کشف کوزه‌هایی پر از سکه‌های کهن، چیزی شبیه افسانه‌های قدیمی یا رؤیاهای دوران کودکی است؛ اما در سال ۲۰۲۵ این خیال بارها رنگ واقعیت گرفت. از دشت‌های لهستان گرفته تا بیابان‌های امارات، گنجینه‌هایی پیدا شدند که هرکدام بخشی از تاریخ جهان را در دل خود پنهان کرده بودند. برخی از این یافته‌ها نتیجه حفاری‌های علمی بودند و بعضی دیگر کاملاً اتفاقی رخ دادند.

اولین کشف در مرکز لهستان و حوالی شهر کالیش اتفاق افتاد. اعضای انجمن «دنار» که در جست‌وجوی بقایای موشک آلمانی V-2 مربوط به جنگ جهانی دوم بودند، با کمک فلزیاب به دو کوزۀ مدفون برخوردند. درون این دو ظرف، در مجموع ۶۳۱ شیء شامل سکه، زیورآلات و قطعات نقره‌ای وجود داشت. بررسی‌های کارشناسان آکادمی علوم لهستان نشان داد که بخش عمده سکه‌ها به قرن یازدهم میلادی و دوران فرمانروایی میشکو دوم تعلق دارند.

دومین گنج نیز در لهستان و این‌بار در نزدیکی بوخنیا کشف شد. اعضای یک گروه محلی شکار گنج در ۱۶ مارس، هنگام بیرون آوردن کوزه، دیدند که چند سکه از دهانۀ آن فرو می‌ریزد. در ابتدا تصور می‌شد تعداد سکه‌ها زیاد نباشد، اما بررسی‌های دقیق‌تر خلاف آن را ثابت کرد. محتوای این کوزه شامل صدها سکه نقره‌ای یاگیلونی، نیم‌گروشن‌های نقره‌ای و چهار دوکات طلایی مربوط به دوران زیگیسموند لوکزامبورگ بود؛ فرمانروایی که در قرن چهاردهم و پانزدهم بر بخش بزرگی از اروپای مرکزی حکومت می‌کرد.

سومین کوزه در فاصله‌ای بسیار دورتر، در صحرای شارجه در امارات متحده عربی از دل خاک بیرون آمد. باستان‌شناسان در این منطقه به کوزه‌ای سفالی رسیدند که بیش از دو هزار سال دست‌نخورده باقی مانده بود. داخل آن ۴۰۹ سکه نقره‌ای با قدمتی حدود ۲۳۰۰ سال قرار داشت. برخی از این سکه‌ها تصویر اسکندر مقدونی با کلاه پوست شیر را نشان می‌دهند و برخی دیگر با نقش زئوس تزئین شده‌اند؛ نشانه‌ای از تداوم نفوذ فرهنگی یونان پس از مرگ اسکندر.

چهارمین کشف بار دیگر در لهستان رخ داد. یک زوج کشاورز هنگام شخم زدن زمین خود در روستای بوکوویتس ویلکی متوجه چند سکه در میان خاک و سنگ شدند. آن‌ها موضوع را به مقامات گزارش دادند و پس از آغاز کاوش‌های باستان‌شناسی، بقایای کوزه و مجموعه‌ای از اشیای تاریخی به دست آمد. این گنجینه شامل ۱۶۲ سکه متعلق به نیمۀ دوم قرن هفدهم، به‌همراه حلقه‌های فلزی، مدال مذهبی با تصویر مریم مقدس، گلوله‌های باروت، دکمه‌ها و ظروف سفالی بود؛ مجموعه‌ای که تصویری زنده از زندگی روزمرۀ آن دوران ارائه می‌دهد.

حدود ۸,۰۰۰ سال پیش، تمدن‌های متعددی در دشت‌هایی حضور داشتند که امروزه در زیر آب‌های دریای شمال و دریای بالتیک قرار گرفته‌اند. اکنون گروهی از دانشمندان وارد یک مطالعه گسترده شده‌اند تا این مناطق را به‌طور دقیق تحلیل کنند و شواهدی از این تمدن‌های گذشته به دست آورند. عامل زمان در این پژوهش نقشی حیاتی دارد، زیرا بسیاری از نواحی‌ای که دانشمندان قصد بررسی آن‌ها را دارند، در حال حاضر به‌عنوان زمین‌های بسیار ارزشمند برای نصب مزارع بادی دریایی در نظر گرفته شده‌اند.

در بازه‌ای حدود ۸,۰۰۰ تا ۶,۰۰۰ پیش از میلاد، دریای شمال و دریای بالتیک در واقع دریا به شمار نمی‌رفتند. این مناطق، دشت‌های پهناوری بودند که زیستگاه تمدن‌های انسانی باستانی محسوب می‌شدند. با پایان یافتن آخرین عصر یخبندان، سطح آب‌ها به‌تدریج افزایش یافت و این سرزمین‌های کم‌ارتفاع را در خود فرو برد و تقریباً تمام نشانه‌های تمدن‌های شکوفا را ناپدید کرد، هرچند نه به‌طور کامل.

مرکز پژوهشی مناظر غرق‌شده دانشگاه بردفورد در بریتانیا، سازمان زمین‌شناسی هلند، مؤسسه دریایی فلاندرز و دانشگاه یورک در قالب یک همکاری پژوهشی با عنوان SUBNORDICA به‌زودی بررسی این تمدن‌های گمشده را آغاز خواهند کرد. یکی از سرزمین‌های باستانی که این پروژه قصد مطالعه آن را دارد، دوگرلند است که گمان می‌رود حدود ۸,۲۰۰ سال پیش در ناحیه دریای شمال رونق داشت.

وینسنت گافنی، مدیر مرکز پژوهشی مناظر غرق‌شده، در بیانیه‌ای مطبوعاتی توضیح داد که حدود ۲۰,۰۰۰ سال پیش، سطح آب دریاهای جهان نزدیک به ۱۳۰ متر پایین‌تر از سطح کنونی بوده و با گرم‌شدن تدریجی اقلیم جهانی و افزایش سطح دریاها، مناظر منحصربه‌فردی که هزاران سال محل زندگی جوامع انسانی بودند، ناپدید شدند. به گفته او، اطلاعات بسیار اندکی درباره مردمانی که در این دشت‌های وسیع زندگی می‌کردند در دست است. در شرایطی که اروپا و جهان به سمت هدف خالص صفر حرکت می‌کنند، توسعه فلات‌های ساحلی به یک اولویت راهبردی تبدیل شده و پروژه SUBNORDICA قصد دارد با بهره‌گیری از جدیدترین فناوری‌ها، این سرزمین‌ها را کاوش کرده و به توسعه پایدار کمک کند.

