در حالی که سامسونگ روی توسعه ابزارهای عکاسی مبتنی بر هوش مصنوعی سرمایه‌گذاری می‌کند، آمارهای جدید نشان می‌دهد بیشتر کاربران گوشی‌های گلکسی به‌ندرت سراغ قابلیت‌های ویرایش عکس با هوش مصنوعی می‌روند.

هوش مصنوعی این روزها به یکی از پرکاربردترین واژه‌ها در دنیای تکنولوژی تبدیل شده و تقریباً همه شرکت‌های بزرگ فناوری آن را در سرویس‌ها و اپلیکیشن‌های خود به‌کار گرفته‌اند. هرچند این روند جدید نیست، اما سرعت رشد و گستردگی استفاده از هوش مصنوعی در سال‌های اخیر به‌طور چشمگیری افزایش یافته است. با این حال، هنوز پژوهش قابل‌اعتمادی وجود ندارد که نشان دهد میزان استفاده کاربران با این رشد سریع همخوانی دارد یا نه.

در مورد سامسونگ، شاید تنها داده‌های موجود درباره نحوه استفاده کاربران، مربوط به ابزارهای ویرایش عکس مبتنی بر هوش مصنوعی این شرکت باشد؛ اطلاعاتی که خود سامسونگ با استناد به یک پژوهش اروپایی منتشر کرده است؛ اما نتایج چندان امیدوارکننده نیست. با وجود این‌که بخش بزرگی از کاربران اعلام کرده‌اند در تصاویرشان عناصر مزاحمی می‌بینند که دوست دارند حذف شوند، بسیاری از آن‌ها حتی یک‌بار هم از ابزارهای ویرایش عکس با هوش مصنوعی روی گوشی خود استفاده نکرده‌اند.

سامسونگ در بیانیه خبری خود با اشاره به داده‌های منتشرشده از سوی مؤسسه Opinium Research وضعیت کنونی استفاده از ابزارهای هوش مصنوعی در ویرایش عکس را تشریح کرده است. نکته نگران‌کننده این است که ۸۶ درصد از پاسخ‌دهندگان گفته‌اند در پس‌زمینه عکس‌های خود عناصر ناخواسته‌ای دیده‌اند، اما ۷۴ درصد از همین افراد هیچ‌وقت از ابزارهای هوش مصنوعی برای اصلاح این مشکلات استفاده نکرده‌اند. با این وجود، سامسونگ به‌جای تحلیل دلایل این عدم استقبال، همچنان بر مزایا و توانایی‌های ابزارهای خود تأکید کرده است.

بیشتر کاربران سامسونگ از قابلیت‌های ویرایش عکس با هوش مصنوعی استفاده نمی‌کنند - دیجینوی

به‌گفته سامسونگ، قابلیت Generative Edit در Galaxy AI می‌تواند مشکل بیش از نیمی از شرکت‌کنندگان در این پژوهش را برطرف کند. ۵۷ درصد گفته‌اند که عکاسی باعث می‌شود از لحظه‌ای که می‌خواهند از آن لذت ببرند فاصله بگیرند. سامسونگ معتقد است ابزارهای ویرایش مبتنی بر هوش مصنوعی لزومی برای ثبت یک عکس بی‌نقص در همان لحظه ایجاد نمی‌کنند؛ کاربران می‌توانند روی تجربه خود تمرکز کنند و بعدها با کمک Galaxy AI عکس‌ها را اصلاح کنند.

با این حال، باید توجه داشت که حجم نمونه این پژوهش چندان بزرگ نیست. این بررسی تنها روی ۵۰۰ بزرگسال در ۱۰ کشور اروپایی ازجمله بریتانیا، هلند، دانمارک، چک، فرانسه، آلمان، لهستان، ایتالیا، اسپانیا و اتریش انجام شده است. داده‌ها نیز مربوط به بازه ۲۸ اکتبر تا ۷ نوامبر ۲۰۲۵ هستند.

اگر این مطلب را در گوشی خود می‌خوانید، به احتمال ۹۰ درصد با دست راست خود در حال اسکرول کردن هستید. تقریبا ۸۵ تا ۹۰ درصد مردم راست‌دست هستند، در حالی که تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد افراد با دست چپ کارهای روزمره خود را انجام می‌دهند؛ درصد کمی نیز از هردو دست خود استفاده می‌کند. پاول رادوی (Paul Rodway)، مدرس ارشد روانشناسی در دانشگاه چستر بریتانیا که درباره چپ‌دست یا راست‌دست بودن افراد تحقیق می‌کند، می‌گوید با اینکه آمار دقیق ممکن است در هر کشور متفاوت باشد، هیچ جمعیتی در جهان وجود دارند که بیشتر افراد آن چپ‌دست باشند. پس چرا اکثر انسان‌ها یکی از دست‌ها را به دیگری ترجیح می‌دهند؟

