در حالی که کدون‌ها (ترکیبات سه نوکلئوتیدی) ممکن است در عملکردهای خود متفاوت باشند، قانون قدیمی آن‌ها این بود که هر کدون یک هدف مشخص دارد. با این حال، شواهد جدید نشان می‌دهد که یک میکروب آرکی گاهی اوقات از کدون UGA به عنوان کدون پایان استفاده می‌کند و گاهی آن را برای کدگذاری آمینواسید پیرولیزین به کار می‌برد. این کشف می‌تواند به دانشمندان کمک کند تا آرکی‌های موجود در بدن انسان را بهتر درک کنند و درمان بیماری‌ها را بهبود بخشند.

بلوک‌های سازنده حیات از یک فرایند ساده تشکیل می‌شوند: DNA به RNA رونویسی می‌شود و سپس به پروتئین تبدیل می‌گردد. و تمام موجودات زنده از همان دستورالعمل‌ها برای شکل‌گیری پروتئین‌ها پیروی می‌کنند؛ دستورالعمل‌هایی مبتنی بر ۶۱ کدون که هر کدام از سه نوکلئوتید ساخته شده‌اند و ترکیبی از چهار نوکلئیک اسید آدنین (A)، سیتوزین (C)، گوانین (G) و اوراسیل (U) هستند.

این کدون‌ها معمولاً به یکی از ۲۰ آمینواسید استاندارد یا به کدون پایان (معمولاً UAA، UAG، یا UGA) اختصاص داده می‌شوند که سیگنالی برای خاتمه دادن به ساخت پروتئین و آزادسازی زنجیره پلی‌پپتیدی ارسال می‌کند. دهه‌ها دانشمندان فرض می‌کردند که این فرایند باید دقیق باشد تا از کد ژنتیکی نادرست جلوگیری شود.

با این حال، مطالعه جدیدی که توسط دانشمندانی از دانشگاه برکلی کالیفرنیا در مجله Proceedings of the National Academy of Sciences (PNAS) منتشر شده، نشان می‌دهد که حداقل یک آرکی، یعنی میکروب تولیدکننده متان به نام Methanosarcina acetivorans، با استفاده از روش ترجمه‌ی خاصی زنده می‌ماند.

دانشمندان موجودی را کشف کردند که یک قانون بنیادین زیست‌شناسی را نقض می‌کند - دیجینوی

دیپتی نایاک، از نویسندگان مقاله، در بیانیه‌ای گفت: «به صورت عینی، ابهام در کد ژنتیکی باید مضر باشد. اما سیستم‌های زیستی، پیچیده‌تر از آن چیزی هستند که ما تصور می‌کنیم و این ابهام در واقع یک ویژگی است، نه یک نقص.»

دانشمندان فرض می‌کنند که این «ابهام» به میکروب اجازه می‌دهد تا آمینواسید نادر پیرولیزین را وارد کند و آنزیم‌هایی تولید نماید که برخی غذاها را تجزیه می‌کنند. اگرچه زندگی در تعداد آمینواسیدها و اینکه کدام کدون‌ها کدام آمینواسیدها را کدنویسی می‌کنند متفاوت است، یک چیز معمولاً قطعی است: یک کدون تنها یک معنا دارد.

پیرولیزین در آرکی‌های تولیدکننده متان گسترده است و نویسنده اصلی مطالعه، کتی شلوارجیان، هنگام مطالعه این موجودات متان‌زا متوجه شد که به طرز عجیبی کدون UAG در M. acetivorans همیشه به عنوان پیرولیزین تفسیر نمی‌شود. شلوارجیان گفت: «کدون UAG مانند یک دوراهی است، جایی که می‌تواند یا به عنوان کدون پایان تفسیر شود یا به عنوان باقی‌مانده پیرولیزین.»

به‌گفته نایاک، «آن‌ها بین اینکه این را کدون پایان بدانند یا با افزودن این آمینواسید جدید ادامه دهند، در نوسان هستند. آن‌ها نمی‌توانند تصمیم بگیرند. فقط هر دو کار را انجام می‌دهند و به نظر می‌رسد که با انجام این انتخاب تصادفی مشکلی ندارند.» یافته‌های اولیه نشان می‌دهند که انتخاب آرکی‌ها کاملاً تصادفی نیست. وقتی آمینواسید در سلول فراوان است، میکروب تمایل دارد UAG را به عنوان پیرولیزین یکپارچه تفسیر کند و آن را به پروتئین مناسب تبدیل نماید. با این حال، وقتی مقدار آن کمتر باشد، UAG غالباً به عنوان کدون پایان عمل می‌کند و در نتیجه پروتئین کاملاً متفاوتی تولید می‌شود.

این پژوهش به شکل غیرمنتظره‌ای با آینده سلامت انسان مرتبط است. برای مثال، بدن انسان برای حذف متیلامین‌ها و حفظ سلامت کبد به آرکی‌ها متکی است، بنابراین درک این ابهام در دستگاه مولکولی آن اهمیت دارد. علاوه بر این، دانشمندان می‌توانند آزمایش‌هایی برای وارد کردن سطح مشابهی از عدم دقت در درمان‌های ژنی انجام دهند که می‌تواند به مشکلات ناشی از کدون‌های پایان زودهنگام (مانند فیبروز سیستیک) پاسخ دهد. نایاک می‌گوید: «این کشف دریچه‌ای برای یافتن روش‌های جالب برای کنترل نحوه تفسیر کدون‌های پایان توسط سلول‌ها باز می‌کند.»

شاید از خودتان پرسیده‌اید که چرا انسان‌ها در هر چهار اندام خود پنج انگشت دارند؟ پاسخ ساده این است که این موضوع نتیجه فرایند تکامل است، اما مشخص کردن اینکه این انگشتان از کجا آمده‌اند و چگونه شکل گرفته‌اند، داستان متفاوتی دارد. تتسویا ناکامورا، دانشیار ژنتیک در دانشگاه راتگرز، می‌گوید: «وقتی درباره دلیل داشتن پنج انگشت صحبت می‌کنیم، نه شش یا چهار، فکر می‌کنم این پرسشی نسبتاً دشوار است.» برای یافتن پاسخ، باید میلیون‌ها سال به گذشته بازگردیم.