این فناوری‌ها، شامل نقشه‌برداری پیشرفته از بستر دریا، شبیه‌سازی رایانه‌ای سکونتگاه‌های از دست‌رفته، ابزارهای پیشرفته هوش مصنوعی، مطالعات لرزه‌ای و صوتی و همچنین حفاری‌های اکتشافی می‌شوند. در ماه مارس، دانشگاه بردفورد اعلام کرد که قصد دارد داده‌های به‌دست‌آمده از بررسی‌های مغناطیس‌سنجی را که برای ارزیابی اثرات زیست‌محیطی طرح‌های آینده انرژی سبز گردآوری شده‌اند، تحلیل کند. پژوهشگران این دانشگاه معتقدند میدان‌های مغناطیسی می‌توانند به شناسایی مناطقی که دچار فرسایش شده‌اند کمک کنند.

بررسی این تمدن‌های غرق‌شده نیازمند اقدام فوری است. گسترش عظیم زیرساخت‌های انرژی سبز می‌تواند دسترسی علمی به این مناطق را محدود کند و به همین دلیل پروژه‌هایی مانند SUBNORDICA با شتاب در تلاش‌اند پیش از آنکه فرصت از دست برود، این نواحی را بررسی کنند.

پیتر موه آستروپ، باستان‌شناس زیرآبی موزه موسگارد دانمارک، می‌گوید که پروژه SUBNORDICA اهمیت خطوط ساحلی باستانی و منابع آن‌ها برای جوامع انسانی را بررسی خواهد کرد. به گفته او، از طریق بررسی‌های غواصی در خلیج آرهوس در دانمارک مشخص خواهد شد که سکونتگاه‌های ساحلی تا چه اندازه در مقایسه با سکونتگاه‌های داخلی گسترش داشته‌اند و همچنین نحوه بهره‌برداری از منابع دریایی در بازه‌ای حدود ۹,۰۰۰ تا ۸,۵۰۰ سال پیش روشن می‌شود.

در حالی که کشورها با افزایش سطح دریاها دست‌وپنجه نرم می‌کنند، دانشمندان با سرعت در تلاش‌اند دریابند چه بر سر انسان‌های پیشاتاریخی آمده است؛ انسان‌هایی که آن‌ها نیز افزایش دما را تجربه کردند، افزایشی که در نهایت تمدن‌هایشان را تهدید کرد و از میان برد.

در سال ۱۶۹۳، کشاورزی که در زمین خود در نورث پتهرتون در جنوب غرب انگلستان شخم می‌زد، جواهری جذاب ساخته شده از طلا، مینای شفاف و کریستال سنگی، پیدا کرد. اما آنچه این قطعه را از سایر جواهرات متمایز می‌سازد، حکاکی شگفت‌انگیز دور لبه آن است. این جواهر نوشته‌ی AELFRED MEC HEHT GEWYRCAN را در خود دارد، جمله‌ای به زبان انگلیسی باستان که به معنای «آلفرد دستور داد تا ساخته شوم» است.

این جواهر دارای ابعاد ۲.۴ در ۱.۲ اینچ (۶.۲ در ۳.۱ سانتی‌متر) است. طراحی آن شامل ده‌ها سلول کوچک پر شده از خمیر مینای رنگی و نوارهای نازک طلا است. همچنین تصویر یک فرد از میانه ران‌ تا بالاتنه روی آن نشان داده شده است. حکاکی انگلیسی باستان به حروف بزرگ دور قاب جواهر، آن را به آلفرد کبیر مرتبط می‌کند.

پادشاه آلفرد به عنوان رهبر نظامی باهوش شناخته می‌شد، زیرا در قرن نهم در دفع حملات وایکینگ‌ها نقش داشت. او همچنین مردی بسیار تحصیل‌کرده بود که بسیاری از متون مذهبی را از زبان لاتین به انگلیسی باستان ترجمه کرد. طبق گفته موزه آشمولین، آلفرد این دست‌نوشته‌های مذهبی را همراه با «استل»، که نوعی نشانگر برای حفظ محل افراد در هنگام مطالعه بود، بین اسقف‌ها در پادشاهی آنگلوساکسون توزیع کرد. جواهر آلفرد احتمالاً انتهای یک استل بوده است.

جواهر آلفرد: گنجینه‌ای ۱,۱۰۰ ساله از نخستین پادشاه انگلستان - دیجینوی

در پایه جواهر، در بخشی که شبیه دهان اژدها یا مار است، کارشناسان سوکتی استوانه‌ای شکل مشاهده کرده‌اند. احتمالاً این محل اتصال نشانگر بوده است.‌ جواهر آلفرد نزدیک صومعه آتلنی (Athelney) پیدا شد، که در اصل یک قلعه کوچک بود. گفته می‌شود آلفرد برای چندین ماه از وایکینگ‌های دانمارکی در آتلنی مخفی شد و سپس در سال ۸۷۸ میلادی، حمله متقابل موفقی انجام داد که به گسترش نفوذ او در جنوب انگلستان کمک کرد. سپس آلفرد بازگشت تا یک صومعه در آتلنی تأسیس کند و اولین رئیس صومعه را منصوب نماید.

به دلیل ارتباط آن با نخستین پادشاه انگلستان، موزه آشمولین جواهر آلفرد را «یکی از مهم‌ترین آثار سلطنتی» توصیف کرده است.

در سال ۱۹۳۰ میلادی، باستان‌شناسان آلمانی نیمه پایینی تندیس عظیمی را کشف کردند و اکنون باستان‌شناسان آمریکایی و مصری از کشف نیمه بالایی این تندیس خبر داده‌اند که خوشبختانه در وضعیتی بسیار سالم حفظ شده است.