غریزه یا تربیت؛ کدام یک در راست‌دست یا چپ‌دست شدن افراد نقش دارند؟

محیطی که در آن رشد می‌کنید معمولا در راست‌دست یا چپ‌دست شدن شما نقش دارد. در برخی از کشورهای آسیایی، عربی و آفریقایی، مردم دست چپ را “ناپاک” می‌دانند و کودکانی که از آن استفاده می‌کنند، مجبور می‌شوند از طریق محدودیت‌ و تنبیه، راست‌دست شوند. رادوی می‌گوید: “فرهنگ‌هایی که در آن‌ها چپ‌دست بودن بد تلقی می‌شود، افراد کمتری با این ویژگی دارند.” اما حتی در جوامعی که هیچ مشکلی با این موضوع ندارند، اعضای چپ‌دستشان کمتر است. به گفته رادوی، این میزان از حضور افراد چپ‌دست در فرهنگ‌های مختلف، نشان‌دهنده تاثیری بیولوژیکی است.

در حقیقت، دانشمندان باور دارند که تمایل به ترجیح دادن یک دست بر دیگری، پیش از تولد شکل می‌گیرد. کلاید فرانکس (Clyde Francks)، استاد تصویربرداری مغزی و ژنومیک در موسسه Max Planck و مرکز پزشکی دانشگاه رادبود در هلند، می‌گوید: “این ارجحیت حتی در حرکات جنین‌هایی که هنوز به دنیا نیامده‌اند نیز قابل مشاهده است.” اسکن‌های اولتراسوند نشان داده‌اند که تا هفته دهم بارداری، بیشتر جنین‌ها بازوی راست را بیشتر از بازوی چپ حرکت می‌دهند و از هفته پانزدهم اکثر آن‌ها انگشت شست راست خود را به جای انگشت چپ می‌مکند. به گفته فرانکس، احتمالا راست‌دست بودن نتیجه پیش‌فرض رشد اولیه مغز است که ژنوم آن را ایجاد کرده است.

تحقیقات انجام شده نشان می‌دهند که شاید ۴۰ ژن در تعیین چپ‌دست یا راست‌دست بودن افراد نقش دارند. فرانکس توضیح داده است که این ژن‌ها به جای تعیین مستقیم این ویژگی، مغز را به گونه‌ای شکل می‌دهند که معمولا دست راست را به عنوان دست اصلی ترجیح دهد. اما اگر راست‌دست بودن به‌طور پیش‌فرض توسط مغز تعیین شده است، چه چیزی موجب می‌شود برخی افراد چپ‌دست باشند؟ فرانکس می‌گوید: “ما فکر می‌کنیم که بیشتر انسان‌ها به سادگی به دلیل تغییرات تصادفی در طی فرایند تکامل مغز در دوره جنینی چپ‌دست می‌شوند و عوامل ژنتیکی یا محیطی تاثیری در این اتفاق ندارند. برای مثال، نوسانات تصادفی در غلظت مولکول‌های خاص در مراحل کلیدی شکل‌گیری مغز می‌توانند بر اینکه با کدام دست می‌نویسید و پرتاب می‌کنید، تاثیر بگذارد.”

راست‌دست بودن احتمالا به نیاکان ما مزیت مهمی می‌داد

برخی از دانشمندان فکر می‌کنند که بیشتر مردم راست‌دست هستند زیرا این ویژگی به نیاکان ما برتری بخشیده است. پاول رادوی می‌گوید یک نظریه، چپ‌دست بودن یا راست‌دست بودن را به استفاده از ابزار و انتقال حرکات ماهرانه از نسلی به نسل دیگر مرتبط می‌داند. شواهد باستان‌شناسی نیز این موضوع را تائید می‌کنند. یک پژوهش در سال ۲۰۱۱ نشان داد که انسان‌ها حداقل به مدت نیم میلیون سال دست راست خود را برای استفاده از ابزار ترجیح داده‌اند. رادوی و همکارانش نظریه دیگری را مطرح کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند: “راست‌دست بودن ممکن است تا حدی به دلیل جنگیدن انسان با سلاح‌های تیز تکامل یافته باشد.”

راست‌دست

هنگام مواجهه با حریف، انسان‌های راست‌دست به احتمال زیاد به سمت چپ قفسه سینه او، جایی که قلبش در آن قرار دارد، ضربه می‌زنند. بنابراین، مثلا در یک جنگ تن به تن در قرون وسطی، احتمال کشتن حریف توسط یک راست‌دست بیشتر از چپ‌دست‌ها بود، زیرا آن‌ها می‌توانستند به قلب حریف خود آسیب بزنند. این امر می‌تواند یک مزیت نسبی برای بقای به راست‌دست‌ها دهد و ممکن است در افزایش تعداد آن‌ها نقش داشته باشد. با این وجود، چپ‌دست‌ها شاید مزایای خاص خودشان را داشته باشند. تعداد کم آن‌ها پیش‌بینی حرکاتشان را دشوارتر می‌کند که این موضوع می‌تواند هم در مبارزه و هم در ورزش مفید باشد.

