طبق یک پست رسمی وبلاگ، سامسونگ SDI با شرکت خودروسازی کره‌ای KG Mobility همکاری کرده است تا باتری نسل بعدی سیلیکون-کربن برای خودروهای الکتریکی توسعه دهند.

این باتری‌ها از سلول‌های سری ۴۶ سامسونگ SDI با کاتدهای NCA با ظرفیت بالا و آندهای سیلیکون-کربن (Si-C) استفاده می‌کنند. فناوری Si-C تورم باتری را کاهش داده و طول عمر آن را افزایش می‌دهد، در حالی که طراحی بدون تب باعث افزایش خروجی انرژی و شارژ سریع‌تر می‌شود. مدیریت حرارتی بهبودیافته و فرآیندهای ساخت، این باتری‌ها را با هدف ارائه محدوده رانندگی طولانی‌تر و عملکرد بهتر برای خودروهای برقی آینده، ایمن‌تر و قابل اعتمادتر می‌کنند.

سامسونگ سرانجام به باتری‌های سیلیکون-کربن روی می‌آورد - دیجینوی

اگرچه این خبر عالی است، اما سامسونگ هنوز تمایلی ندارد گوشی‌های سری گلکسی S26 را به باتری‌های سیلیکون-کربن مجهز کند. این موضوع کمی ناراحت‌کننده است. باتری‌های سیلیکون-کربن (Si-C) ارتقای قابل توجهی نسبت به باتری‌های استاندارد لیتیم-یون که در اکثر گوشی‌های هوشمند فعلی وجود دارند، محسوب می‌شوند. در حالی که باتری‌های سنتی از گرافیت برای ذخیره انرژی استفاده می‌کنند، نسخه‌های جدیدتر با سیلیکون ترکیب شده‌اند، که می‌تواند تا ۱۰ برابر بیشتر از گرافیت انرژی ذخیره کند و این امکان را برای سازندگان فراهم سازد که ظرفیت باتری بسیار بیشتری را (مثلاً 8000mAh به جای 5000mAh) در گوشی‌هایی که همچنان باریک و سبک باقی می‌مانند، جای دهند.

مزیت اصلی برای کاربران، افزایش چشمگیر طول عمر باتری بدون تحمل وزن بالای گوشی‌های قدیمی است. علاوه بر ظرفیت زیاد، باتری‌های Si-C همچنین از سرعت شارژ بسیار بالاتر پشتیبانی می‌کنند و عملکرد بسیار بهتری در هوای یخ‌زده دارند، شرایطی که معمولاً باتری‌های سنتی را فوراً تخلیه می‌کند.

کاربران امیدوار بودند که سامسونگ سرانجام باتری‌های سیلیکون-کربنی را در گوشی‌های آینده خود به کار گیرد، اما شایعات نشان می‌دهند که S26 اولترا همچنان از ظرفیت 5000mAh بهره خواهد برد که در شش سال گذشته مورد استفاده قرار گرفته است.

سامسونگ سرانجام به باتری‌های سیلیکون-کربن روی می‌آورد - دیجینوی

انتظار می‌رود گلکسی S26 اولترا با استفاده از پنل OLED M14 برای صفحه نمایش خود، طول عمر باتری بیشتری ارائه دهد. اگرچه پنل M14 هیجان‌انگیز است، شایعات نشان می‌دهند که این پنل ارتقای بصری قابل توجهی نسبت به دستگاه‌هایی مانند iQOO 15 ارائه نخواهد داد.

گزارش‌ها حاکی از آن است که سامسونگ بهره‌وری انرژی را نسبت به عملکرد نمایشگر، در بالاترین سطح اولویت می‌دهد. گلکسی S26 اولترا برای حفظ عمر باتری 5000mAh خود، ممکن است عمق رنگ را به ۸ بیت محدود کند، روشنایی را تا ۲۶۰۰ نیت کاهش دهد و از PWM با فرکانس پایین استفاده نماید.

بنابراین، شاید سال ۲۰۲۷ سالی باشد که سامسونگ تلاش خود را خواهد کرد تا باتری‌های Si-C را در گوشی‌های گلکسی به کار گیرد؛ شاید…

گزارش رسانه‌های معتبر نشان می‌دهد که انتخاب نوع گوشی هوشمند می‌تواند بازتابی از ویژگی‌های شخصیتی افراد باشد. در این مطالعه، کاربران اندروید در پاسخ به پرسشنامه‌ها خود را صادق‌تر، متواضع‌تر و کمتر علاقه‌مند به ثروت و جایگاه اجتماعی معرفی کرده‌اند. همچنین مشخص شد که این گروه کمتر تمایل دارند برای منفعت شخصی قوانین را زیر پا بگذارند.

در مقابل، کاربران آیفون بیشتر زن و جوان بوده‌اند و گوشی خود را به‌عنوان نمادی از جایگاه اجتماعی تلقی کرده‌اند. این گروه گرایش بیشتری به برون‌گرایی و ابراز احساسات نشان داده‌اند و در مقایسه با کاربران اندروید، توجه بیشتری به جنبه‌های نمادین و اجتماعی استفاده از گوشی داشته‌اند. کارشناسان تأکید کرده‌اند که این نتایج به معنای برتری یک گروه بر دیگری نیست، بلکه نشان‌دهنده تفاوت‌های فرهنگی و جمعیت‌شناختی میان کاربران دو سیستم‌عامل است. انتخاب گوشی معمولاً تحت تأثیر عوامل اقتصادی، اجتماعی و سلیقه شخصی قرار دارد و نمی‌توان آن را به‌عنوان معیار قطعی برای سنجش شخصیت افراد در نظر گرفت.