تمام چهاراندامیان، گروهی که شامل دوزیستان، خزندگان، پرندگان و پستانداران می‌شوند، از یک نیای مشترک ماهی شکل گرفته‌اند. ناکامورا می‌گوید: «اگر بپرسید که ما از کجا آمده‌ایم، نیای مشترک ما ماهی بود.»

ماهیان ابتدا در دوران دوونین زمین، تقریباً ۳۶۰ میلیون سال پیش، اندام‌هایی برای حرکت روی خشکی توسعه دادند. مدت نسبتاً کوتاهی بعد از آن، اولین موجودات چهاراندام که تا هشت انگشت در هر اندام داشتند، انگشتان اضافی خود را از دست دادند. از آن زمان، داشتن پنج انگشت در دست و پا به یک ویژگی استاندارد در چهاراندامیان اولیه تبدیل شد.

چرا انسان‌ها ۵ انگشت در دست‌ها و پاهای خود دارند؟ - دیجینوی

طرح پنج انگشتی به سرعت در ژن‌های Hox نیای اولیه ما رمزگذاری شد؛ مجموعه‌ای از ژن‌های کنترل‌کننده اصلی که به عنوان نقشه ژنتیکی عمل کرده و تضمین می‌کنند که اندام‌ها، اعضای بدن و بخش‌های مختلف در محل صحیح خود شکل بگیرند. از آن زمان به بعد، این ژن‌ها تعیین کردند که تمام نیاکان مشترک ما از همین نقشه پنج انگشتی تکامل یافته‌اند.

البته، همه مهره‌داران زنده پنج انگشت ندارند، اما بیش از ۹۹ درصد چهاراندامیان زمینی، یعنی تمام گونه‌های دارای ستون فقرات که روی زمین زندگی می‌کنند، ساختار استخوانی پنج انگشتی مشابه دارند. این شامل شیرهای دریایی، نهنگ‌ها و فک‌ها می‌شود که پنج برآمدگی انگشت‌مانند در باله‌های خود دارند، و خفاش‌ها که انگشتان پرده‌ای آن‌ها ساختار بال‌هایشان را شکل می‌دهد.

تنها یک نفر از هر ۵۰۰ تا ۱۰۰۰ انسان با انگشتان اضافی به دنیا می‌آید. این تفاوت تولد با نام پلی‌دکتیلی شناخته می‌شود و به یک ژن پرفعال به نام سونیک خارپشت مرتبط است. دانشمندان دانشگاه شیکاگو به سرپرستی ناکامورا کشف کردند که چگونه پره‌های باله ماهی، در نهایت به انگشتان دست و پا تبدیل شدند. آن‌ها از ماهی‌های کوچک با باله‌های پره‌ای مانند زبرافیش، مداکا و سایر ماهیان گرمسیری که معمولاً در آکواریوم‌های خانگی یافت می‌شوند، برای مطالعه استفاده کردند. آن‌ها سپس با استفاده از تکنیک ویرایش ژن CRISPR-Cas، ژن‌های Hox مورد نیاز برای توسعه اندام‌ها را حذف نمودند.

چرا انسان‌ها ۵ انگشت در دست‌ها و پاهای خود دارند؟ - دیجینوی

در ادامه، دانشمندان سلول‌های جنینی این ماهی‌های جهش‌یافته را با سلول‌های موش مقایسه کردند و ارتباط ژنتیکی بین آن‌ها را شناسایی کردند. ناکامورا می‌گوید: «ما دریافتیم که انگشتان ما و پره‌های باله ماهی از همان ژن‌های Hox و عملکردهای آن‌ها برای توسعه استفاده می‌کنند.» به عبارت دیگر، پره‌های باله ماهی و انگشتان ما از همان جعبه ابزار ژنتیکی منشأ گرفته‌اند.

اگرچه پژوهش آن‌ها ارتباط مستقیم بین پره‌های باله ماهی و انگشتان چهاراندامیان را نشان داد، هنوز چیزهای زیادی درباره چگونگی شکل‌گیری انگشتان دست و پا در انسان‌ها باقی مانده است. ناکامورا می‌گوید: «ما دریافتیم که انگشتان ما احتمالاً از پره‌های باله ماهی تکامل یافته‌اند، با وجود اینکه این ساختارها بسیار متفاوت هستند.»

به گفته ناکامورا، چهاراندامیان و ماهی‌ها از جهات دیگری نیز شباهت ژنتیکی دارند. به عنوان مثال، اندام‌های خلفی مهره‌داران زمینی از باله‌های لگنی ماهیان اولیه و کمربند شانه‌ای از قوس‌های آبشش ماهی تکامل یافته‌اند. در نهایت، اینکه چرا ما پنج انگشت در دست‌ها و پاهای خود داریم؟ هنوز پاسخ قطعی ندارد.

در سال ۲۰۲۵، داده‌های جهانی درباره میانگین قد زنان منتشر شده و تصویری روشن از تفاوت‌ها میان کشورها ارائه می‌دهد. این آمار برای گروه سنی ۱۸ تا ۲۵ سال محاسبه شده و نشان می‌دهد که زنان هلندی همچنان در صدر بلندقدترین‌ها قرار دارند، در حالی که زنان و دختران ایرانی با میانگین ۱۶۱ سانتی‌متر در جایگاهی میانه قرار گرفته‌اند.

بررسی‌های جهانی نشان می‌دهد که زنان هلندی با میانگین قد ۱۷۰ سانتی‌متر همچنان در صدر جدول قرار دارند؛ جایگاهی که سال‌هاست به‌عنوان نشانه‌ای از بلندقدترین جمعیت زن در جهان شناخته می‌شود و به نوعی به بخشی از هویت آماری این کشور تبدیل شده است. پس از هلند، مونته‌نگرو نیز با همان میانگین ۱۷۰ سانتی‌متر در رتبه دوم قرار دارد و حضورش در این جایگاه نشان می‌دهد که کشورهای حوزه بالکان نیز سهم قابل‌توجهی در میان بلندقدترین زنان دارند. جایگاه سوم به دانمارک رسیده است؛ زنان دانمارکی با میانگین ۱۶۹ سانتی‌متر در رده بلندقدترین زنان قرار می‌گیرند.