به گفته رادوی، این ویژگی ممکن است موجب شده باشد که چپ‌دست‌ها همچنان در جوامع حضور داشته باشند. رادوی می‌گوید: “با وجود چنین مزایا و معایب متضادی، روند تکامل انسان اغلب به تعادل می‌رسد. این همان چیزی است که شاید در مورد نسبت چپ‌دست‌ها و راست‌دست‌ها در بین مردم اتفاق افتاده باشد. با این وجود، تحقیقات بیشتری لازم است زیرا این موضوع بسیار پیچیده محسوب می‌شود.

نزدیک به یک قرن است که دانشمندان در تلاش‌اند مدرکی مستقیم از وجود مادهٔ تاریک پیدا کنند. ماده تاریک یکی از حلقه‌های مفقودهٔ اساسی در درک نظری ما از جهان هستی به شمار می‌رود. در حالی که با روش‌هایی همچون همگرایی گرانشی، تنها اثرات مادهٔ تاریک را مشاهده کرده‌ایم، یک پژوهش تازه ادعا می‌کند داده‌های تلسکوپ فضایی فرمی نشانه‌هایی از انتشار پرتوهای گاما نشان می‌دهد که شباهتی بسیار نزدیک به تابش پیش‌بینی‌شده از برخورد و نابودی دو ذرهٔ سنگین با برهم‌کنش ضعیف (با نام ویمپ، WIMP، مطرح‌ترین نامزد مادهٔ تاریک) دارند. اگر این نتیجه درست باشد، این نخستین‌بار خواهد بود که ما مادهٔ تاریک را در حال کنش مشاهده می‌کنیم؛ هرچند این یافته همچنان باید به‌طور مستقل توسط دیگر اخترفیزیک‌دانان و همچنین با داده‌هایی فراتر از مرکز کهکشان راه شیری تأیید شود.

در اوایل دههٔ ۱۹۳۰، اخترشناس سوئیسی-آمریکایی فریتس زویکی با مشکلی جدی روبه‌رو شد. او هنگام رصد کهکشان‌های خوشهٔ کُما نتیجه گرفت که سرعت حرکت آن‌ها آن‌قدر زیاد است که باید از خوشه خود به بیرون پرتاب شوند؛ اما چنین نمی‌شد و به‌نظر می‌رسید نیرویی نامرئی آن‌ها را در کنار هم نگاه می‌دارد. زویکی در سال ۱۹۳۳ فرضیه‌ای مطرح کرد مبنی بر اینکه باید گونه‌ای مادهٔ فراگیر در جهان وجود داشته باشد که ساختار کیهانی را پایدار نگه می‌دارد؛ او این ماده را مادهٔ تاریک نامید.
در دهه‌های بعد، مادهٔ تاریک به نوعی توضیح استاندارد برای ناسازگاری میان نتایج نظری و مشاهدات تجربی تبدیل شد. اگرچه روش‌هایی همچون همگرایی گرانشی شواهد غیرمستقیمی از وجود مادهٔ تاریک ثبت کرده‌اند، اما هیچ‌کس هرگز ذرات سنگین با برهم‌کنش ضعیف، یعنی همان ویمپ‌ها که اصلی‌ترین نامزد تشکیل‌دهندهٔ مادهٔ تاریک هستند، را به شکل مستقیم مشاهده نکرده است. برخی فیزیک‌دانان از این عدم مشاهده آن‌قدر ناامید شده‌اند که به دنبال توضیح‌های دیگری رفته‌اند؛ از بازنگری نقش اطلاعات در ساختار جهان گرفته تا جست‌وجو در نظریه‌هایی همچون دینامیک نیوتنی تعدیل‌شده.

اما یک پژوهش تازه که در مجلهٔ Journal of Cosmology and Astroparticle Physics منتشر شده، امیدوار است این نگرانی‌ها را پایان دهد. این پژوهش به سرپرستی تومونوری تاتانی از دانشگاه اوساکا در ژاپن انجام شده و ادعا می‌کند مشاهدهٔ مستقیم فوتون‌های خاص پرتو گاما را گزارش می‌دهد که مطابق فرضیات موجود نتیجهٔ برخورد و نابودی دو ویمپ هستند. تاتانی این ساختارهای هاله‌مانند را با تحلیل داده‌های تلسکوپ فضایی پرتو گامای فرمی به دست آورده است؛ تلسکوپی که در سال ۲۰۰۸ برای مطالعهٔ جهان پرانرژی به فضا فرستاده شد و ناگزیر به مرکز راه شیری نشانه رفت؛ جایی که بخش بزرگی از فیزیک پرانرژی رخ می‌دهد.