این پژوهش با هدف بررسی رابطه میان فناوری و ویژگی‌های فردی انجام شده و نشان می‌دهد که حتی انتخاب یک ابزار روزمره مانند تلفن همراه می‌تواند بازتابی از نگرش‌ها و ارزش‌های فردی باشد. در واقع، تلفن همراه تنها وسیله‌ای برای برقراری ارتباط یا دسترسی به اینترنت نیست، بلکه به شکلی ناخودآگاه بخشی از هویت اجتماعی و فردی افراد را بازتاب می‌دهد. همین موضوع باعث شده است که محققان نگاه دقیق‌تری به انتخاب‌های تکنولوژیک داشته باشند و آن را به‌عنوان نشانه‌ای از سبک زندگی و ترجیحات شخصی تحلیل کنند.

از این منظر، تفاوت میان کاربران اندروید و آیفون بیش از آنکه صرفاً انتخاب یک برند باشد، به نوعی بازتابی از ارزش‌ها، نگرش‌ها و حتی شیوه تعامل افراد با جامعه محسوب می‌شود. این یافته‌ها نشان می‌دهد که فناوری در زندگی روزمره تنها ابزار نیست، بلکه آینه‌ای است که بخشی از شخصیت و فرهنگ افراد را منعکس می‌کند.

در سال ۲۰۲۵، داده‌های جهانی درباره میانگین قد زنان منتشر شده و تصویری روشن از تفاوت‌ها میان کشورها ارائه می‌دهد. این آمار برای گروه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال محاسبه شده و نشان می‌دهد که زنان هلندی همچنان در صدر بلندقدترین‌ها قرار دارند، در حالی که زنان و دختران ایرانی با میانگین ۱۶۱ سانتی‌متر در جایگاهی میانه قرار گرفته‌اند.

بررسی‌های جهانی نشان می‌دهد که زنان هلندی با میانگین قد ۱۷۰ سانتی‌متر همچنان در صدر جدول قرار دارند؛ جایگاهی که سال‌هاست به‌عنوان نشانه‌ای از بلندقدترین جمعیت زن در جهان شناخته می‌شود و به نوعی به بخشی از هویت آماری این کشور تبدیل شده است. پس از هلند، مونته‌نگرو نیز با همان میانگین ۱۷۰ سانتی‌متر در رتبه دوم قرار دارد و حضورش در این جایگاه نشان می‌دهد که کشورهای حوزه بالکان نیز سهم قابل‌توجهی در میان بلندقدترین زنان دارند. جایگاه سوم به دانمارک رسیده است؛ زنان دانمارکی با میانگین ۱۶۹ سانتی‌متر در رده بلندقدترین زنان قرار می‌گیرند.

رتبه‌بندی بلندقدترین زنان در کشورهای سرتاسر جهان + رتبه ایران - دیجینویرتبه‌بندی بلندقدترین زنان در کشورهای سرتاسر جهان + رتبه ایران - دیجینوی

در دیگر نقاط جهان، اختلاف‌ها به‌وضوح دیده می‌شود. برای نمونه، زنان کره جنوبی و چین میانگین قدی حدود ۱۶۳ سانتی‌متر دارند؛ عددی که آن‌ها را در بخش میانی جدول قرار می‌دهد و تفاوتی محسوس با کشورهای اروپایی ایجاد می‌کند. در آمریکای لاتین نیز کشورهایی مانند کلمبیا و کاستاریکا میانگین قدی نزدیک به ۱۵۸ تا ۱۶۰ سانتی‌متر ثبت کرده‌اند؛ این ارقام نشان می‌دهد که در این منطقه، قد زنان به‌طور کلی کوتاه‌تر از میانگین جهانی است. چنین اختلاف‌هایی تصویری روشن از پراکندگی قد در جهان ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که هر منطقه ویژگی‌های خاص خود را دارد و نمی‌توان یک الگوی واحد برای همه کشورها در نظر گرفت.

زنان ایرانی در این رتبه‌بندی با میانگین قد ۱۶۱ سانتی‌متر در جایگاه میانه جدول قرار گرفته‌اند. این میانگین قدی ایران را در کنار کشورهایی مانند ترکیه، ایتالیا، پرتغال و سنگاپور قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که زنان ایرانی در محدوده‌ای متوسط جای دارند؛ نه در میان بلندقدترین‌ها و نه در میان کوتاه‌قدترین‌ها. این جایگاه از نظر آماری قابل‌توجه است، زیرا ایران را در گروه کشورهایی قرار می‌دهد که قد زنانشان به‌طور نسبی با میانگین جهانی هم‌خوانی دارد و تفاوت چشمگیری با دو سوی جدول ندارد.