رتبه‌بندی بلندقدترین زنان در کشورهای سرتاسر جهان + رتبه ایران - دیجینویرتبه‌بندی بلندقدترین زنان در کشورهای سرتاسر جهان + رتبه ایران - دیجینوی

در دیگر نقاط جهان، اختلاف‌ها به‌وضوح دیده می‌شود. برای نمونه، زنان کره جنوبی و چین میانگین قدی حدود ۱۶۳ سانتی‌متر دارند؛ عددی که آن‌ها را در بخش میانی جدول قرار می‌دهد و تفاوتی محسوس با کشورهای اروپایی ایجاد می‌کند. در آمریکای لاتین نیز کشورهایی مانند کلمبیا و کاستاریکا میانگین قدی نزدیک به ۱۵۸ تا ۱۶۰ سانتی‌متر ثبت کرده‌اند؛ این ارقام نشان می‌دهد که در این منطقه، قد زنان به‌طور کلی کوتاه‌تر از میانگین جهانی است. چنین اختلاف‌هایی تصویری روشن از پراکندگی قد در جهان ارائه می‌دهد و نشان می‌دهد که هر منطقه ویژگی‌های خاص خود را دارد و نمی‌توان یک الگوی واحد برای همه کشورها در نظر گرفت.

زنان ایرانی در این رتبه‌بندی با میانگین قد ۱۶۱ سانتی‌متر در جایگاه میانه جدول قرار گرفته‌اند. این میانگین قدی ایران را در کنار کشورهایی مانند ترکیه، ایتالیا، پرتغال و سنگاپور قرار می‌دهد و نشان می‌دهد که زنان ایرانی در محدوده‌ای متوسط جای دارند؛ نه در میان بلندقدترین‌ها و نه در میان کوتاه‌قدترین‌ها. این جایگاه از نظر آماری قابل‌توجه است، زیرا ایران را در گروه کشورهایی قرار می‌دهد که قد زنانشان به‌طور نسبی با میانگین جهانی هم‌خوانی دارد و تفاوت چشمگیری با دو سوی جدول ندارد.

در طول محاصره ۸۷۲ روزه لنینگراد در اوایل دهه ۱۹۴۰ میلادی، ۹ نفر جان خود را در راه محافظت از یک کتابخانه از دست دادند. این کتابخانه برای کتاب نبود، بلکه برای بذرهایی بود که از سراسر دنیا جمع‌آوری شده بودند. این ۹ نفر، دانشمندان تغذیه بودند که به‌همراه ۷۰۰,۰۰۰ نفر دیگر در اثر گرسنگی جان باختند. کتابخانه‌ای که از آن محافظت می‌کردند، نخستین بانک بذر جهان بود، که پیش‌درآمدی برای بانک‌های ژن امروزی در سراسر دنیا محسوب شد.

بانک‌های ژن، مخازن زیستی هستند که برای ذخیره‌سازی مواد ژنتیکی مانند بذر و سلول استفاده می‌شوند. ریشه‌های این ایده به یک فرد روسی علاقه‌مند به گیاهان، به نام نیکولای واویلوف، بازمی‌گردد که رویای یک مرکز جامع برای جمع‌آوری بذرهای جهانی را داشت؛ جایی که پژوهشگران، دانشمندان و پرورش‌دهندگان بتوانند از آن برای مبارزه با قحطی بهره ببرند. واویلوف در طول عمر خود توانست ۱۱۵ مأموریت در ۶۴ کشور انجام دهد. او ۳۸۰,۰۰۰ نمونه برای بانک بذر در لنینگراد جمع‌آوری کرد و این بانک را به گنجینه‌ی ارزشمند کشاورزی تبدیل نمود که بعدا نظر آلمانی‌ها را جلب کرد. پس از محاصره نازی‌ها و مرگ واویلوف در گولاگ، ایده او به چیزی بزرگ‌تر تبدیل شد؛ یعنی حفظ تنوع ژنتیکی غذا و تغذیه جمعیت جهانی در مواجهه با بحران، جنگ و تغییرات اقلیمی.

این انبارهای بذر می‌توانند بشریت را نجات دهند - دیجینوی

امروزه صدها بانک ژن در سراسر جهان وجود دارد. استفان اشمیتز، مدیر اجرایی موسسه Crop Trust، می‌گوید: «تقریباً هر کشور بانک ژن ملی خود را دارد.» علاوه بر آن، بانک‌های بسیار دیگری نیز وجود دارند. در موسسه Crop Trust، اشمیتز و همکارانش به حمایت از بانک‌های ژن و بانک‌های بذر (که مشابه بانک ژن هستند ولی تمرکز آن‌ها روی بذر است) از طریق تأمین مالی، مدیریت، آموزش و فناوری می‌پردازند. با نزدیک شدن به یک قرن فعالیت، بانک‌های ژن به بخش حیاتی آینده بشریت تبدیل شده‌اند. در شرایط اضطراری گسترده، این بانک‌ها حکم کشتی نوح ما را دارند.

بانک‌های ژن خزانه‌هایی از تنوع ژنتیکی هستند و نقش حفاظتی حیاتی در برابر قحطی دارند. به عنوان مثال، قحطی سیب‌زمینی ایرلند را در نظر بگیرید: اگر تمام کشاورزان تنها یک گونه سیب‌زمینی بکارند، یک تهدید مانند قارچ، ویروس یا حشره می‌تواند محصول یک کشور را به‌طور کامل نابود کند. بانک‌های ژن به عنوان کتابخانه‌های ژنتیکی مورد نظر واویلوف عمل کرده و پژوهش کشاورزی، پرورش گیاه و کشاورزی را تسهیل می‌کنند. هر کسی که به نمونه‌ها نیاز دارد می‌تواند از بانک ژن درخواست کند. پرورش‌دهندگان گیاه و پژوهشگران ممکن است ویژگی‌های ارزشمندی برای تغذیه یا مقاومت در برابر تغییرات اقلیمی در مجموعه‌ای دوردست پیدا کنند.

این انبارهای بذر می‌توانند بشریت را نجات دهند - دیجینوی

بانک‌های ژن همچنین شبکه‌های ایمنی کشاورزی محسوب می‌شوند. در مناطقی که بلایای طبیعی یا جنگ رخ می‌دهد، بانک‌های ژن حمایت اضطراری از کشاورزان فراهم می‌کنند. همچنین این بانک‌ها می‌توانند نسخه‌های پشتیبان از مجموعه‌های خود را به دیگر بانک‌ها ارسال کنند تا در صورت بروز حادثه‌ای، نمونه‌ها محفوظ بمانند.