طی سال‌ها فعالیت، این تلسکوپ کشفیات بسیاری انجام داده است؛ از جمله حباب‌های عظیم پرتو گاما که اکنون با نام حباب‌های فرمی شناخته می‌شوند. اگر مشاهدات تاتانی توسط دیگر اخترفیزیک‌دانان تأیید شود، این تلسکوپ رکورد خارق‌العادهٔ دیگری را به کارنامهٔ خود در کاوش فضا اضافه خواهد کرد.

دانشمندان ممکن است نخستین مدرک مستقیم از ماده تاریک را مشاهده کرده باشند - دیجینوی

تاتانی در یک بیانیهٔ خبری اعلام کرد که پرتوهای گامایی با انرژی فوتون ۲۰ گیگاالکترون‌ولت (معادل ۲۰ میلیارد الکترون‌ولت که مقداری بسیار عظیم از انرژی است) در ساختاری هاله‌مانند رو به مرکز کهکشان راه شیری شناسایی شده است و این الگوی تابشی تطابق بسیار نزدیکی با شکلی دارد که انتظار می‌رود از هالهٔ مادهٔ تاریک سرچشمه بگیرد.

نقشهٔ شدت پرتو گاما، پس از حذف مؤلفه‌های غیرهاله‌ای، منطقه‌ای حدود ۱۰۰ درجه رو به مرکز کهکشانی را پوشش می‌دهد. نوار افقی خاکستری در بخش مرکزی نشان‌دهندهٔ صفحهٔ کهکشان است که برای جلوگیری از تابش‌های اخترفیزیکی بسیار قوی از تحلیل کنار گذاشته شد.

طیف‌های انرژی مشاهده‌شده در این داده‌ها حاکی از نابودی ویمپ‌هایی با جرمی حدود ۵۰۰ برابر جرم یک پروتون هستند؛ مقداری که در محدودهٔ پیش‌بینی‌های نظری قرار دارد. تاتانی تأکید می‌کند که این انتشار پرتو گاما را نمی‌توان به سادگی به رویدادهای رایج اخترشناختی نسبت داد و این امر استدلال او را مبنی بر مشاهدهٔ واقعی مادهٔ تاریک تقویت می‌کند.
او در بیانیهٔ خبری خود افزود که اگر این نتیجه درست باشد، تا جایی که او می‌داند، این نخستین‌بار خواهد بود که انسان مادهٔ تاریک را می‌بیند. همچنین این امر نشان می‌دهد مادهٔ تاریک ذره‌ای جدید است که در مدل استاندارد کنونی فیزیک ذرات وجود ندارد؛ و این موضوع پیشرفتی بزرگ در اخترشناسی و فیزیک به شمار می‌رود.

البته که ادعاهای خارق‌العاده نیازمند شواهد خارق‌العاده و تأییدهای سخت‌گیرانه هستند. حتی اگر نتایج تاتانی از این آزمون دشوار سربلند بیرون بیاید، دانشمندان به نمونه‌های بیشتری از این پدیده در دیگر مناطق جهان نیاز خواهند داشت و در پی جست‌وجوی انتشارهای مشابه پرتو گاما از منابعی مانند کهکشان‌های کوتولهٔ موجود در هالهٔ راه شیری برخواهند آمد. بخشی از این داده‌ها شاید از خود فرمی به دست آید یا از رصدخانهٔ آیندهٔ Cherenkov Telescope Array که پدیده‌های کیهانی را با مطالعهٔ پرتوهای گامایی که با جو زمین برخورد می‌کنند بررسی خواهد کرد.

سی‌تی‌اسکن قفسه سینه یک مرد، مناطقی بسیار روشن را نشان داد که بیانگر رسوب کلسیم در عضلات سینه او بود. این نقاط دقیقاً همان جاهایی بودند که وی پیش‌تر روغن‌های حجم‌دهنده عضلانی را تزریق کرده بود.

بیمار، مردی ۶۰ ساله ساکن ورشو در لهستان است. او پس از دو روز استفراغ مداوم به بیمارستان مراجعه کرد. علاوه بر این، او طی حدود یک سال پیش از مراجعه، دچار ضعف تدریجی شده و بدون قصد قبلی حدود ۱۸ کیلوگرم وزن کم کرده بود.

پزشکان برای کاهش کلسیم اضافی، یک داروی مُدر، مایعات وریدی، یک داروی استروئیدی و دارویی پایین‌آورنده کلسیم تجویز کردند. میزان کلسیم خون او برای مدتی کاهش یافت و با چند نسخه از بیمارستان مرخص شد. اما سه هفته بعد، در پی یک ویزیت، مشخص شد سطح کلسیم خونش دوباره افزایش یافته و در نتیجه در بخش نفرولوژی بستری شد.

