر و همکارانش بررسی کردند که همگامی مغز-به-مغز چگونه بر یادگیری دانش‌آموزان تأثیر می‌گذارد. آن‌ها دریافتند دانش‌آموزانی که امواج مغزی‌شان با معلم و هم‌کلاسی‌ها هم‌سو‌تر بود، بهتر می‌آموختند و اطلاعات بیشتری را حفظ می‌کردند.

دیکر برای توضیح این موضوع از مثال راه رفتن در کنار فردی که بسیار قدبلند است استفاده می‌کند: شما شاید مجبور شوید گام‌های بلندتری بردارید یا او گام‌های کوتاه‌تری بردارد تا در نهایت در یک سرعت مشترک حرکت کنید. او توضیح می‌دهد که این نوع هماهنگی، پیش‌بینی‌کننده‌ی یادگیری است، به این معنا که اگر مغز شما بتواند حدس بزند معلم قرار است چه بگوید، آموختن شما عمیق‌تر خواهد شد.

او تأکید می‌کند که انسان‌ها موجوداتی ریتم‌مند هستند و همواره در جست‌وجوی چیزی برای همگام‌شدن. از آنجا که گفتگو به‌طور طبیعی دارای جریان ریتمیک است، این هماهنگی اجتماعی می‌تواند ارتباطی روان‌تر ایجاد کند و در نهایت، درک ما از یکدیگر را عمیق‌تر سازد.