با توجه به آسیب‌پذیری بانک‌ها در برابر قطعی برق، جنگ و مشکلات زیرساخت، سال ۲۰۰۸ کارشناسان طرح نهایی نسخه پشتیبان را اجرا کردند؛ یعنی ایجاد یک مرکز عظیم در قطب شمال، در منطقه‌ای به نام Svalbard. یخ دائمی این منطقه تضمین می‌کند که حتی در صورت قطع برق، بذرها امن باقی بمانند. اکنون بانک جهانی بذر Svalbard بیش از ۱,۳۷۸,۲۳۸ نمونه بذر از تقریباً تمام کشورهای جهان را در خود جای داده و ظرفیت میلیون‌ها نمونه دیگر نیز دارد.

بانک‌های ژن نه تنها نقطه شروعی برای پژوهش و پرورش مدرن هستند، بلکه گاهی تنها راه کمک به کشاورزان پس از بلایای طبیعی و بحران‌ها محسوب می‌شوند.

فرقی نمی‌کند که تابستان‌های بسیار گرم را ترجیح می‌دهید یا زمستان‌های به‌شدت سرد را؛ تغییرات شدید دما برای بدن انسان اثرات بدی می‌توانند داشته باشند. انسان‌ها جاندارانی همودرم هستند، به این معنا که دمای مرکزی بدن آن‌ها به‌طور معمول تقریباً ثابت باقی می‌ماند. افت دماهایی که این تعادل را بر هم می‌زنند، می‌توانند اختلالات جدی در بدن ایجاد کنند؛ بدنی که برای عملکرد در دمای طبیعی حدود ۳۷ درجه سلسیوس آماده شده است.

زمانی که بدن سرد می‌شود، واکنش‌های دفاعی مختلفی را فعال می‌کند؛ از جمله کاهش جریان خون به پوست، لرز برای تولید گرما و ایجاد سیخ‌شدن موها به‌منظور به دام انداختن هوای گرم در نزدیکی سطح پوست. با این حال، در شرایط بسیار شدید، این سازوکارهای گرمایشی درونی از کار می‌افتند و دمای بدن شروع به کاهش می‌کند. زمانی که دمای مرکزی بدن به کمتر از ۳۵ درجه سلسیوس برسد، بدن رسماً وارد وضعیت هیپوترمی می‌شود.

کاهش دمای مرکزی می‌تواند پیامدهای ویرانگری برای بدن داشته باشد، اما در شرایط نادری، ورود کنترل‌شده به هیپوترمی می‌تواند حتی مفید باشد و در برخی روش‌های پزشکی، عمداً چنین وضعیتی ایجاد می‌شود. هیپوترمی خفیف، یعنی دمای بدن بین ۳۲ تا ۳۵ درجه سلسیوس، با نشانه‌هایی ظریف همراه است. بیماران ممکن است احساس گرسنگی، تهوع یا گیجی را گزارش کنند و پوست آن‌ها رنگ‌پریده و خشک شود. در دماهای پایین‌تر از ۳۲ درجه سلسیوس، بدن وارد مرحله هیپوترمی متوسط می‌شود. در این وضعیت، فرد دچار بی‌حالی می‌گردد و ضربان قلب و سرعت تنفس کاهش می‌یابد. مغز و سامانه تنظیم دمای درونی آن در این دماها دچار اختلال می‌شوند و این امر می‌تواند به رفتارهای عجیب، از جمله پدیده‌ای مانند درآوردن متناقض لباس، منجر شود.

در هیپوترمی شدید، یعنی زمانی که دمای درونی بدن به کمتر از ۲۸ درجه سلسیوس می‌رسد، بدن به‌تدریج شروع به خاموش‌کردن عملکردهای حیاتی خود می‌کند. همچنین فشار خون و ضربان قلب بیش از پیش سقوط می‌کنند. با در نظر گرفتن این نشانه‌ها، زنده‌ ماندن یک انسان در چنین شرایطی شگفت‌انگیز به نظر می‌رسد. با این حال، در سال ۱۹۹۹ میلادی، رادیولوژیستی به نام آنا باگنهولم پس از آنکه دمای بدنش به حدود ۱۳.۷ درجه سلسیوس کاهش یافت، به‌طور کامل بهبود پیدا کرد. این پایین‌ترین دمای بدن است که یک فرد بزرگسال تاکنون خارج از محیط بیمارستان توانسته از آن جان سالم به در ببرد.

فقط یک مورد هیپوترمی تصادفی وجود دارد که از نظر شدت، از تجربه آنا باگنهولم فراتر می‌رود. در زمستان سال ۲۰۱۴ میلادی، کودک لهستانی به نام آدام از خانه مادربزرگش در روستای راچلاویتسه، در شمال کراکوف، خارج شد. دمای هوا در آن زمان حدود منفی ۷ درجه سلسیوس بود. آدام چند ساعت بعد در حالی پیدا شد که بیهوش و کاملاً بی‌حرکت بود. بدن او آن‌چنان سفت شده بود که امدادگران قادر به انجام لوله‌گذاری تنفسی نبودند. همانند باگنهولم، او به بیمارستان منتقل و به دستگاهی متصل شد که عمل تنفس را برایش انجام می‌داد. با وجود آنکه دمای بدنش به حدود ۱۱.۸ درجه سلسیوس کاهش یافته بود، آدام به‌طور کامل بهبود پیدا کرد و پس از دو ماه از بیمارستان مرخص شد.

این پرسش مطرح می‌شود که آدام و آنا باگنهولم چگونه برخلاف تمام احتمالات زنده ماندند. نیکلاس نیلسن، متخصص بیهوشی در دانشگاه لوند سوئد، توضیح می‌دهد که جامعه پزشکی دهه‌هاست از اثرات بالقوه محافظتی دمای پایین بدن آگاه است. جراحان در بسیاری از موارد، برای محافظت از اندام‌های حیاتی در جریان جراحی‌های مغز یا قلب، دمای مرکزی بدن بیماران را به‌طور عمدی کاهش می‌دهند.