وضعیت عمومی بیمار پایدار بود، اما در معاینه فیزیکی، تغییرات آشکاری در عضلات بازو و قفسه سینه دیده شد که با ناهنجاری‌های مشاهده‌شده در اسکن‌ها مطابقت داشت. در این مرحله، پزشکان بار دیگر سوابق پزشکی بیمار را مرور کردند و او یک نکته بسیار کلیدی را مطرح کرد: حدود ۳۰ سال پیش، تزریق‌های درون‌عضلانی با ترکیبی نامشخص (احتمالاً حاوی تستوسترون) را در عضلات سینه و بازوی خود انجام داده بود تا آن‌ها را بزرگ‌تر کند. طبق گزارش، او آخرین بار دو سال قبل چنین تزریق‌هایی دریافت کرده است. تناوب دقیق این تزریق‌ها در سال‌های گذشته مشخص نیست.

آزمایش خون نشان داد که هورمون پاراتیروئید که مسئول تنظیم کلسیم بوده به میزان چشمگیری پایین است؛ بنابراین یکی از شایع‌ترین علل افزایش کلسیم کنار گذاشته شد. همچنین هیچ نشانه‌ای از سرطان پنهان در دستگاه گوارش، هیچ مورد غیرطبیعی در ارزیابی اورولوژی و هیچ نشانه‌ای از بیماری‌های خودایمنی مشاهده نشد. پس از بررسی سایر علل احتمالی، تیم درمان یک نمونه‌برداری از نواحی غیرطبیعی عضلانی انجام داد.

در بررسی میکروسکوپی، عضله با ماده‌ای روغنی‌مانند و مشابه سیلیکون پر شده و توسط رسوبات انبوه کلسیم احاطه گردیده بود. تیم درمان نتیجه گرفت که تزریق‌های قدیمی مرد احتمالاً حاوی ترکیب سینثول (synthol) بوده‌اند؛ ماده‌ای عمدتاً روغنی که با ایجاد حجمی ظاهری در عضله، آن را شبیه بادکنک پر از مایع بزرگ‌تر نشان می‌دهد.

در این بیمار، سینثول یک واکنش التهابی پایدار ناشی از جسم خارجی ایجاد کرده بود؛ واکنشی که در آن بدن به ماده‌ای که قادر به تجزیه آن نیست پاسخ می‌دهد. این روند در طول زمان موجب ایجاد بافت اسکار و کلسیفیکاسیون شده و مقدار زیادی کلسیم را داخل عضله ذخیره کرده است. در نهایت این کلسیم وارد جریان خون او شده است.

چند گزارش قبلی از موارد مشابه نشان داده بود که برداشتن جراحی نواحی کلسیفیکاسیون تنها راه مطمئن برای کنترل بلندمدت افزایش پایدار کلسیم است. در یک مورد، سطح کلسیم بیمار سه ماه پس از برداشتن بافت به حالت طبیعی برگشته بود. با این حال، در خصوص این بیمار، نویسندگان گزارش مشخص نکرده‌اند که آیا او در نهایت تحت عمل جراحی قرار گرفته یا خیر، و همچنین به پیامدهای بلندمدت وضعیت او اشاره‌ای نشده است.

تزریق‌های سینثول معمولاً شامل ۸۵ درصد تری‌گلیسیریدهای زنجیره‌متوسط، ۷.۵ درصد داروی بی‌حسی موضعی مانند لیدوکائین و ۷.۵ درصد الکل برای استریل‌سازی است. روغن‌ها عامل اصلی ایجاد ظاهر عضلانی حجیم هستند، زیرا بدن به‌سادگی آن‌ها را پردازش نمی‌کند و اثراتشان سال‌ها باقی می‌ماند. با وجود خطرات جدی مانند تغییر شکل عضلانی، ایجاد زخم‌های مزمن و اسکار، تهیه سینثول نسبتاً آسان است.

تنها دو مورد دیگر از افزایش کلسیم خون که به تزریق سینثول ارتباط داشت گزارش شده است که هر دو در لبنان رخ داده بودند. سازوکار دقیق بروز این پدیده همچنان ناشناخته است. عوارض شناخته‌شده سینثول معمولاً بلافاصله پس از تزریق بروز می‌کنند، اما در این بیمار، اثرات پس از گذشت سال‌ها ظاهر شده و همین امر تشخیص را به‌شدت دشوار کرده بود.

به گفته محققان، این مورد شواهد بیشتری ارائه می‌دهد مبنی بر این‌که تزریق درون‌عضلانی سینثول می‌تواند یکی از علل افزایش سطح کلسیم سرم باشد، هرچند چنین مواردی بسیار نادر گزارش شده است.

هدست متا کوئست ۴ قرار است در اواخر سال ۲۰۲۶ با تغییرات عمده‌ای وارد بازار شود. تازه‌ترین شایعات حاکی از آن است که این مدل از طراحی بسیار سبک‌تر و باریک‌تر، نمایشگر با وضوح بالاتر و فناوری‌های پیشرفته‌تری در زمینه ردیابی چشم و چهره برخوردار خواهد بود. یکی از بزرگ‌ترین تغییرات این نسخه، احتمال حذف کنترلرهای سنتی است؛ چرا که گفته می‌شود متا کوئست ۴ تمرکز خود را بر ورودی مبتنی بر ردیابی حرکات دست و چشم قرار خواهد داد. قیمت پایه این دستگاه بدون کنترلرها حدود ۸۰۰ دلار اعلام شده است.