در طول محاصره ۸۷۲ روزه لنینگراد در اوایل دهه ۱۹۴۰ میلادی، ۹ نفر جان خود را در راه محافظت از یک کتابخانه از دست دادند. این کتابخانه برای کتاب نبود، بلکه برای بذرهایی بود که از سراسر دنیا جمع‌آوری شده بودند. این ۹ نفر، دانشمندان تغذیه بودند که به‌همراه ۷۰۰,۰۰۰ نفر دیگر در اثر گرسنگی جان باختند. کتابخانه‌ای که از آن محافظت می‌کردند، نخستین بانک بذر جهان بود، که پیش‌درآمدی برای بانک‌های ژن امروزی در سراسر دنیا محسوب شد.

بانک‌های ژن، مخازن زیستی هستند که برای ذخیره‌سازی مواد ژنتیکی مانند بذر و سلول استفاده می‌شوند. ریشه‌های این ایده به یک فرد روسی علاقه‌مند به گیاهان، به نام نیکولای واویلوف، بازمی‌گردد که رویای یک مرکز جامع برای جمع‌آوری بذرهای جهانی را داشت؛ جایی که پژوهشگران، دانشمندان و پرورش‌دهندگان بتوانند از آن برای مبارزه با قحطی بهره ببرند. واویلوف در طول عمر خود توانست ۱۱۵ مأموریت در ۶۴ کشور انجام دهد. او ۳۸۰,۰۰۰ نمونه برای بانک بذر در لنینگراد جمع‌آوری کرد و این بانک را به گنجینه‌ی ارزشمند کشاورزی تبدیل نمود که بعدا نظر آلمانی‌ها را جلب کرد. پس از محاصره نازی‌ها و مرگ واویلوف در گولاگ، ایده او به چیزی بزرگ‌تر تبدیل شد؛ یعنی حفظ تنوع ژنتیکی غذا و تغذیه جمعیت جهانی در مواجهه با بحران، جنگ و تغییرات اقلیمی.

این انبارهای بذر می‌توانند بشریت را نجات دهند - دیجینوی

امروزه صدها بانک ژن در سراسر جهان وجود دارد. استفان اشمیتز، مدیر اجرایی موسسه Crop Trust، می‌گوید: «تقریباً هر کشور بانک ژن ملی خود را دارد.» علاوه بر آن، بانک‌های بسیار دیگری نیز وجود دارند. در موسسه Crop Trust، اشمیتز و همکارانش به حمایت از بانک‌های ژن و بانک‌های بذر (که مشابه بانک ژن هستند ولی تمرکز آن‌ها روی بذر است) از طریق تأمین مالی، مدیریت، آموزش و فناوری می‌پردازند. با نزدیک شدن به یک قرن فعالیت، بانک‌های ژن به بخش حیاتی آینده بشریت تبدیل شده‌اند. در شرایط اضطراری گسترده، این بانک‌ها حکم کشتی نوح ما را دارند.

بانک‌های ژن خزانه‌هایی از تنوع ژنتیکی هستند و نقش حفاظتی حیاتی در برابر قحطی دارند. به عنوان مثال، قحطی سیب‌زمینی ایرلند را در نظر بگیرید: اگر تمام کشاورزان تنها یک گونه سیب‌زمینی بکارند، یک تهدید مانند قارچ، ویروس یا حشره می‌تواند محصول یک کشور را به‌طور کامل نابود کند. بانک‌های ژن به عنوان کتابخانه‌های ژنتیکی مورد نظر واویلوف عمل کرده و پژوهش کشاورزی، پرورش گیاه و کشاورزی را تسهیل می‌کنند. هر کسی که به نمونه‌ها نیاز دارد می‌تواند از بانک ژن درخواست کند. پرورش‌دهندگان گیاه و پژوهشگران ممکن است ویژگی‌های ارزشمندی برای تغذیه یا مقاومت در برابر تغییرات اقلیمی در مجموعه‌ای دوردست پیدا کنند.

این انبارهای بذر می‌توانند بشریت را نجات دهند - دیجینوی

بانک‌های ژن همچنین شبکه‌های ایمنی کشاورزی محسوب می‌شوند. در مناطقی که بلایای طبیعی یا جنگ رخ می‌دهد، بانک‌های ژن حمایت اضطراری از کشاورزان فراهم می‌کنند. همچنین این بانک‌ها می‌توانند نسخه‌های پشتیبان از مجموعه‌های خود را به دیگر بانک‌ها ارسال کنند تا در صورت بروز حادثه‌ای، نمونه‌ها محفوظ بمانند.

با توجه به آسیب‌پذیری بانک‌ها در برابر قطعی برق، جنگ و مشکلات زیرساخت، سال ۲۰۰۸ کارشناسان طرح نهایی نسخه پشتیبان را اجرا کردند؛ یعنی ایجاد یک مرکز عظیم در قطب شمال، در منطقه‌ای به نام Svalbard. یخ دائمی این منطقه تضمین می‌کند که حتی در صورت قطع برق، بذرها امن باقی بمانند. اکنون بانک جهانی بذر Svalbard بیش از ۱,۳۷۸,۲۳۸ نمونه بذر از تقریباً تمام کشورهای جهان را در خود جای داده و ظرفیت میلیون‌ها نمونه دیگر نیز دارد.