مثلا پزشکان در جراحی قلب باز، این اندام را با مایعی به نام کاردیوپلژیا پر می‌کنند. این مایع به‌طور موقت قلب را متوقف و سرد می‌کند. این کار به جراحان فرصت می‌دهد تا روی قلبی بی‌حرکت کار کنند، در حالی که یک دستگاه خارجی گردش خون را بر عهده دارد. پایین‌ترین دمای ثبت‌شده‌ای که بدن یک انسان در اثر هیپوترمی القاشده به آن رسیده و با حفظ عملکرد مغزی زنده مانده است، حدود ۴.۲ درجه سلسیوس بوده که این مورد به یک پرونده پزشکی در سال ۱۹۶۱ میلادی بازمی‌گردد.

به گفته نیلسن، این مطالعات نشان می‌دهند که دماهای پایین نباید تیم درمانی را به این نتیجه برسانند که بیمار دیگر شانسی برای بهبودی ندارد.‌ بعید به نظر می‌رسد که رکورد دمای سال ۱۹۶۱ هرگز شکسته شود. پزشکی مدرن به‌خوبی می‌داند که کاهش دمای بدن همان‌قدر که می‌تواند مفید باشد، خطرناک نیز است. به همین دلیل، روش‌های جدید تلاش می‌کنند میزان سردسازی را به حداقل برسانند تا از عوارض جانبی جلوگیری شود. این عوارض شامل افزایش خطر عفونت‌هایی مانند ذات‌الریه، مشکلات لخته‌شدن خون و اختلالات کلیوی هستند.

خارج از محیط بیمارستان، باید به یاد داشت که بسیاری از افراد در شرایطی جان خود را از دست داده‌اند که آنا و آدام موفق به زنده‌ماندن در آن‌ها شدند. برای ما انسان‌های همودرم، بسیار عاقلانه‌تر است که یک شب زمستانی را در فضای بسته و گرم سپری کنیم.

باستان‌شناسانی که در حال کاوش و حفاری در ویرانه‌های باستانی شهر متروپولیس در نزدیکی ازمیر ترکیه هستند، به‌تازگی سرِ یک تندیس مرمری را از دل خاک بیرون آورده‌اند که قدمت آن دست‌کم به بیش از ۲۰۰۰ سال پیش بازمی‌گردد و به حفره‌هایی مجهز است که برای نصب چشم‌هایی بسیار واقع‌گرایانه طراحی شده بودند.

در کاوش‌های باستانی در ترکیه، محقفان موفق به کشف سرِ یک تندیس مرمری متعلق به دوره هلنیستی شده‌اند که به باور آنان، پیکره الهه یونانی هستیا را به تصویر می‌کشد. این کشف در جریان حفاری‌ها در ویرانه‌های باستانی متروپولیس در نزدیکی ازمیر انجام شد. فعالیت‌های باستان‌شناسی در این محوطه که با نام شهر الهه مادر نیز شناخته می‌شود، از سال ۱۹۸۹ میلادی تاکنون به‌طور مداوم ادامه داشته است.

قدیمی‌ترین شواهد شناخته‌شده از سکونت در این منطقه به دوره نوسنگی بازمی‌گردد، با این حال این شهر به‌ویژه در دوران یونان باستان و بیش از ۲۰۰۰ سال پیش به شکوفایی چشمگیری دست یافت. این یافته‌ی تازه می‌تواند به تعمیق درک باستان‌شناسان از وضعیت این منطقه در آن دوران کمک کند و همزمان، دانش موجود درباره سطح و کیفیت هنر و صنعت محلی را دگرگون سازد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

بر اساس گزارش منتشر شده، تندیس مرمری در یک بنای تجاری در شهر باستانی پیدا شده است. ویژگی‌های دقیق و ظریف این تندیس، از جمله نحوه پرداخت موها، نشان می‌دهد که اثر به دوره هلنیستی تعلق دارد. نشانه مهم دیگر برای انتساب این اثر به این دوره تاریخی، شیوه ساخت آن است؛ به‌گونه‌ای که سر از دو قطعه جداگانه تراشیده شده و سپس این دو بخش به یکدیگر متصل شده‌اند.

دوره هلنیستی به بازه زمانی در یونان، شرق مدیترانه و خاورمیانه اطلاق می‌شود که از زمان مرگ اسکندر مقدونی در سال ۳۲۳ پیش از میلاد آغاز شد و تا مرگ کلئوپاترا در سال ۳۰ پیش از میلاد ادامه یافت.

سردار آی‌بک از دانشگاه دوکوز ایلول، که از سال ۲۰۰۷ میلادی هدایت کاوش‌های متروپولیس را بر عهده دارد، می‌گوید که ابعاد این سر نشان می‌دهد که به یک تندیس عظیم‌الجثه تعلق داشته و شواهد ارزشمندی از سطح بالای مهارت پیکرتراشی در متروپولیس دوره هلنیستی ارائه می‌دهد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

هستیا که یکی از منحصربه‌فردترین ایزدان در پانتئون المپیایی به شمار می‌رود، به‌عنوان الهه آتشدان و خانه مورد پرستش قرار می‌گرفت، اما برخلاف بسیاری از دیگر الهه‌ها، در هیچ‌یک از اسطوره‌های مشهور یونانی نقش پررنگی ندارد. هستیا، دختر کرونوس و رئا، نماد خانه، خانواده و ثبات اجتماعی محسوب می‌شد.

در جریان بررسی دقیق‌تر ویژگی‌های این تندیس، گروه باستان‌شناسی دریافت که حفره‌ای در ناحیه مردمک چشم‌ها به‌طور عمدی ایجاد شده است. این ویژگی در دیگر تندیس‌های یونان باستان نیز چندان نادر نبوده است. به‌جای تراش مردمک، پیکرتراشان سنگ‌های رنگی را در این حفره‌ها قرار می‌دادند تا چشم‌ها جلوه‌ای درخشان‌تر و زنده‌تر پیدا کنند.