در مورد طراحی حرکتی و جلوه‌های بصری نیز گفته می‌شود تغییر انیمیشن از حالت خطی (با سرعت ثابت) به حالت نرم و تدریجی (آغاز آرام، افزایش سرعت، سپس کاهش تدریجی) باعث ایجاد حس روان‌تر در رابط کاربری شده است. این ویژگی در نسخه به‌روزشده‌ی کد HTML به‌وضوح قابل مشاهده است.

این تغییر رویکرد، انحراف قابل‌توجهی از خط تولید فعلی هدست‌های متا به شمار می‌رود؛ چرا که در مدل‌های کنونی، کنترلرها به‌صورت پیش‌فرض همراه دستگاه عرضه می‌شوند. به عنوان مثال، مدل کوئست 3S در حال حاضر با قیمت ۲۴۹ دلار و به‌همراه تمامی تجهیزات به فروش می‌رسد. با این حال، افزایش قیمت در متا کوئست ۴ بیانگر ارتقای سخت‌افزاری چشمگیر و تغییر راهبرد متا در زمینه تعاملات واقعیت مجازی است.

هدف متا کوئست ۴ رفع یکی از بزرگ‌ترین مشکلات هدست‌های واقعیت مجازی یعنی وزن زیاد دستگاه است. طبق گزارش‌ها، متا در حال استفاده از طراحی جدیدی موسوم به Puck است که بخش‌های محاسباتی و باتری در آن تعبیه شده و این بخش در بیرون از هدست قرار می‌گیرد. در نتیجه، وزن بخش روی سر کاربر به‌شدت کاهش می‌یابد. با ترکیب این طراحی با فناوری‌های پیشرفته‌ی ردیابی چشم و چهره برای ثبت طبیعی حالات صورت و ناوبری رابط کاربری مبتنی بر نگاه، تجربه کاربری بسیار راحت‌تر و طبیعی‌تر خواهد شد؛ به‌گونه‌ای که حس استفاده از یک عینک سبک را تداعی می‌کند نه یک هدست سنگین.

نمایشگر نیز با افزایش رزولوشن و تراکم پیکسلی بهبود یافته است تا وضوح و عمق بیشتری در تصویر ایجاد شود. همچنین، متا در حال تقویت قابلیت‌های واقعیت ترکیبی (Mixed Reality) با بهبود فناوری Passthrough و نقشه‌برداری فضایی است؛ موضوعی که می‌تواند دامنه کاربرد این هدست را از بازی‌های ویدیویی فراتر برده و به حوزه‌های کاری و حرفه‌ای، به‌ویژه محیط‌های هیبریدی، گسترش دهد.

تصمیم احتمالی برای حذف کنترلرهای همراه نشان می‌دهد که متا روی ورودی‌های طبیعی سرمایه‌گذاری بزرگی انجام داده است. فناوری ردیابی دست و چشم در نسخه‌های اخیر پیشرفت قابل‌توجهی داشته، اما هنوز مشخص نیست آیا این فناوری‌ها می‌توانند دقت و بازخورد فیزیکی کنترلرهای سنتی را به‌طور کامل جایگزین کنند یا خیر. احتمال دارد متا کنترلرها را به‌صورت جداگانه برای کاربرانی که روش سنتی تعامل را ترجیح می‌دهند یا برای برخی کاربردهای خاص به آن نیاز دارند، عرضه کند.

در مقایسه با رقبایی همچون اپل ویژن پرو با قیمت ۳۵۰۰ دلار یا پلی‌استیشن VR 2 از شرکت سونی، قیمت ۸۰۰ دلاری متا کوئست ۴ آن را در رده‌ای میان‌رده قرار می‌دهد. هرچند این افزایش نسبت به مدل‌های فعلی قابل‌توجه است، اما همچنان گزینه‌ای دسترس‌پذیرتر نسبت به بسیاری از رقبا محسوب می‌شود. باید دید، زمانی که متا کوئست ۴ در اواخر سال ۲۰۲۶ رسماً معرفی شود، کاربران حاضر خواهند بود مبلغ بیشتری برای هدستی بدون کنترلر پرداخت کنند یا خیر.

تلسکوپ فضایی جیمز وب احتمالاً موفق به شناسایی قدیمی‌ترین و دورترین سیاه‌چاله شناخته‌شده کیهان شده است؛ سیاه‌چاله‌ای عظیم در مرکز کهکشان GHZ2 که تنها چند صد میلیون سال پس از بیگ‌بنگ شکل گرفته. چنین کشفی می‌تواند درک ما درباره چگونگی شکل‌گیری نخستین سیاه‌چاله‌ها را دگرگون کند.