بانک‌های ژن نه تنها نقطه شروعی برای پژوهش و پرورش مدرن هستند، بلکه گاهی تنها راه کمک به کشاورزان پس از بلایای طبیعی و بحران‌ها محسوب می‌شوند.

یک گروه به نام Anna Archive اعلام کرده که حدود ۸۶ میلیون فایل موسیقی استخراج‌شده از پلتفرم اسپاتیفای را بایگانی کرده است. این مجموعه، تقریباً ۹۹.۶ درصد از کل آثار شنیده‌شده در سرویس اسپاتیفای را در بر می‌گیرد. حجم کلی داده‌های استخراج‌شده، اندکی کمتر از ۳۰۰ ترابایت برآورد می‌شود.

گروه‌ Anna Archive در تازه‌ترین پست وبلاگ خود توضیح داده است که آن‌ها از اسپاتیفای نسخه پشتیبان تهیه کرده‌اند که شامل متادیتا و فایل‌های صوتی بوده و به‌صورت تورنت‌های حجیم، در حدود ۳۰۰ ترابایت، و بر اساس میزان محبوبیت آثار دسته‌بندی شده است. این بزرگ‌ترین پایگاه داده عمومی موسیقی است که تاکنون در دسترس قرار گرفته و شامل ۲۵۶ میلیون قطعه موسیقی و ۱۸۶ میلیون شناسه منحصربه‌فرد ISRC می‌شود.

این گروه در ادامه، انگیزه خود از انجام این اقدام را تشریح کرده و گفته است که مدتی پیش به روشی دست یافته‌اند که امکان استخراج گسترده داده‌ها از اسپاتیفای را فراهم می‌کند. به باور آن‌ها، این موضوع فرصتی ایجاد کرده تا یک آرشیو موسیقی با تمرکز اصلی بر حفظ و نگهداری بلندمدت آثار ایجاد شود. آرشیوی که به‌عنوان نخستین آرشیو حفظ موسیقی در جهان معرفی شده و به‌طور کامل باز و در دسترس عموم است؛ به این معنا که هر فردی با در اختیار داشتن فضای ذخیره‌سازی کافی می‌تواند نسخه‌ای از آن را میزبانی و بازتولید کند. این آرشیو شامل ۸۶ میلیون فایل موسیقی بوده و تقریباً ۹۹.۶ درصد از آثار شنیده‌شده را پوشش می‌دهد.

در واکنش به این رویداد، اسپاتیفای در بیانیه‌ای که در اختیار Billboard قرار داده، اعلام کرده است که بررسی‌های انجام‌شده درباره دسترسی غیرمجاز نشان می‌دهد یک طرف ثالث اقدام به استخراج متادیتای عمومی کرده و با استفاده از روش‌های غیرقانونی، سازوکارهای مدیریت حقوق دیجیتال را دور زده تا به بخشی از فایل‌های صوتی این پلتفرم دسترسی پیدا کند.

در همین حال، واکنش کاربران اینترنت نیز به‌سرعت گسترش یافت و فضای آنلاین شاهد موج گسترده‌ای از شوخی‌ها و میم‌های مرتبط با این اتفاق بود.

در منطقه‌ی پیرانگی در ایالت ریو گرانده دو نورته برزیل، درختی وجود دارد که به‌تنهایی شبیه یک جنگل کامل است. این درخت که با نام Cajueiro de Pirangi شناخته می‌شود، به‌دلیل ویژگی‌های ژنتیکی خاص، شاخه‌هایش هنگام رسیدن به زمین دوباره ریشه می‌زنند و تنه‌های تازه‌ای ایجاد می‌کنند. همین چرخه باعث شده مساحت پوشش آن به‌اندازه دو زمین فوتبال باشد و به‌عنوان بزرگ‌ترین درخت بادام‌هندی جهان در کتاب رکوردهای گینس ثبت شود.

درخت Cajueiro de Pirangi بیش از یک قرن عمر دارد و گستره‌ی شاخه‌ها و برگ‌های آن به حدود ۸۵۰۰ متر مربع می‌رسد؛ مساحتی که تقریباً برابر با دو زمین فوتبال است و به‌خوبی نشان می‌دهد این درخت تا چه اندازه توانسته محیط اطراف خود را در اختیار بگیرد. محیط تنه و شاخه‌های درهم‌تنیده‌ی آن نزدیک به ۵۰۰ متر اندازه‌گیری شده و هر سال حدود ۶۰ هزار میوه بادام‌هندی از دل این پوشش سبز به دست می‌آید؛ رقمی که خود به‌تنهایی یک منبع طبیعی قابل‌توجه محسوب می‌شود.

آنچه این درخت را از دیگر نمونه‌های مشابه متمایز می‌کند، شیوه‌ی رشد شاخه‌هایش است. به‌جای آنکه مانند بیشتر درختان به‌سوی آسمان قد بکشند، شاخه‌ها به سمت زمین خم می‌شوند و پس از تماس با خاک، ریشه می‌زنند و تنه‌های تازه‌ای شکل می‌گیرند. این چرخه بارها و بارها تکرار شده و در نهایت منظره‌ای پدید آورده که بیشتر شبیه یک جنگل کامل است تا یک درخت منفرد. همین ویژگی باعث شده بازدیدکنندگان هنگام قدم زدن زیر سایه‌ی آن، حس حضور در دل یک جنگل واقعی را تجربه کنند، در حالی که همه‌ی این پوشش گیاهی تنها از یک تنه‌ی اصلی منشأ گرفته است.