حدود ۹۶ سال پیش، باستان‌شناس آلمانی گونتر رودر نیمه پایینی تندیسی را از دل خاک بیرون آورد که قرار بود یکی از بزرگ‌ترین تندیس‌ها باشد؛ تندیسی با ارتفاع تقریبی ۷ متر که به رامسس دوم تعلق داشت، یکی از مشهورترین فراعنه در سراسر تاریخ ۳۱ دودمان مصر باستان. رودر این تندیس را در فاصله‌ی حدود ۲۴۰ کیلومتری جنوب قاهره، در استان منیا و در نزدیکی شهر امروزی الاشمونین کشف کرد. این ناحیه در دوران باستان و در امتداد رود نیل با نام خمنو شناخته می‌شد. خمنو در دوره پادشاهی کهن مصر، یعنی بین سال‌های ۲۶۴۹ تا ۲۱۳۰ پیش از میلاد، به‌عنوان مرکز یک ایالت عمل می‌کرد و در دوره سلطه رومیان بر مدیترانه با نام هرموپولیس ماگنا شناخته می‌شد.

گنجینه‌های فراوانی از گذشته درخشان این منطقه در بیابان‌های اطراف مدفون بود و اگرچه کشف رودر بسیار چشمگیر به شمار می‌رفت، اما بخش‌های دیگر این تندیس عظیم برای دهه‌ها در گذر زمان ناپدید باقی ماند. اکنون باستان‌شناسان مصری با همکاری کارشناسان آمریکایی اعلام کردند که پس از گذشت ۹۶ سال، سرانجام نیمه بالایی گمشده تندیس رودر را یافته‌اند. کارشناسان وزارت گردشگری و آثار باستانی مصر در گفت‌وگو با خبرگزاری رویترز توضیح دادند که نیمه بالایی تندیس ارتفاعی در حدود ۳.۸ متر دارد و رامسس دوم را با سرپوشی به تصویر می‌کشد که در بالای آن مار کبری سلطنتی قرار گرفته است. با این حال، کشف این تندیس باستانی و میزان شگفت‌انگیز سالم‌ ماندن آن، به هیچ‌وجه قطعی به نظر نمی‌رسید.

باستان‌شناسان سرانجام نیمه گمشده یک تندیس افسانه‌ای را پیدا کردند - دیجینوی

یوونا ترنکا-آمراین (Yvona Trnka-Amrhein)، استادیار رشته مطالعات کلاسیک در دانشگاه کلرادو بولدر و از سرپرستان مشترک این پروژه، گفت که یکی از مشکلات اصلی هرموپولیس نزدیکی آن به رود نیل است و پس از ساخت سد کوتاه اسوان، سطح آب‌های زیرزمینی به مسئله‌ای جدی تبدیل شد، به‌طوری‌که هیچ تضمینی وجود نداشت که سنگ تندیس سالم باقی مانده باشد. او می‌گوید در بسیاری موارد، ماسه‌سنگ‌هایی کشف می‌شوند که عملاً به توده‌ای از ماسه یا سنگ‌آهک فرسوده تبدیل شده‌اند و این امکان وجود داشت که آنچه پیدا شده، صرفاً قطعه‌ای بی‌ارزش از سنگ باشد.

خوشبختانه، پس از ادامه کاوش‌ها، تیم پژوهشی تأیید کرد که تندیس به شکلی چشمگیر سالم باقی مانده و حتی کشفی شگفت‌انگیز دیگر نیز در آن وجود دارد؛ آثاری از رنگ‌دانه‌های آبی و زرد بر سطح تندیس مشاهده شد. انتظار می‌رود بررسی‌های بیشتر بر روی این رنگ‌دانه‌ها به پژوهشگران کمک کند تا هم زمینه ساخت تندیس و هم ظاهر اولیه آن را بهتر درک کنند.

ترنکا-آمراین در ادامه توضیح داد که تیم می‌دانست امکان وجود چنین اثری در محل هست، اما جست‌وجوی مستقیم و مشخصی برای آن انجام نمی‌داد و اگرچه یافتن ادامه تندیس محتمل به نظر می‌رسید، اما این کشف همچنان غافلگیرکننده بود.‌ در نهایت، این گمانه‌زنی درست از آب درآمد و سرپرست مشترک مصری پروژه، پیشنهاد رسمی برای اتصال دوباره دو بخش تندیس را ارائه کرده است. نیمه پایینی کشف‌شده توسط رودر همچنان در محل الاشمونین نگهداری می‌شود و ترنکا-آمراین انتظار دارد که این پیشنهاد به‌زودی مورد تأیید قرار گیرد.

یکی از بزرگ‌ترین رازهای ناشناخته در تاریخ بشر، زمان و چگونگی نخستین مهاجرت اجداد انسان از قاره آفریقاست. تلاش برای کشف این روایت اسرارآمیز، دانشمندان را به کشور گرجستان در غرب آسیا رسانده است؛ جایی که قدیمی‌ترین فسیل‌های شناخته‌شده انسان‌تبار در اروپا در محوطه باستانی دمانیسی واقع در جنوب‌غربی تفلیس کشف شده‌اند. این فسیل‌ها که قدمتی حدود ۱.۸ میلیون سال دارند، به شاخه‌ای از گونه هومو ارکتوس (Homo erectus) نسبت داده می‌شوند؛ گونه‌ای که اغلب به‌عنوان نخستین انسان‌تبار مهاجر به اروپا و آسیا به‌شمار می‌رود.

در محوطه دمانیسی، باستان‌شناسان مجموعه‌ای از فسیل‌های حیوانی، ابزارهای سنگی و مهم‌تر از همه بقایای انسان‌تباران را کشف کردند. تفسیر معنای این یافته‌ها دهه‌ها زمان برده است. در سال ۲۰۰۰ میلادی، گروهی از دانشمندان با استناد به تفاوت در اندازه و شکل نمونه‌ها این نظریه را مطرح کردند که این منطقه احتمالاً محل سکونت دو گونه انسانی بوده است.

برای بررسی دقیق‌تر، پژوهشگران دانشگاه سائوپائولو (University of São Paulo) و دانشگاه ایالتی اوهایو (Ohio State University) تاج دندان‌های این نمونه‌ها را مطالعه کردند تا مسیر تکاملی آن‌ها روشن‌تر شود. آن‌ها یک نمونه فک بالا و ۷۱ نمونه فک پایین را بررسی کردند که در مجموع شامل ۵۸۳ دندان بود. تیم تحقیقاتی با استفاده از روش آنالیز تشخیصی خطی (Linear Discriminant Analysis) که یک تکنیک یادگیری ماشین برای طبقه‌بندی است، به این نتیجه رسید که تفاوت‌های موجود تنها با پدیده تفاوت‌های میان دو جنس قابل توضیح نیست و به احتمال زیاد دست‌کم دو گونه از جنس هومو (Homo) در این منطقه زندگی می‌کرده‌اند.