به‌گفته اخترشناسانی که داده‌های تلسکوپ جیمز وب را بررسی کرده‌اند، این سیاه‌چاله کلان جرم آن‌قدر از ما دور است که آن را در زمانی می‌بینیم که جهان فقط ۳۵۰ میلیون سال از عمرش گذشته بود. جزئیات این پژوهش ۴ نوامبر در پایگاه arXiv منتشر شده، اما هنوز مورد بررسی دقیق قرار نگرفته است. برای این بررسی، پژوهشگران از داده‌های ابزار طیف‌نگار فروسرخ نزدیک (NIRSpec) و ابزار فروسرخ میانی (MIRI) استفاده کرده‌اند؛ ابزارهایی که می‌توانند نور مرئی و فرابنفشی را که در اثر انبساط کیهان به ناحیه فروسرخ کشیده شده است را شناسایی کنند.

اسکار چاوز اورتیز (Oscar Chavez Ortiz)، نویسنده اصلی مقاله و دانشجوی دکتری دانشگاه تگزاس، می‌گوید:

GHZ2 در دوره‌ای از تاریخ کیهان قرار دارد که جهان هنوز بسیار جوان بود؛ دوره‌ای که در آن فرصت چندانی برای رشد هم‌زمان یک سیاه‌چاله کلان جرم و کهکشان میزبانش وجود نداشته است. در جهان نزدیک به ما، می‌دانیم که سیاه‌چاله‌ها و کهکشان‌ها به‌طور هم‌زمان تکامل پیدا می‌کنند؛ اما مشاهده چنین سامانه‌ای در دوره آغازین کیهان، پرسش‌های مهمی را درباره این‌که سیاه‌چاله‌ها چگونه می‌توانند در زمانی به این کوتاهی جرم بگیرند و رشد کنند، مطرح می‌کند.

اسرار خطوط طیفی

از زمان گزارش شناسایی GHZ2 در سال ۲۰۲۲، تلسکوپ جیمز وب ده‌ها کهکشان دوردست را آشکار کرده است؛ بااین‌حال، GHZ2 به‌دلیل برخورداری از خطوط نشری (emission lines) بسیار قوی، همچنان موردی شاخص به شمار می‌رود. خطوط نشری نوارهای درخشانی از نور هستند که زمانی پدید می‌آیند که الکترون‌های اتم‌ها برانگیخته می‌شوند و سپس با بازگشت به سطح انرژی پایین‌تر، انرژی آزاد می‌کنند. این خطوط، سرنخ‌های مهمی درباره فرایندهای فیزیکی و شیمیایی درون کهکشان‌ها در اختیار پژوهشگران می‌گذارند.

خورخه زاوالا (Jorge Zavala)، استاد دانشگاه ماساچوست و نویسنده دیگر این پژوهش، می‌گوید:

ما خطوطی را مشاهده می‌کنیم که تولیدشان به انرژی بسیار زیادی نیاز دارد؛ خطوطی با درجه یونش بالا که معمولاً انتظار نمی‌رود با چنین شدتی در مناطق زایش ستاره‌ها ظاهر شوند.

تلسکوپ جیمز وب دوباره خبرساز شد: کشف نخستین سیاه‌چاله کیهان - دیجینوی

چنین خطوطی غالباً در هسته‌های فعال کهکشانی (AGN) دیده می‌شوند؛ ناحیه‌ای که در آن سیاه‌چاله‌های فعال با تابش‌های بسیار پرانرژی خود گاز پیرامون را تا حد زیادی یونیزه می‌کنند.

یکی از شاخص‌ترین نشانه‌ها، شناسایی خط نشری C IV λ۱۵۴۸ بود؛ خطی که از کربن سه‌بار یونیزه‌شده سرچشمه می‌گیرد. چاوز اورتیز می‌گوید:

برداشتن سه الکترون از یک اتم کربن به میدان تابشی بسیار شدید نیاز دارد؛ شدتی که به‌سختی می‌توان آن را صرفاً با فرآیندهای ستاره‌ای توضیح داد.

قدرت این خط نشان می‌داد که GHZ2 احتمالاً میزبان یک سیاه‌چالهٔ فعال است و همین امر محققان را به انجام تحلیل دقیق‌تر واداشت.

متمایز بودن GHZ2

به‌دلیل ویژگی‌های غیرعادی GHZ2، پژوهشگران مدل‌های دقیقی ایجاد کردند تا مشخص کنند چه مقدار از نور کهکشان از ستاره‌ها و چه مقدار از هسته‌های فعال کهکشانی ناشی می‌شود.

تحلیل‌ها نشان داد که گرچه بخش زیادی از خطوط طیفی با تشکیل ستاره‌ها قابل توضیح است، اما شدت بسیار بالای خط کربن تنها در حضور یک سیاه‌چالهٔ فعال قابل توجیه است.