درختی در برزیل شبیه یک جنگل کامل است - دیجینوی

این پدیده‌ی طبیعی نه‌تنها جلوه‌ای زیست‌محیطی دارد، بلکه به یکی از مهم‌ترین جاذبه‌های گردشگری برزیل تبدیل شده است. هر سال هزاران نفر از نقاط مختلف جهان به منطقه‌ی پیرانگی سفر می‌کنند تا از نزدیک عظمت این درخت را ببینند و در زیر شاخه‌های گسترده‌اش قدم بزنند. برای بسیاری از گردشگران، این تجربه به‌سان ورود به دنیایی متفاوت است؛ دنیایی که در آن طبیعت توانسته با یک جهش ژنتیکی ساده، اثری شگفت‌انگیز خلق کند.

علاوه بر ارزش گردشگری، این درخت جایگاه فرهنگی و نمادین ویژه‌ای در میان مردم محلی دارد. آن‌ها آن را نشانه‌ای از قدرت و مقاومت طبیعت می‌دانند و پژوهشگران نیز از آن به‌عنوان نمونه‌ای کمیاب یاد می‌کنند که توانسته یک گونه‌ی گیاهی را به ابعادی فراتر از تصور برساند. این ترکیب از اهمیت علمی، فرهنگی و زیست‌محیطی باعث شده Cajueiro de Pirangi نه‌تنها یک درخت، بلکه میراثی زنده برای برزیل و جهان باشد.

دادگاه عالی ایالت دلاور آمریکا با بازگرداندن بسته‌ی سهام تسلا به ارزش ۱۳۹ میلیارد دلار، جهشی بی‌سابقه در ثروت ایلان ماسک ایجاد کرد. این تصمیم باعث شد دارایی او طبق شاخص میلیاردرهای خبرگزای فوربز به ۷۴۹ میلیارد دلار برسد و رکوردی تاریخی در جهان ثبت شود.

بر اساس گزارش خبرگزاری فوربز، دادگاه عالی ایالت دلاور آمریکا روز جمعه ۲۰ دسامبر ۲۰۲۵ اعلام کرد که لغو بسته‌ی سهام ایلان ماسک در گذشته درست نبوده و این امتیاز باید دوباره به او برگردد. این بسته که در سال ۲۰۱۸ تصویب شده بود، در ابتدا ۵۶ میلیارد دلار ارزش داشت اما با رشد سهام تسلا حالا به حدود ۱۳۹ میلیارد دلار رسیده و دوباره به دارایی‌های ماسک اضافه شد. همین تصمیم باعث شد ثروت او جهش بزرگی داشته باشد.

این اتفاق در حالی رخ داد که چند روز قبل، ارزش شرکت فضایی اسپیس ایکس به بیش از ۸۰۰ میلیارد دلار رسید و ماسک را به نخستین فردی تبدیل کرد که دارایی‌اش از مرز ۶۰۰ میلیارد دلار عبور کرده است. حالا با بازگشت بسته‌ی سهام تسلا، ثروت او به ۷۴۹ میلیارد دلار رسیده و رکوردی تاریخی ثبت کرده است.

از سوی دیگر، سهامداران تسلا در نوامبر ۲۰۲۵ بزرگ‌ترین بسته‌ی پاداش تاریخ شرکت‌های جهان را تصویب کردند؛ بسته‌ای به ارزش ۱ تریلیون دلار که نشان‌دهنده اعتماد سرمایه‌گذاران به آینده‌ی تسلا و برنامه‌های ماسک برای تبدیل این شرکت به قدرتی بزرگ در حوزه‌ی هوش مصنوعی و رباتیک است.

طبق فهرست فوربز، ماسک اکنون با اختلافی نزدیک به ۵۰۰ میلیارد دلار از نفر دوم یعنی لری پیج، هم‌بنیان‌گذار گوگل، جلوتر است. این فاصله‌ی بی‌سابقه نشان می‌دهد که ثروت ماسک نه‌تنها رکوردشکن است، بلکه به‌تنهایی برابر با مجموع دارایی چندین میلیاردر بزرگ جهان محسوب می‌شود.

در دنیای باستان‌شناسی، فناوری‌های نوین مانند رادار نفوذ به زمین (GPR) نقش مهمی در کشف سازه‌های پنهان زیر سطح خاک ایفا کرده‌اند. این ابزار پیشرفته که با ارسال پالس‌های راداری به زیرزمین کار می‌کند، تاکنون به کشف کشتی‌های وایکینگ در نروژ، بقایای تمدن‌های گمشده در جنگل‌های آمازون و حتی شهرهای رومی بدون نیاز به حفاری مستقیم کمک کرده است. اکنون همین فناوری بار دیگر در نزدیکی یکی از شناخته‌شده‌ترین محوطه‌های باستانی جهان یعنی اهرام جیزه نتیجه‌ای شگفت‌انگیز به همراه داشته است.