پژوهشگران نوشتند: «ما نتیجه گرفتیم که تفاوت در ابعاد تاج دندان‌ها فرضیه وجود دو گونه متمایز در محوطه دمانیسی را تأیید می‌کند؛ گونه‌هایی که پیش‌تر به‌عنوان هومو جورجیکوس (Homo georgicus) و هومو کائوکاسی (Homo caucasi) معرفی شده بودند. این فرضیه پیامدهای مهمی برای درک مهاجرت انسان‌تبارها از آفریقا در آغاز دوره پلیستوسن دارد.»

با این حال، حل یک پرسش، پرسش‌های تازه‌ای را به وجود آورد؛ یکی از چالش‌های جدید این است که برخی نمونه‌ها نشان می‌دهند شکل دندان‌های هومو جورجیکوس (Homo georgicus) شباهت زیادی به آسترالوپیت‌ها (Australopiths) دارد؛ گونه‌هایی که پیش از شاخه هومو (Homo) وجود داشته‌اند. این موضوع پرسشی مهم را مطرح می‌کند: آیا مهاجرت‌های اولیه از آفریقا پیش از ظهور هومو ارکتوس (Homo erectus) رخ داده‌اند؟

پژوهشگران افزودند: «با شواهد موجود نمی‌توان به‌طور قطعی مشخص کرد که هومو جورجیکوس (Homo georgicus) و هومو کائوکاسی (Homo caucasi) از اجداد هومو ارکتوس (Homo erectus) تکامل یافته‌اند یا از اجداد شبیه به آسترالوپیت‌ها، اما سناریوهای جایگزین ارزش بررسی دارند و باید با کشف فسیل‌های جدید انسان‌تبار در آسیا مورد توجه قرار گیرند.»

به بیان دیگر، داستان تکامل هومو ارکتوس (Homo erectus) با توانایی‌های شناختی پیشرفته و راه‌رفتن روی دو پا که امکان سازگاری با محیط‌های تازه را فراهم کرد، تنها بخشی از روایت مهاجرت انسان‌تبارها از آفریقا است. احتمال دارد که در طول تاریخ، پدیده کلادوژنز (cladogenesis) یا انشعاب یک گونه به دو گونه، بارها رخ داده باشد؛ به‌ویژه زمانی که جمعیت‌های انسانی برای هزاران یا ده‌ها هزار سال از یکدیگر جدا بوده‌اند و ویژگی‌های متفاوتی پیدا کرده‌اند. در نهایت، پژوهشگران نتیجه گرفتند که مدل‌های کنونی مهاجرت انسان باید بازنگری و به‌روزرسانی شوند.

باستان‌شناسانی که در حال کاوش و حفاری در ویرانه‌های باستانی شهر متروپولیس در نزدیکی ازمیر ترکیه هستند، به‌تازگی سرِ یک تندیس مرمری را از دل خاک بیرون آورده‌اند که قدمت آن دست‌کم به بیش از ۲۰۰۰ سال پیش بازمی‌گردد و به حفره‌هایی مجهز است که برای نصب چشم‌هایی بسیار واقع‌گرایانه طراحی شده بودند.

در کاوش‌های باستانی در ترکیه، محقفان موفق به کشف سرِ یک تندیس مرمری متعلق به دوره هلنیستی شده‌اند که به باور آنان، پیکره الهه یونانی هستیا را به تصویر می‌کشد. این کشف در جریان حفاری‌ها در ویرانه‌های باستانی متروپولیس در نزدیکی ازمیر انجام شد. فعالیت‌های باستان‌شناسی در این محوطه که با نام شهر الهه مادر نیز شناخته می‌شود، از سال ۱۹۸۹ میلادی تاکنون به‌طور مداوم ادامه داشته است.

قدیمی‌ترین شواهد شناخته‌شده از سکونت در این منطقه به دوره نوسنگی بازمی‌گردد، با این حال این شهر به‌ویژه در دوران یونان باستان و بیش از ۲۰۰۰ سال پیش به شکوفایی چشمگیری دست یافت. این یافته‌ی تازه می‌تواند به تعمیق درک باستان‌شناسان از وضعیت این منطقه در آن دوران کمک کند و همزمان، دانش موجود درباره سطح و کیفیت هنر و صنعت محلی را دگرگون سازد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

بر اساس گزارش منتشر شده، تندیس مرمری در یک بنای تجاری در شهر باستانی پیدا شده است. ویژگی‌های دقیق و ظریف این تندیس، از جمله نحوه پرداخت موها، نشان می‌دهد که اثر به دوره هلنیستی تعلق دارد. نشانه مهم دیگر برای انتساب این اثر به این دوره تاریخی، شیوه ساخت آن است؛ به‌گونه‌ای که سر از دو قطعه جداگانه تراشیده شده و سپس این دو بخش به یکدیگر متصل شده‌اند.

دوره هلنیستی به بازه زمانی در یونان، شرق مدیترانه و خاورمیانه اطلاق می‌شود که از زمان مرگ اسکندر مقدونی در سال ۳۲۳ پیش از میلاد آغاز شد و تا مرگ کلئوپاترا در سال ۳۰ پیش از میلاد ادامه یافت.

سردار آی‌بک از دانشگاه دوکوز ایلول، که از سال ۲۰۰۷ میلادی هدایت کاوش‌های متروپولیس را بر عهده دارد، می‌گوید که ابعاد این سر نشان می‌دهد که به یک تندیس عظیم‌الجثه تعلق داشته و شواهد ارزشمندی از سطح بالای مهارت پیکرتراشی در متروپولیس دوره هلنیستی ارائه می‌دهد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

هستیا که یکی از منحصربه‌فردترین ایزدان در پانتئون المپیایی به شمار می‌رود، به‌عنوان الهه آتشدان و خانه مورد پرستش قرار می‌گرفت، اما برخلاف بسیاری از دیگر الهه‌ها، در هیچ‌یک از اسطوره‌های مشهور یونانی نقش پررنگی ندارد. هستیا، دختر کرونوس و رئا، نماد خانه، خانواده و ثبات اجتماعی محسوب می‌شد.