این احتمال وجود دارد که باستان‌شناسان پیش‌تر نیم‌تنه مربوط به این سر را شناسایی کرده باشند. پژوهشگران اشاره می‌کنند که نیم‌تنه‌ای از هستیا که پیش‌تر از ساختمان بولئوتریون، یعنی محل گردهمایی شورای شهر در متروپولیس، به‌دست آمده بود، از نظر ابعاد با این سر مطابقت دارد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

باستان‌شناسان بر این باورند که این دو قطعه در کنار یکدیگر می‌توانسته‌اند یک تندیس عظیم از هستیا را تشکیل دهند، هرچند برای تأیید قطعی این فرضیه، بررسی‌های بیشتری لازم است. اگر مشخص شود که نیم‌تنه و سر واقعاً به یک تندیس واحد تعلق دارند، این موضوع می‌تواند به درک بهتر ارتباط میان معماری مذهبی و معماری مدنی در متروپولیسِ دوره هلنیستی کمک کند.

حفاری‌ها در متروپولیس همچنان در قالب پروژه میراث برای آینده ترکیه ادامه دارد. از تماشاخانه‌ها و ساختمان‌های شورا گرفته تا مجموعه‌های حمام، این شهر تاریخی همواره شواهد فراوانی از گذشته پربار و لایه‌لایه این منطقه در اختیار پژوهشگران قرار داده است.

باستان‌شناسان امیدوارند که با ادامه مطالعات پیرامون این تندیس و معنا و کارکرد آن، این اثر به‌عنوان یکی از یافته‌های بسیار مهم در حوزه باستان‌شناسی هلنیستی شناخته شود.

همه ما فیلم Jaws را تماشا کرده‌ایم و در طول فیلم Cocaine Bear خندیده‌ایم؛ اما آیا در طبیعت حیواناتی وجود دارند که واقعا انسان‌ها را شکار کنند و بخورند؟ در این مطلب قصد داریم به بررسی این سوال و پاسخ آن بپردازیم.

شیرها

حیوانات

شیرها شکارچیان فوق‌العاده ماهری هستند؛ وزن آن‌ها می‌تواند بین ۱۵۰ تا ۲۵۰ کیلوگرم و قدشان تا شانه حدود ۱ تا ۱.۲ متر باشد. افزون‌بر این، با در نظر گرفتن قدرت بینایی، شنوایی و عضلانی عالی این گربه‌سانان، جای تعجبی ندارد که آن‌ها مهارت بالایی در شکار داشته باشد. براساس شواهد و گزارشات، شیرها می‌توانند به میل خود انسان‌ها را شکار کنند. در سال ۲۰۱۵، زنی در آفریقای جنوبی در جریان یک سفر اکتشافی از طریق پنجره ماشین مورد حمله شیر قرار گرفت و جان باخت. در تانزانیا، هر سال حدود ۵۰ نفر توسط شیرها کشته می‌شوند. بین سال‌های ۱۹۹۰ تا ۲۰۰۴، این کشور ۵۶۳ مورد از این مرگ‌ها را گزارش کرده است؛ البته تانزانیا بیشتر جمعیت شیرها را در آفریقا دارد. یک زیست‌شناس در این‌باره می‌گوید: “به نظر می‌رسد جنوب تانزانیا تا حدود محل تجمع شیرهای آدم‌خوار است. این حملات بسیار ترسناک هستند و هنوز هم در بیشه‌ها اتفاق می‌افتند.”

خرس‌های قطبی

حیوانات

حمله خرس قطبی به انسان، پدیده‌ای بسیار نادر است، اما متاسفانه قبلا رخ داده است. در سال ۲۰۲۳، یک زن و پسرش در آلاسکا توسط یک خرس قطبی کشته شدند، در حالی که یک سال بعد نیز، یک کارگر در شمال کانادا مورد حمله این شکارچی بزرگ قرار گرفت. تحقیقی در سال ۲۰۱۷ نشان داد که بین سال‌های ۱۸۷۰ تا ۲۰۱۴، ۷۳ حمله خرس قطبی رخ داده که منجر به ۲۰ کشته و ۶۳ زخمی در سراسر کانادا، گرینلند، نروژ، روسیه و آمریکا بر جای گذاشته است. گفته می‌شود خرس‌های نز بالغ که نیاز به غذا دارند، بزرگ‌ترین تهدید احتمالی برای انسان‌ها محسوب می‌شوند. باتوجه به تهدیداتی که زیستگاه خرس‌های قطبی را در معرض خطر قرار داده است، این شکارچیان بیشتر از قبل در نزدیکی انسان‌ها زندگی می‌کنند.

کروکدیل‌ها

حیوانات

در حال حاضر، ۲۶ گونه از کروکدیل‌ها وجود دارد که تنها ۸ موردشان به عنوان شکارچیان انسان شناخته شده‌اند. البته شمار دقیقی از حملات تمساح‌ها به انسان‌ها که هرساله رخ می‌دهد، وجود دارد؛ هرچند احتمالا تعداد آن‌ها بسیار بیشتر از آن چیزی است که گزارش می‌شود زیرا بسیاری از این خزندگان در مناطقی زندگی می‌کنند که امکان تهیه گزارش در آن‌جا سخت‌تر است. براساس گزارشات، این حیوانات به عنوان شکارچیانی فرصت‌طلب عمل می‌کنند و به دنبال فرصتی برای حمله به انسان در مکان و زمان نامناسب هستند.

تمساح‌های آب شور و نیل بیشترین حمله به انسان‌ها را داشته‌اند. تمساحی با نام Osama و طول ۵ متر حداقل ۸۳ نفر را در اوگاندا خورده است. در نهایت، این خزنده غول‌پیکر توسط جنگلبانان گرفته شد و به یک محل پرورش حیوانات منتقل گردید. البته تعداد زیادی از حیوانات دیگر هم وجود دارند که هرساله انسان‌ها را می‌کشند. در حال حاضر، بعضی از آن‌ها واقعا ما را به عنوان طعمه می‌بینند، در حالی که برخی دیگر صرفا برای دفاع از خود یا بچه‌هایشان به انسان‌ها حمله می‌کنند. باوجود تمام افرادی که سالانه توسط حیوانات کشته می‌شوند، باید به خاطر داشته باشیم که انسان‌ها تعداد بیشتری از حیوانات را شکار می‌کنند.

انسان‌ها همیشه در جست‌وجوی پاسخ به این پرسش بوده‌اند که آیا تمدن‌های فرازمینی وجود دارند یا خیر. به همین دلیل، کشف یک قطعه فلزی ناشناخته که نشانه‌هایی از منشأ غیرزمینی داشت، توجه دانشمندان را برانگیخت. این نمونه ابتدا به حادثه مشهور روزول در سال ۱۹۴۷ نسبت داده شد؛ رخدادی که بسیاری آن را سقوط یک بشقاب‌پرنده دانستند، اما بررسی‌ها نشان داد بقایای روزول در واقع متعلق به یک بالون نیروی هوایی آمریکا بوده که برای ردیابی آزمایش‌های هسته‌ای شوروی استفاده می‌شد.