پژوهشگران به رهبری موتویوکی ساتو (Motoyuki Sato) از دانشگاه توهوکو و با استفاده از رادار نفوذ به زمین (GPR) و روشی دیگر به نام توموگرافی مقاومت الکتریکی (برای اندازه‌گیری مقاومت الکتریکی و ترسیم ساختارهای زیرزمینی) موفق شدند یک «ناهنجاری L شکل» را در گورستان غربی نزدیک اهرام مشهور جیزه شناسایی کنند.

بر اساس گزارش منتشرشده این تیم، این ساختار در عمق حدود نزدیک به ۲ متر قرار دارد و طول آن به حدود ۱۰ متر می‌رسد و پس از ساخت، با خاک پر شده است. در بخشی از گزارش آمده است: «گورستان غربی جیزه به‌عنوان محل دفن اعضای خانواده سلطنتی و مقام‌های بلندپایه شناخته می‌شود. در بررسی اولیه با استفاده از GPR و ERT، یک ناهنجاری در بخش شمالی منطقه شناسایی کردیم. محدوده این ناهنجاری تا حدی قابل تعیین بود، اما ساختار و موقعیت دقیق آن مشخص نبود.»

در زیر این ساختار L شکل، ناهنجاری دیگری در عمق ۵ تا ۱۰ متری دیده شد که پژوهشگران آن را «بسیار مقاوم از نظر الکتریکی» توصیف کردند. چنین ناهنجاری‌ای می‌تواند چندین دلیل داشته باشد، اما تیم تحقیقاتی دو احتمال اصلی را مطرح کرده است: ترکیبی از شن و سنگ‌ریزه یا فضاهای خالی همراه با هوا. در ادامه گزارش توضیح داده شده: «با اینکه می‌دانیم منطقه اطراف که حدود ۴۵۰۰ سال پیش و هم‌زمان با ساخت اهرام شکل گرفته پر از مقبره‌های سقف‌مسطحی است که در عربی «مصطبه» نامیده می‌شوند، اما بخش شنی‌ای که این ناهنجاری در آن کشف شده، تاکنون به‌طور جدی کاوش نشده است؛ زیرا هیچ سازه قابل‌توجهی در سطح زمین وجود نداشت که توجه باستان‌شناسان را جلب کند.»

اما این ساختار L شکل و ناهنجاری زیر آن دقیقاً چه می‌توانند باشند؟ ساتو در گفت‌وگو با خبرگزاری لایو ساینس توضیح داد که این ساختار به‌احتمال زیاد طبیعی نیست، زیرا شکل آن بیش از حد منظم و زاویه‌دار است. او و همکارانش در گزارش‌هایشان نوشتند: «این ساختار ممکن است ورودی یک سازه عمیق‌تر باشد.» این توضیح به‌شدت یادآور یک مقبره زیرزمینی است. آن‌ها افزودند: «ما معتقدیم پیوستگی میان ساختار سطحی و ساختار بزرگ‌تر زیرین اهمیت زیادی دارد. بر اساس نتایج به‌دست‌آمده، نمی‌توانیم ماده تشکیل‌دهنده این ناهنجاری را مشخص کنیم، اما احتمال دارد یک سازه باستانی بزرگ در زیر سطح زمین وجود داشته باشد.»

فرقی نمی‌کند که تابستان‌های بسیار گرم را ترجیح می‌دهید یا زمستان‌های به‌شدت سرد را؛ تغییرات شدید دما برای بدن انسان اثرات بدی می‌توانند داشته باشند. انسان‌ها جاندارانی همودرم هستند، به این معنا که دمای مرکزی بدن آن‌ها به‌طور معمول تقریباً ثابت باقی می‌ماند. افت دماهایی که این تعادل را بر هم می‌زنند، می‌توانند اختلالات جدی در بدن ایجاد کنند؛ بدنی که برای عملکرد در دمای طبیعی حدود ۳۷ درجه سلسیوس آماده شده است.

زمانی که بدن سرد می‌شود، واکنش‌های دفاعی مختلفی را فعال می‌کند؛ از جمله کاهش جریان خون به پوست، لرز برای تولید گرما و ایجاد سیخ‌شدن موها به‌منظور به دام انداختن هوای گرم در نزدیکی سطح پوست. با این حال، در شرایط بسیار شدید، این سازوکارهای گرمایشی درونی از کار می‌افتند و دمای بدن شروع به کاهش می‌کند. زمانی که دمای مرکزی بدن به کمتر از ۳۵ درجه سلسیوس برسد، بدن رسماً وارد وضعیت هیپوترمی می‌شود.

کاهش دمای مرکزی می‌تواند پیامدهای ویرانگری برای بدن داشته باشد، اما در شرایط نادری، ورود کنترل‌شده به هیپوترمی می‌تواند حتی مفید باشد و در برخی روش‌های پزشکی، عمداً چنین وضعیتی ایجاد می‌شود. هیپوترمی خفیف، یعنی دمای بدن بین ۳۲ تا ۳۵ درجه سلسیوس، با نشانه‌هایی ظریف همراه است. بیماران ممکن است احساس گرسنگی، تهوع یا گیجی را گزارش کنند و پوست آن‌ها رنگ‌پریده و خشک شود. در دماهای پایین‌تر از ۳۲ درجه سلسیوس، بدن وارد مرحله هیپوترمی متوسط می‌شود. در این وضعیت، فرد دچار بی‌حالی می‌گردد و ضربان قلب و سرعت تنفس کاهش می‌یابد. مغز و سامانه تنظیم دمای درونی آن در این دماها دچار اختلال می‌شوند و این امر می‌تواند به رفتارهای عجیب، از جمله پدیده‌ای مانند درآوردن متناقض لباس، منجر شود.