در جریان بررسی دقیق‌تر ویژگی‌های این تندیس، گروه باستان‌شناسی دریافت که حفره‌ای در ناحیه مردمک چشم‌ها به‌طور عمدی ایجاد شده است. این ویژگی در دیگر تندیس‌های یونان باستان نیز چندان نادر نبوده است. به‌جای تراش مردمک، پیکرتراشان سنگ‌های رنگی را در این حفره‌ها قرار می‌دادند تا چشم‌ها جلوه‌ای درخشان‌تر و زنده‌تر پیدا کنند.

این احتمال وجود دارد که باستان‌شناسان پیش‌تر نیم‌تنه مربوط به این سر را شناسایی کرده باشند. پژوهشگران اشاره می‌کنند که نیم‌تنه‌ای از هستیا که پیش‌تر از ساختمان بولئوتریون، یعنی محل گردهمایی شورای شهر در متروپولیس، به‌دست آمده بود، از نظر ابعاد با این سر مطابقت دارد.

باستان‌شناسان در ترکیه یک تندیس باستانی کشف کردند که گمان می‌رود مربوط به الهه یونانی هستیا باشد - دیجینوی

باستان‌شناسان بر این باورند که این دو قطعه در کنار یکدیگر می‌توانسته‌اند یک تندیس عظیم از هستیا را تشکیل دهند، هرچند برای تأیید قطعی این فرضیه، بررسی‌های بیشتری لازم است. اگر مشخص شود که نیم‌تنه و سر واقعاً به یک تندیس واحد تعلق دارند، این موضوع می‌تواند به درک بهتر ارتباط میان معماری مذهبی و معماری مدنی در متروپولیسِ دوره هلنیستی کمک کند.

حفاری‌ها در متروپولیس همچنان در قالب پروژه میراث برای آینده ترکیه ادامه دارد. از تماشاخانه‌ها و ساختمان‌های شورا گرفته تا مجموعه‌های حمام، این شهر تاریخی همواره شواهد فراوانی از گذشته پربار و لایه‌لایه این منطقه در اختیار پژوهشگران قرار داده است.

باستان‌شناسان امیدوارند که با ادامه مطالعات پیرامون این تندیس و معنا و کارکرد آن، این اثر به‌عنوان یکی از یافته‌های بسیار مهم در حوزه باستان‌شناسی هلنیستی شناخته شود.

باستان‌شناسان در شهر اورشلیم یک آویز سربی نادر با قدمت حدود ۱,۳۰۰ سال را کشف کرده‌اند که با تصویر منورا تزیین شده است. این آویز تنها دومین نمونه شناخته‌شده از این نوع در سراسر جهان بوده و در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی در زیر گوشه جنوب‌غربی محوطه معبد کشف شده است. تاریخ این آویز به دوره‌ای بازمی‌گردد که حضور یهودیان در اورشلیم ممنوع بوده و همین موضوع، اهمیت و شگفتی این کشف را دوچندان می‌کند.

کشف نمادهایی از ایمان یهودی در کاوش‌های باستان‌شناسی اورشلیم معمولاً موجب شگفتی چندانی نمی‌شود، اما باستان‌شناسان اخیراً در جریان حفاری‌های محوطه معبد با کشفی فوق‌العاده نادر روبه‌رو شدند: یک آویز سربی تزیین‌شده با نقش منورا. این آویز ۱,۳۰۰ ساله که تنها دومین نمونه شناخته‌شده از این نوع در جهان به شمار می‌رود، به دوره بیزانسی متأخر، یعنی از قرن ششم تا اوایل قرن هفتم میلادی، تعلق دارد و در زمانی در اورشلیم باقی مانده که یهودیان از حضور در این مکان منع شده بودند.

پژوهشگران وابسته به اداره آثار باستانی اسرائیل در بیانیه‌ای اعلام کردند: «آویزی ساخته‌شده از سرب خالص که با نقش منورا تزیین شده باشد، کشفی به‌غایت نادر است. پژوهش‌ها آویزهایی از شیشه و فلزات دیگر با نقش منورا را شناسایی کرده‌اند، اما ما تنها از یک آویز دیگر در جهان آگاه هستیم که نماد منورا را بر روی سرب حمل می‌کند؛ آویزی که اکنون در Walters Art Museum در شهر بالتیمور نگهداری می‌شود.»

آویز تازه کشف‌شده دارای طرح یک منورای هفت‌شاخه است که در هر دو سمت آن به شکلی کاملاً یکسان دیده می‌شود. پژوهشگران توضیح داده‌اند که «نمایش دوگانه منورا در هر دو سوی این صفحه دایره‌ای، بیانگر اهمیت عمیق این نماد و جایگاه محوری آن در بازنمایی بصری پیوند با معبد و خاطره آن است؛ حتی در دوره‌هایی که مدت‌ها از ویرانی معبد گذشته بود.»

این قطعه در جریان کاوش‌های باستان‌شناسی پارک باستان‌شناسی دیویدسون در اورشلیم و در زیر حدود ۷.۹ متر انباشت خاک و مصالح ساختمانی کشف شد؛ لایه‌هایی که در نتیجه فعالیت‌های عمرانی هم‌زمان با ساخت یک بنای اسلامی در آغاز قرن هشتم میلادی بر روی هم انباشته شده بودند.

آیایو بلته، یکی از کارکنان شهر داوود، در بیانیه‌ای گفت: «روزی که در داخل یک سازه باستانی مشغول حفاری بودم، ناگهان در میان سنگ‌ها چیزی متفاوت و خاکستری‌رنگ دیدم. شیء را برداشتم و متوجه شدم آویزی است که نقش منورا بر روی آن قرار دارد.»

این آویز به شکل یک صفحه دایره‌ای طراحی شده و در بخش بالایی آن حلقه‌ای قرار دارد که احتمالاً برای آویختن به‌صورت گردنبند استفاده می‌شده است. منورای یکسانِ نقش‌شده در هر دو طرف، دارای سه شاخه در هر سوی محور مرکزی، یک میله افقی در بالای هر شاخه و شعله‌هایی در انتهاست و همگی درون یک قاب دایره‌ای جای گرفته‌اند. پژوهشگران اعلام کردند که یک سمت آویز به‌خوبی حفظ شده، در حالی که سمت دیگر دارای میزان بالایی از پتینه است. آزمایش‌های تحلیلی آزمایشگاهی تأیید کرده‌اند که این آویز از ۹۹ درصد سرب ساخته شده است.