منشأ واقعی این قطعه فلزی برای سال‌های طولانی موضوع بحث و جدل میان پژوهشگران بود. شکل و ترکیب غیرمعمول آن باعث شده بود برخی گمان کنند شاید با نمونه‌ای روبه‌رو هستند که نشانه‌ای از فناوری بیگانگان باشد. در نهایت، سازمان استارز آکادمی که توسط تام دلانج (Tom DeLonge)، خواننده گروه بلینک ۱۸۲ و علاقه‌مند جدی به پدیده‌های یوفو تأسیس شده، این قطعه را به دست آورد. پس از آن، دفتر رزولوشن آفیس که مسئولیت بررسی پدیده‌های ناشناخته پروازی (UAP) را برای دولت آمریکا بر عهده دارد، تحقیقات را ادامه داد. هدف اصلی آن‌ها این بود که ویژگی‌های فیزیکی و شیمیایی فلز را بررسی کنند تا مشخص شود آیا توانایی کاهش جرم اینرسی یا حتی امکان شناوری دارد یا خیر.

نتایج اولیه نشان داد این شیء در اصل یک آلیاژ منیزیم است که بخش عمده آن از منیزیم و روی تشکیل شده و در کنار آن مقادیر اندکی بیسموت، سرب و عناصر دیگر نیز وجود دارد. در سال ۲۰۲۲، رزولوشن آفیس از آزمایشگاه ORNL خواست تا نمونه را با دقت بیشتری تحلیل کند. دلیل این درخواست علاقه دانشمندان به روشن شدن منشأ زمینی یا غیرزمینی این قطعه و همچنین بررسی احتمال استفاده از بیسموت آن به‌عنوان «موج‌بر تراهرتز» بود؛ ابزاری فلزی که توانایی هدایت امواج الکترومغناطیسی را دارد. آزمایشگاه ORNL که در دوران جنگ جهانی دوم برای تحقیقات مرتبط با سلاح‌های هسته‌ای تأسیس شده بود، امروز نیز در حوزه انرژی و مواد فعال است و پیش‌تر نمونه‌های مشکوک به منشأ فرازمینی را بررسی کرده است.

طبق یافته‌های دانشمندان، این قطعه فلزی «ویژگی‌های خارق‌العاده‌ای» از خود نشان می‌دهد. دانشمندان ORNL برای یافتن نشانه‌های حیات یا فناوری بیگانه، نمونه را از نظر «نشانه‌های زیستی» و «نشانه‌های فناورانه» بررسی کردند. آن‌ها ابتدا به دنبال امضاهای ایزوتوپی بودند تا مشخص شود عناصر موجود در آلیاژ از زمین آمده‌اند یا خیر. نتایج نشان داد نسبت ایزوتوپ‌های منیزیم و سرب با منشأ زمینی مطابقت دارد. منیزیم نمونه گرچه تحت فشار حرارتی و فرآیندهای شیمیایی تغییراتی داشته، اما همچنان در محدوده طبیعی منیزیم زمین قرار می‌گیرد. همچنین نسبت ایزوتوپ‌های منیزیم تنها در منظومه شمسی ما دیده می‌شود و این موضوع منشأ محلی آن را تقویت می‌کند. سرب موجود نیز دقیقاً با امضاهای ایزوتوپی زمین مطابقت داشت و حتی از ماه یا اجرام دیگر نمی‌توانست آمده باشد.

افشای راز فلزی مرموز که بسیاری فکر می‌کردند فناوری بیگانگان است - دیجینوی

با نبود نشانه‌های بیولوژیکی فرازمینی، دانشمندان ORNL به سراغ بررسی ساختار کریستالی منیزیم رفتند. میکروسکوپ الکترونی نشان داد این ساختار مشابه آلیاژهای منیزیم ساخته‌شده روی زمین است. سپس بررسی شد که آیا این نمونه می‌تواند بخشی از یک موج‌بر تراهرتز باشد یا خیر. موج‌برها اجسام فلزی هستند که امواج الکترومغناطیسی مانند مگنترون در اجاق‌های مایکروویو را منتقل می‌کنند. موج‌بر تراهرتز می‌تواند امواج بسیار قوی‌تری تولید کند که در صورت ساخت صحیح، حتی توانایی شناوری اجسام را داشته باشد.

آوی لوئب (Avi Loeb)، فیزیکدان دانشگاه هاروارد، در توضیحی گفت: «بر اساس فناوری‌های انسانی، موج‌برها تنها برای ارتباطات، جمع‌آوری داده یا گرمایش استفاده می‌شوند. اما فرضیه درباره UAP این بود که برای شناوری به کار می‌روند؛ فناوری‌ای که انسان‌ها هنوز ندارند.»

برای آنکه این نمونه به‌عنوان فناوری بیگانه شناخته شود، باید لایه‌ای خالص از بیسموت میان لایه‌های آلیاژ منیزیم وجود داشته باشد. بیسموت خالص قادر است امواج تراهرتز را هدایت کند. اما در این نمونه، بیسموت نه خالص بود و نه در یک لایه منفرد قرار داشت؛ بلکه چندین لایه بیسموت همراه با سرب میان لایه‌های منیزیم دیده شد که عملکرد موج‌بر را مختل می‌کرد.

گزارش ORNL تأکید کرد: «با اطمینان بالا می‌توان گفت داده‌ها نشان می‌دهند این ماده روی زمین ساخته شده و سپس تحت فشار مکانیکی و حرارتی آسیب دیده است.» پس از انتشار نتایج، سازمان استارز آکادمی بیانیه‌ای در وب‌سایت خود منتشر کرد و اعلام کرد قصد دارد جلسه‌ای با تیم ORNL برگزار کند. آن‌ها گفتند گزارش‌ها نتیجه قطعی درباره منشأ و هدف این ماده ارائه نمی‌دهند و پرسش‌های بیشتری باقی مانده است.