در هیپوترمی شدید، یعنی زمانی که دمای درونی بدن به کمتر از ۲۸ درجه سلسیوس می‌رسد، بدن به‌تدریج شروع به خاموش‌کردن عملکردهای حیاتی خود می‌کند. همچنین فشار خون و ضربان قلب بیش از پیش سقوط می‌کنند. با در نظر گرفتن این نشانه‌ها، زنده‌ ماندن یک انسان در چنین شرایطی شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. با این حال، در سال ۱۹۹۹ میلادی، رادیولوژیستی به نام آنا باگنهولم پس از آنکه دمای بدنش به حدود ۱۳.۷ درجه سلسیوس کاهش یافت، به‌طور کامل بهبود پیدا کرد. این پایین‌ترین دمای بدن است که یک فرد بزرگسال تاکنون خارج از محیط بیمارستان توانسته از آن جان سالم به در ببرد.

فقط یک مورد هیپوترمی تصادفی وجود دارد که از نظر شدت، از تجربه آنا باگنهولم فراتر می‌رود. در زمستان سال ۲۰۱۴ میلادی، کودک لهستانی به نام آدام از خانه مادربزرگش در روستای راچلاویتسه، در شمال کراکوف، خارج شد. دمای هوا در آن زمان حدود منفی ۷ درجه سلسیوس بود. آدام چند ساعت بعد در حالی پیدا شد که بیهوش و کاملاً بی‌حرکت بود. بدن او آن‌چنان سفت شده بود که امدادگران قادر به انجام لوله‌گذاری تنفسی نبودند. همانند باگنهولم، او به بیمارستان منتقل و به دستگاهی متصل شد که عمل تنفس را برایش انجام می‌داد. با وجود آنکه دمای بدنش به حدود ۱۱.۸ درجه سلسیوس کاهش یافته بود، آدام به‌طور کامل بهبود پیدا کرد و پس از دو ماه از بیمارستان مرخص شد.

این پرسش مطرح می‌شود که آدام و آنا باگنهولم چگونه برخلاف تمام احتمالات زنده ماندند. نیکلاس نیلسن، متخصص بیهوشی در دانشگاه لوند سوئد، توضیح می‌دهد که جامعه پزشکی دهه‌هاست از اثرات بالقوه محافظتی دمای پایین بدن آگاه است. جراحان در بسیاری از موارد، برای محافظت از اندام‌های حیاتی در جریان جراحی‌های مغز یا قلب، دمای مرکزی بدن بیماران را به‌طور عمدی کاهش می‌دهند.

مثلا پزشکان در جراحی قلب باز، این اندام را با مایعی به نام کاردیوپلژیا پر می‌کنند. این مایع به‌طور موقت قلب را متوقف و سرد می‌کند. این کار به جراحان فرصت می‌دهد تا روی قلبی بی‌حرکت کار کنند، در حالی که یک دستگاه خارجی گردش خون را بر عهده دارد. پایین‌ترین دمای ثبت‌شده‌ای که بدن یک انسان در اثر هیپوترمی القاشده به آن رسیده و با حفظ عملکرد مغزی زنده مانده است، حدود ۴.۲ درجه سلسیوس بوده که این مورد به یک پرونده پزشکی در سال ۱۹۶۱ میلادی بازمی‌گردد.

به گفته نیلسن، این مطالعات نشان می‌دهند که دماهای پایین نباید تیم درمانی را به این نتیجه برسانند که بیمار دیگر شانسی برای بهبودی ندارد.‌ بعید به نظر می‌رسد که رکورد دمای سال ۱۹۶۱ هرگز شکسته شود. پزشکی مدرن به‌خوبی می‌داند که کاهش دمای بدن همان‌قدر که می‌تواند مفید باشد، خطرناک نیز است. به همین دلیل، روش‌های جدید تلاش می‌کنند میزان سردسازی را به حداقل برسانند تا از عوارض جانبی جلوگیری شود. این عوارض شامل افزایش خطر عفونت‌هایی مانند ذات‌الریه، مشکلات لخته‌شدن خون و اختلالات کلیوی هستند.

خارج از محیط بیمارستان، باید به یاد داشت که بسیاری از افراد در شرایطی جان خود را از دست داده‌اند که آنا و آدام موفق به زنده‌ماندن در آن‌ها شدند. برای ما انسان‌های همودرم، بسیار عاقلانه‌تر است که یک شب زمستانی را در فضای بسته و گرم سپری کنیم.

باستان‌شناسانی که در حال کاوش و حفاری در ویرانه‌های باستانی شهر متروپولیس در نزدیکی ازمیر ترکیه هستند، به‌تازگی سرِ یک تندیس مرمری را از دل خاک بیرون آورده‌اند که قدمت آن دست‌کم به بیش از ۲۰۰۰ سال پیش بازمی‌گردد و به حفره‌هایی مجهز است که برای نصب چشم‌هایی بسیار واقع‌گرایانه طراحی شده بودند.