یووال باروخ، باستان‌شناس اداره آثار باستانی اسرائیل، اظهار داشت: «این کشفی غیرمعمول است. این آویز که نماد منورا را بر خود دارد، صرفاً یک شیء مادی نیست، بلکه مُهری شخصی، نمادی از حافظه و هویت است که احتمالاً به یک یهودی ناشناس تعلق داشته؛ فردی که تصمیم گرفته آن را بر گردن خود بیاویزد.»

در دوره بیزانسی، یهودیان از ورود به اورشلیم منع شده بودند و همین موضوع پرسش‌هایی را درباره چگونگی رسیدن این آویز به محوطه معبد مطرح می‌کند. کارشناسان بر این باورند که این آویز ممکن است متعلق به یک زائر پنهانی بوده باشد که به‌طور غیررسمی وارد شهر شده، یا به یهودی‌ای تعلق داشته که برای مأموریتی اداری یا به‌عنوان یک تاجر به اورشلیم سفر کرده است.

آمیخای الیاهو، وزیر میراث اسرائیل، در بیانیه‌ای گفت: «حتی در دوره‌هایی که یهودیان از ورود به اورشلیم منع می‌شدند، پیوند آنان با این مکان مقدس هرگز قطع نشد.»

باروخ تأکید کرد که این آویز نه‌تنها نشان‌دهنده devotion شخصی به ایمان یهودی است، بلکه گواهی است بر این واقعیت که فرمان‌های امپراتوری برای منع یهودیان از ورود به شهر، مانع همه افراد نمی‌شد. او توضیح داد که استفاده از سرب، به‌جای فلزات رایج دیگر آن دوران، در ساخت تعویذها امری متداول بوده و همین موضوع نشان می‌دهد که این آویز معنایی فراتر از یک زیورآلات تزیینی داشته است. استفاده از سرب همچنین امکان مشارکت طیف گسترده‌تری از صنعتگران را در ساخت این قطعه فراهم می‌کرد. باروخ افزود: «در دوره بیزانسی، منورا به نماد حافظه ملی تبدیل شد و بیانگر انتظار احیای ملی در میان جوامع یهودی سرزمین اسرائیل بود.»

اداره آثار باستانی اسرائیل قصد دارد این یافته را هم‌زمان با جشن حنوکا در اورشلیم و در Jay and Jeanie Schottenstein National Campus for the Archaeology of Israel به نمایش بگذارد.

باروخ در پایان گفت: «در سال‌های اخیر شواهد باستان‌شناسی رو به افزایشی وجود دارد که نشان می‌دهد یهودیان، با وجود همه ممنوعیت‌ها و دشواری‌های تحمیل‌شده، راه‌هایی برای رسیدن به اورشلیم می‌یافتند و حتی این احتمال وجود دارد که برخی از آنان در آنجا ساکن شده باشند.»

پنج نقاب تئاتری در یک محوطه باستانی در ترکیه کشف شده است که قدمت آن‌ها به دوران امپراتوری روم بازمی‌گردد. این نقاب‌ها در کنار تئاتری با ظرفیت ۵۰۰۰ نفر یافت شده‌اند که توسط رومی‌ها در سده نخست میلادی ساخته شده بود. یکی از نقاب‌ها چهره یک فیلسوف سالخورده را نمایش می‌دهد و نشان‌دهنده تنوع کارکردهای تئاتر باستانی است.

سری جدیدی از نقش‌برجسته‌های سنگی در جنوب ترکیه کشف شده که به‌طرزی شایسته با منطقه تئاتری محل کشف آن‌ها همخوانی دارد. باستان‌شناسان پنج نقش‌برجسته به‌صورت نقاب‌های تئاتری با چهره‌های تراشیده‌شده روی سنگ را در محوطه‌ای نزدیک به ۲۰۰۰ سال قدمت شناسایی کرده‌اند.

اگرچه این نقاب‌های تزئینی جدیدتر از شهر باستانی کاستابالا با قدمت ۲۷۰۰ سال هستند، متخصصان همچنان معتقدند که آن‌ها به سده نخست میلادی تعلق دارند و به‌موازات تئاتر ۵۰۰۰ نفره ساخته‌شده در دوران امپراتوری روم طراحی شده‌اند.

فاریس دمیر، باستان‌شناس دانشگاه عثمانیه کورکوت آتا، در گفت‌وگو با خبرگزاری آنادولو اظهار کرده است که در فصل‌های پیشین نیز نقاب‌هایی در کاستابالا کشف شده بود و همچنین عناصر متعددی از معماری ساختمان صحنه نیز یافت شده؛ عناصری که به گفته او امکان بازسازی این سازه را فراهم خواهند کرد.

در مجموع، تیم پژوهشی تنها در سال جاری موفق به کشف ۳۶ نقاب شده است. تمرکز کاوش‌ها در بخش تئاتر باستانی باعث شده که کشف‌های پیاپیِ نقاب‌ها پیوند تاریخی این مکان با هنرهای نمایشی را بیش‌ازپیش تأیید کند. دمیر درباره نقش‌برجسته‌های تازه کشف‌شده اعلام کرده است که چهره یک فیلسوف سالخورده در میان آن‌ها به‌طور ویژه متمایز است.

به گفته دمیر، نقش‌برجسته‌های معماری در ساختمان‌های تئاتری به‌ندرت تصویر فیلسوفان را نمایش می‌دهند و همین امر او را به این نتیجه رسانده که فضای یادشده احتمالاً کارکردهایی فراتر از اجرای نمایش‌های نمایشی داشته و ممکن است محل برگزاری سخنرانی‌های فلسفی، خوانش‌های ادبی یا مناظره‌های عمومی نیز بوده باشد؛ فعالیت‌هایی که زندگی فرهنگی شهر را بسیار فراتر از حوزه سرگرمی غنی کرده‌اند.

دمیر همچنین توضیح داده که سبک‌های به‌کاررفته در نقاب‌ها ریشه در سنت‌های طراحی شرقی و غربی دارند و این امر نشان‌دهنده تلاقی فرهنگ‌ها در جامعه تئاتری گسترده امپراتوری روم است.