پژوهش جدید نشان می‌دهد که چرا برخی انسان‌های باستان، به خصوص در منطقه ایتالیا، عمری طولانی و اغلب بیش از ۱۰۰ سال داشتتند.

چرا مردم ایتالیا بیشتر از مردم سایر ملل عمر می‌کنند؟ بر اساس نمونه‌های DNA، پاسخ در پیشینه ژنتیکی آن‌هاست. مطالعه‌ و پژوهشی جدید به گذشته ماقبل تاریخ بازگشته تا توضیح دهد چرا برخی افراد امروزی که ۱۰۰ سال یا بیشتر عمر کرده‌اند، همچنان زنده هستند.

تحقیقات پیشین ژن‌های خاصی را شناسایی کرده بودند که با طول عمر بیشتر ارتباط دارند. اما پژوهش اخیر که در نشریه گروساینس منتشر شده، فراتر رفت و بررسی کرد که آیا جمعیت‌های باستانی نیز در این معادله پیچیده نقش دارند یا خیر؛ معادله‌ای که در آن ژنتیک، محیط و سبک زندگی همگی بر طول عمر انسان تأثیر می‌گذارند.

ایتالیا به‌عنوان کشوری با بالاترین درصد افراد صدساله در جهان، یک ویژگی مشترک ژنتیکی دارد: همه آن‌ها از نسل شکارچی-گردآورندگان غربی هستند؛ نخستین ساکنان اروپا پس از عصر یخبندان. این گروه‌های باستانی در شرایط سخت و دشوار تکامل یافتند و ژن‌هایی را به نسل‌های بعد منتقل کردند که امروز به ایتالیایی‌ها امکان می‌دهد بیش از ۱۰۰ سال عمر کنند.

پژوهشگران ۳۳۳ فرد صدساله ایتالیایی را با ۱۰۳ ژنوم باستانی مقایسه کردند تا بررسی کنند که جمعیت‌های اجدادی تا چه حد در پایه‌های ژنتیکی طول عمر انسان نقش داشته‌اند. به لطف پیشرفت‌های اخیر در حوزه پالئوژنومیک، امکان مقایسه مستقیم میان ژنوم‌های مدرن و DNA باستانی فراهم شد.

نتایج نشان داد که اگرچه ژن‌های افراد صدساله متنوع بودند، اما شباهت قابل‌توجهی میان آن‌ها وجود داشت. همه آن‌ها ارتباط ژنتیکی قوی‌تری با شکارچی-گردآورندگان غربی داشتند و این ارتباط در جمعیت بزرگ‌تر ایتالیا نیز دیده می‌شود. طبق گزارش‌ها، به ازای هر افزایش کوچک در DNA، احتمال رسیدن فرد به صدسالگی، ۳۸ درصد بیشتر می‌شود و این اثر حتی در زنان قوی‌تر است.

این یافته‌ها نشان می‌دهد که طول عمر بالای ایتالیایی‌ها ارتباطی مستقیم با رژیم غذایی برخلاف شوخی‌هایی که درباره مصرف پاستا و پنیر مطرح می‌شود، ندارد. هرچند سبک زندگی نقش به‌سزایی ایفا می‌کند، اما به گفته پژوهشگران، عامل اصلی همان ژن‌ها هستند. بررسی دقیق‌تر کروموزوم‌ها نشان داد که این موضوع به جمعیت یا منطقه خاصی مربوط نیست، بلکه به سازوکارهایی برمی‌گردد که در فرآیند تکامل پس از عصر یخبندان شکل گرفته و ژنتیک آن‌ها را تغییر داده است.

شرکت دفاعی EDGE که در امارات متحده عربی فعالیت می‌کند، تازه‌ترین محصول خود در حوزه مقابله با پهپادها را معرفی کرد. این سامانه جدید با نام Allag-E یک رهگیر الکتریکی است که برای شکار و نابودی پهپادهای پرسرعت طراحی شده.

Allag-E یک سامانه رهگیر زمین به هوا برای مقابله با پهپادهاست. در حقیقت این سیستم خود یک پهپاد محسوب می‌شود که طول بال آن به ۷۰۰ میلی‌متر و طول بدنه‌اش به ۹۰۰ میلی‌متر می‌رسد. این رهگیر با استفاده از دو فن الکتریکی و کلاهک انفجاری دیسکی در آسمان پرواز می‌کند و پهپادهای دیگر را همانند عقابی که شکار خود را به چنگ می‌گیرد، شناسایی و نابود می‌سازد.

این سامانه کوچک و پرسرعت به‌طور ویژه برای مقابله با سریع‌ترین تهدیدهای پهپادی عصر جدید ساخته شده است. Allag-E در نمایشگاه هوایی دبی ۲۰۲۵ معرفی شد و توجه گسترده کارشناسان نظامی و تحلیلگران حوزه دفاعی را به خود جلب کرد. شرکت EDGE اخیراً طرح تازه‌ای برای Allag-E ارائه داده است. به گزارش NextGen Defense، این طراحی شامل بدنه‌ای کاملاً کامپوزیتی با فرم استوانه‌ای و بال‌های دلتاست. در انتهای بال‌ها وینگلت‌هایی تعبیه شده و فن‌های الکتریکی به‌صورت متقارن در بالا و پایین دم قرار گرفته‌اند. به گفته EDGE این تغییرات موجب افزایش مانورپذیری و توانایی بیشتر در درگیری مستقیم با پهپادها می‌شود.

وزن برخاست حداکثری Allag-E حدود ۸.۵ کیلوگرم است. این ویژگی نشان می‌دهد سامانه به اندازه کافی سبک و چابک بوده و برای عملیات در ارتفاع پایین مناسب است. این هواپیما می‌تواند با سرعتی بیش از ۲۵۰ کیلومتر در ساعت حرکت کند و در شرایط مختلف، مأموریت‌های رهگیری را انجام دهد. Allag-E قادر است اهدافی را تا فاصله ۱۵ کیلومتری شناسایی و رهگیری کند. این اهداف می‌توانند با سرعتی تا ۲۰۰ کیلومتر در ساعت و در ارتفاعی تا ۳۰۰۰ متر پرواز کنند. این رهگیر همچنین دارای شعاع انفجاری مرگبار بیش از ۵ متر با دقت ۱۰ متر است که توان تخریب بالایی را تضمین می‌کند.