در کاوش‌های باستانی در ترکیه، محقفان موفق به کشف سرِ یک تندیس مرمری متعلق به دوره هلنیستی شده‌اند که به باور آنان، پیکره الهه یونانی هستیا را به تصویر می‌کشد. این کشف در جریان حفاری‌ها در ویرانه‌های باستانی متروپولیس در نزدیکی ازمیر انجام شد. فعالیت‌های باستان‌شناسی در این محوطه که با نام شهر الهه مادر نیز شناخته می‌شود، از سال ۱۹۸۹ میلادی تاکنون به‌طور مداوم ادامه داشته است.

قدیمی‌ترین شواهد شناخته‌شده از سکونت در این منطقه به دوره نوسنگی بازمی‌گردد، با این حال این شهر به‌ویژه در دوران یونان باستان و بیش از ۲۰۰۰ سال پیش به شکوفایی چشمگیری دست یافت. این یافته‌ی تازه می‌تواند به تعمیق درک باستان‌شناسان از وضعیت این منطقه در آن دوران کمک کند و همزمان، دانش موجود درباره سطح و کیفیت هنر و صنعت محلی را دگرگون سازد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

بر اساس گزارش منتشر شده، تندیس مرمری در یک بنای تجاری در شهر باستانی پیدا شده است. ویژگی‌های دقیق و ظریف این تندیس، از جمله نحوه پرداخت موها، نشان می‌دهد که اثر به دوره هلنیستی تعلق دارد. نشانه مهم دیگر برای انتساب این اثر به این دوره تاریخی، شیوه ساخت آن است؛ به‌گونه‌ای که سر از دو قطعه جداگانه تراشیده شده و سپس این دو بخش به یکدیگر متصل شده‌اند.

دوره هلنیستی به بازه زمانی در یونان، شرق مدیترانه و خاورمیانه اطلاق می‌شود که از زمان مرگ اسکندر مقدونی در سال ۳۲۳ پیش از میلاد آغاز شد و تا مرگ کلئوپاترا در سال ۳۰ پیش از میلاد ادامه یافت.

سردار آی‌بک از دانشگاه دوکوز ایلول، که از سال ۲۰۰۷ میلادی هدایت کاوش‌های متروپولیس را بر عهده دارد، می‌گوید که ابعاد این سر نشان می‌دهد که به یک تندیس عظیم‌الجثه تعلق داشته و شواهد ارزشمندی از سطح بالای مهارت پیکرتراشی در متروپولیس دوره هلنیستی ارائه می‌دهد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

هستیا که یکی از منحصربه‌فردترین ایزدان در پانتئون المپیایی به شمار می‌رود، به‌عنوان الهه آتشدان و خانه مورد پرستش قرار می‌گرفت، اما برخلاف بسیاری از دیگر الهه‌ها، در هیچ‌یک از اسطوره‌های مشهور یونانی نقش پررنگی ندارد. هستیا، دختر کرونوس و رئا، نماد خانه، خانواده و ثبات اجتماعی محسوب می‌شد.

در جریان بررسی دقیق‌تر ویژگی‌های این تندیس، گروه باستان‌شناسی دریافت که حفره‌ای در ناحیه مردمک چشم‌ها به‌طور عمدی ایجاد شده است. این ویژگی در دیگر تندیس‌های یونان باستان نیز چندان نادر نبوده است. به‌جای تراش مردمک، پیکرتراشان سنگ‌های رنگی را در این حفره‌ها قرار می‌دادند تا چشم‌ها جلوه‌ای درخشان‌تر و زنده‌تر پیدا کنند.

این احتمال وجود دارد که باستان‌شناسان پیش‌تر نیم‌تنه مربوط به این سر را شناسایی کرده باشند. پژوهشگران اشاره می‌کنند که نیم‌تنه‌ای از هستیا که پیش‌تر از ساختمان بولئوتریون، یعنی محل گردهمایی شورای شهر در متروپولیس، به‌دست آمده بود، از نظر ابعاد با این سر مطابقت دارد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

باستان‌شناسان بر این باورند که این دو قطعه در کنار یکدیگر می‌توانسته‌اند یک تندیس عظیم از هستیا را تشکیل دهند، هرچند برای تأیید قطعی این فرضیه، بررسی‌های بیشتری لازم است. اگر مشخص شود که نیم‌تنه و سر واقعاً به یک تندیس واحد تعلق دارند، این موضوع می‌تواند به درک بهتر ارتباط میان معماری مذهبی و معماری مدنی در متروپولیسِ دوره هلنیستی کمک کند.

حفاری‌ها در متروپولیس همچنان در قالب پروژه میراث برای آینده ترکیه ادامه دارد. از تماشاخانه‌ها و ساختمان‌های شورا گرفته تا مجموعه‌های حمام، این شهر تاریخی همواره شواهد فراوانی از گذشته پربار و لایه‌لایه این منطقه در اختیار پژوهشگران قرار داده است.

باستان‌شناسان امیدوارند که با ادامه مطالعات پیرامون این تندیس و معنا و کارکرد آن، این اثر به‌عنوان یکی از یافته‌های بسیار مهم در حوزه باستان‌شناسی هلنیستی شناخته شود.