براساس گزارش Arkeo News، کاستابالا که با نام‌های هیراپولیس و پیراموس نیز شناخته می‌شود، در نزدیکی رود جیحان قرار دارد و در دوران هلنیستی، رومی و بیزانسی از فرهنگ عمیق و متنوعی بهره‌مند بوده است. باستان‌شناسان در کاوش‌های مختلف در سال‌های گذشته، یک نیایشگاه متعلق به الهه آرتمیس پراسیا، که در آن آیینی خاص انجام می‌شد و کاهنه‌ها مجبور بودند پا برهنه روی زغال داغ قدم بگذارند، یک معبد متعلق به الهه لوییایی کوبابا با قدمت سده ششم پیش از میلاد، یک خیابان ستون‌دار که اهمیت شهری منطقه را نشان می‌دهد، و یک دژ قرون‌وسطایی را کشف کرده‌اند که استفاده از این مکان را پس از دوران امپراتوری روم نیز ثابت می‌کند.

براساس گزارش The History Blog، این شهر حدود ۲۷۰۰ سال پیش در دوران متأخر هیتی تأسیس شده است. کاستابالا پس از پیوستن به استان کاپادوکیه در امپراتوری روم، شاهد ساخت تئاتر بزرگ سده نخست میلادی بوده است.

دمیر ابراز امیدواری کرده که این تئاتر نیز همچون دیگر یافته‌های مهم باستان‌شناسی، حفظ و برای آیندگان ماندگار شود. او اعلام کرده است که با پایان این پروژه، سازه صحنه تئاتر بازسازی خواهد شد و برای نسل‌های آینده باقی خواهد ماند.

باستان‌شناسان در یک دریاچه در قرقیزستان یک شهر گمشده را یافته‌اند. آب‌های دریاچه Issyk-Kul از زمانی که یک زمین‌لرزه چهره جغرافیایی منطقه را دگرگون کرد، شهری مهم از مسیر جاده ابریشم را در خود پنهان کرده است.‌ کارشناسان بر این باورند که یک زمین‌لرزه بزرگ موجب جابه‌جایی آب‌های دریاچه و غرق‌شدن این شهر شده است.

غواصان باستان‌شناس که در یکی از عمیق‌ترین دریاچه‌های جهان مشغول پژوهش بودند، به یافته‌ای شگفت‌انگیز دست یافتند. آنان بر این باورند که دریاچه Issyk-Kul از سده ۱۵ میلادی تاکنون رازهای یکی از شهرهای مهم بازرگانی جاده ابریشم را در دل خود پنهان کرده است.

این دریاچه که در قلمرو امروزی قرقیزستان قرار دارد، احتمالاً پس از آن‌که یک زمین‌لرزه چهره منطقه را تغییر داد، شهر باستانی Toru-Aygyr را در خود فرو برد. یک گروه بین‌المللی از غواصان اخیراً نشانه‌های متعددی از این شهر باستانی یافته‌اند که بیانگر پیوندهای آن با یک دودمان تُرکی و همچنین حکومت اسلامی است.

غواصان در ژرفای حدود ۴ متری از بستر دریاچه، ساختمان‌هایی آجری، بقایای یک سنگ آسیاب که احتمالاً برای آرد کردن غلات به کار می‌رفته، یک گورستان اسلامی، بقایای سازه‌های چوبی و شمار زیادی از آثار سفالی را کشف کردند.

والری کولچنکو، پژوهشگر مؤسسه تاریخ و باستان‌شناسی آکادمی ملی علوم قرقیزستان و رئیس هیئت کاوش زیرآبی، در بیانیه‌ای اظهار کرد که معماری کشف شده، احتمالا یک شهر یا مجتمع بزرگ تجاری در مسیر جاده ابریشم بوده است.

به‌گفته ماکسیم منشیخوف، رئیس هیئت اعزامی مؤسسه باستان‌شناسی آکادمی علوم روسیه، این یافته‌ها جایگاه Toru-Aygyr را به‌عنوان یک توقف‌گاه مهم در مسیر جاده ابریشم تحکیم می‌کنند. جاده ابریشم، به عنوان یک راه بازرگانی‌ که چین را به غرب پیوند می‌داد، نخستین بار در سده ۱ پیش از میلاد پدید آمد و تا حدود سده ۱۵ میلادی رونق داشت.

باستان‌شناسان در ژرفای یک دریاچه، شهری ۶۰۰ ساله که ناپدید شده بود، را پیدا کردند - دیجینوی

یافته‌های کلیدی که اهمیت Toru-Aygyr را بیشتر آشکار می‌کنند، شامل بقایای یک ساختمان شاخص و یک گورستان اسلامی هستند. معماری کشف‌ شده نشان می‌دهد که جامعه‌ای در آن‌جا استقرار داشته و بنایی بزرگ با تزیینات بیرونی وجود داشته که می‌توانست مسجد، گرمابه یا حتی یک دانشگاه کوچک اسلامی باشد. سازه‌هایی از سنگ و تیرهای چوبی همچنان در زیر آب باقی مانده‌اند. در نزدیکی این محل، گروه تحقیقاتی یک نکروپولیس اسلامی متعلق به سده‌های ۱۳ یا ۱۴ میلادی را که بر اثر تماس دائمی با آب در حال فرسایش است، یافته‌اند. پیکرهای دو فرد که در آن محل کشف شده‌اند، مطابق آیین‌های اسلامی رو به سوی مکه دفن شده‌اند.

پژوهشگران اعلام کردند که در آغاز سده ۱۵ میلادی، زمین‌لرزه‌ای این شهر را به زیر آب فرو برد. کولچنکو می‌گوید ساکنان احتمالاً پیش از وقوع زمین‌لرزه منطقه را ترک کرده بودند، اما این رخداد جمعیت منطقه را به‌طور چشمگیری پراکنده ساخت. به باور آنان، تمدن غنی شهریِ دوران میانه از میان رفت و جای آن را کوچ‌نشینان گرفتند.

یافته‌ها که شامل یک محوطه تدفینی قدیمی‌تر در کنار سازه‌های مدور و چهارگوش، و همچنین طیف فراوانی از آثار قرون میانه، از جمله سفالینه‌ها و یک ظرف سالم و دست‌نخورده، بود، نشان‌دهنده گذار حکومت از دودمان تُرکی قراخانیان به اسلام تحت سلطه مغولان است.

منشیخوف بر این باور است که در حدود سده ۱۰ میلادی، دولت قراخانی در این منطقه شکل گرفت که یک دودمان تُرکی با تنوع مذهبی بود. با این حال، طبقه حاکم به اسلام گروید و این دین در سده ۱۳ میلادی در آسیای مرکزی گسترده‌تر شد.

منشیخوف توضیح می‌دهد که بخش جاده ابریشم در ناحیه دریاچه Issyk-Kul در کنترل قراخانیان بوده است. منابع چینی این منطقه را در حوزه نفوذ خود می‌دانستند، اما قادر به کنترل آن نبودند. با وجود این، آن‌گونه که منشیخوف بیان می‌کند، این موقعیت جغرافیایی در منابع چینی ذکر شده و همین امر امید تازه‌ای برای تطبیق داده‌های تاریخی با نتایج کاوش‌های باستان‌شناختی ایجاد می‌کند.

در جریان یک پروژه بازسازی در عمارت مونت ورنون جورج واشنگتن، دو بطری شیشه‌ای مهروموم‌ که با میوه گیلاس پر شده بودند، یافت شدند. گیلاس‌ها همچنان بوی مشخص خود را حفظ کرده بودند. این دو بطری دارای ویژگی‌های ساختاری مربوط به دهه ۱۷۵۰ میلادی بوده و درون گودالی قرار داده شده بودند.

هنگامی که باستان‌شناسان مایع داخل دو بطری شیشه‌ای را که زیر کف‌ آجری عمارت مونت ورنون جورج واشنگتن قرار داشتند بیرون ریختند، عطر شکوفه‌های گیلاس در فضا پخش شد. این بطری‌ها که زمانی به فراموشی سپرده شده بودند و اکنون دوباره پیدا شده‌اند، احتمالا پیش از جنگ استقلال ایالات متحده در میانه‌ دهه ۱۷۷۰ میلادی با میوه گیلاس پر شده و از آن زمان به‌صورت کاملا مهر و موم‌ شده و محفوظ باقی مانده‌اند.

در قالب یک پروژه نوسازی که با سرمایه خصوصی برای احیای این عمارت در ویرجینیا انجام شد، کف آجریِ بازمانده از دهه ۱۷۷۰ میلادی برداشته شد. با برداشتن این کف، گودالی کوچک و دو بطری شیشه‌ای سبز تیره، که هر دو به‌صورت کاملا عمودی و مهر و موم‌ شده قرار داشتند، آشکار گردید.

جیسون بوروس، باستان‌شناس ارشد مونت ورنون، در بیانیه‌ای اعلام کرد که بازیابی بطری‌هایی سالم و مهر و موم‌ شده، می‌تواند دیدگاه و بینش ارزشمندی درباره زندگی در قرن هجدهم در مونت ورنون در اختیار ما بگذارد و این یافته‌ها ظرفیت این را دارند که روایت تاریخی آن دوره را غنا بخشند. او همچنین اشاره کرد که بررسی علمی محتویات این بطری‌ها به‌زودی انجام خواهد شد تا این کشف با پژوهشگران و عموم بازدیدکنندگان به اشتراک گذاشته شود.

پس از کشف، هر بطری به آزمایشگاه باستان‌شناسی مونت ورنون منتقل شد. متخصصان تشخیص دادند که خارج کردن مایع می‌تواند به پایدارسازی شیشه‌هایی که حدود دو قرن در تماس مستقیم با هوا نبوده‌اند کمک کند. وجود گیلاس‌های کامل در میان مایع، رایحه خوشی را آزاد می‌کرد. داگ بردبرن، رئیس و مدیرعامل مونت ورنون، این کشف را دستاوردی بی‌سابقه می‌داند، چرا که دو بطری شیشه‌ای کاملا سالم حاوی مایع، از زمان پیش از جنگ استقلال آمریکا تاکنون دیده نشده بودند.

طبق بررسی‌ها، این بطری‌ها ساخت کارخانه‌ای اروپایی بوده و از نظر شکل و سبک، احتمالا متعلق به دهه ۱۷۴۰ یا ۱۷۵۰ میلادی هستند که با زمان قرار گرفتن آنها در گودال، پیش از نصب کف در دهه ۱۷۷۰، همخوانی دارد. به این ترتیب، گیلاس‌های موجود در آنها به احتمال زیاد پیش از دوران جنگ استقلال برداشت شده‌اند.

با آنکه مشخص است خانواده واشنگتن علاقه‌مند به گیلاس بودند، نگهداری این دو بطری احتمالا مستقیما توسط اعضای خانواده انجام نشده، زیرا در زمان مرگ جورج واشنگتن بیش از ۳۰۰ انسان برده در این مکان زندگی و کار می‌کردند.

تیم باستان‌شناسی قصد دارد بطری‌ها را برای تحلیل و آزمایش‌های علمی به یک آزمایشگاه تخصصی بفرستد. بوروس در گفت‌وگو با واشنگتن پست توضیح داد که بطری‌ها در زمان قرارگیری در محل خود احتمالا تنها حاوی گیلاس بوده‌اند و مایع موجود در آنها ممکن است بر اثر نفوذ آب زیرزمینی پس از فرسایش و ضعیف شدن چوب‌پنبه‌های درزگیر در طول دهه‌ها ایجاد شده باشد. اگرچه مایع و ماده‌ای ژلاتینی‌شکل در بطری‌ها وجود داشت، اما تحلیل‌های اولیه همچنان فرضیه وجود صرفا گیلاس را تأیید می‌کنند. این گیلاس‌ها ظاهرا برای نگهداری طولانی‌مدت و استفاده بعدی در پخت‌وپز یا شیرینی‌پزی دفن شده بودند.

بوروس به این نکته اشاره می‌کند که در منابع قرن هجدهم، روش‌های صحیح نگهداری میوه‌ها و سبزیجات تشریح شده‌اند و یکی از رایج‌ترین روش‌ها، به‌ویژه برای انواع توت‌ها، خشک کردن آنها تا حد امکان، سپس قرار دادنشان در بطری خشک، بستن در بطری با چوب‌پنبه و در نهایت دفن بطری بوده است.

به نظر می‌رسد این توصیه‌ها پس از ۲۵۰ سال همچنان کارآمد بوده‌اند؛ زیرا گیلاس‌ها همچنان شکل و بوی خود را حفظ کرده‌اند.