با این حال، زاوالا اشاره کرد که GHZ2 برخی از نشانه‌های معمول هسته‌های فعال کهکشانی را ندارد. بنابراین احتمال دارد که انرژی اصلی کهکشان بیشتر از ستاره‌ها تأمین شود؛ یا ستاره‌هایی پرجرم با صدها تا هزاران برابر جرم خورشید، یا فرایند ستاره‌زایی که در GHZ2 بسیار متفاوت از آنچه امروز می‌شناسیم، رخ داده باشد.

کشتی موش رقصان (Dancing Mouse) که با کاروان نظامی درگیر شد و در سال ۱۹۴۲ (۱۰ اسفند ۱۳۲۰) به اعماق دریا رفت، پس از بیش از هشت دهه دوباره کشف شد. این ناوشکن که با نام رسمی USS Edsall شناخته می‌شود، همراه با بیش از ۲۰۰ نفر از نیروهای آمریکایی در جریان جنگ جهانی دوم غرق شد و اکنون به‌طور اتفاقی توسط نیروی دریایی سلطنتی استرالیا شناسایی شده است.

ناوشکن USS Edsall از کلاس Clemson در سال ۱۹۲۰ وارد خدمت نیروی دریایی آمریکا شد و تا ۱ مارس ۱۹۴۲ (۱۰ اسفند ۱۳۲۰) در آب‌های آسیا فعالیت داشت. این کشتی در تمرین‌های نظامی زیادی شرکت کرد و حتی در یک عملیات موفق توانست یک زیردریایی ژاپنی را غرق کند. اما در یکی از مأموریت‌ها، یک بمب عمقی که زودتر از موعد رها شده بود، منفجر شد و به بدنه آسیب رساند. این حادثه توانایی مانور کشتی را کاهش داد و آن را برای نبرد مستقیم ناتوان ساخت.

پس از این اتفاق، Edsall بیشتر به مأموریت‌های اسکورت کاروان‌ها اختصاص یافت. با این حال، کاپیتان جاشوا نیکس (Joshua Nix) در نهایت با یک کاروان نظامی ژاپنی وارد درگیری شد. طبق گزارش تاریخی رسمی که توسط دریادار بازنشسته ساموئل کاکس (Samuel Cox)، رئیس مرکز تاریخ و میراث نیروی دریایی آمریکا، تهیه شده، مسئولان ژاپنی، کشتی Edsall را به «موش رقصان ژاپنی» تشبیه کرده‌اند؛ حیوان خانگی محبوبی که در آن زمان شناخته می‌شد.

این کشتی با تغییر سرعت، تغییر جهت‌های ناگهانی و استفاده از دود برای پوشش، مانورهای پیچیده‌ای انجام داد. نیکس حتی با وجود محدودیت تسلیحات، به سمت کشتی‌های ژاپنی آتش گشود و با ۹ اژدر موجود چندین حمله انجام داد. او توانست بیش از یک ساعت از دست ناوهای مجهزتر ژاپنی فرار کند. اما در نهایت، ۲۶ بمب‌افکن ژاپنی وارد عمل شدند و یکی از بمب‌ها ضربه نهایی را وارد کرد و ناوشکن USS Edsall را غرق نمود.

کارولین کندی (Caroline Kennedy)، سفیر آمریکا در استرالیا، در بیانیه‌ای گفت: «کاپیتان جاشوا نیکس و خدمه‌اش شجاعانه جنگیدند.»

در زمان حمله، کشتی آمریکایی احتمالاً در حال حرکت به سمت نفت‌کش USS Pecos بود تا به آن کمک کند؛ کشتی‌ای که صدها نفر از بازماندگان کشتی‌های آسیب‌دیده را حمل می‌کرد. طبق گفته لیزا فرانچتی (Lisa Franchetti)، فرمانده عملیات نیروی دریایی آمریکا، در آن زمان ۱۸۵ نیروی دریایی و ۳۱ خلبان نیروی هوایی ارتش آمریکا روی Edsall حضور داشتند. محل دقیق کشتی و بیشتر خدمه تا سال‌ها ناشناخته باقی مانده بود، به‌جز تعداد اندکی که بعدها در اردوگاه‌های ژاپنی کشته شدند.

ناوشکن افسانه‌ای جنگ جهانی دوم پس از ۸۲ سال از دل اقیانوس پیدا شد - دیجینوی

اکنون با کشف جدید، راز سال‌ها ناشناخته به حقیقت تبدیل شد. نیروی دریایی سلطنتی استرالیا در جریان یک مأموریت غیرمرتبط، به‌طور اتفاقی موفق به شناسایی کشتی غرق‌شده شد. مارک هموند (Mark Hammond)، فرمانده نیروی دریایی سلطنتی استرالیا، اعلام کرد که این کشف با استفاده از «سیستم‌های پیشرفته رباتیک و خودکار که معمولاً برای نقشه‌برداری هیدروگرافی به کار می‌روند» انجام شده است.

پس از شناسایی اولیه در اواخر سال ۲۰۲۳ (۱۴۰۲)، کارشناسان نزدیک به یک سال با بهره‌گیری از سونار و ربات‌های زیرآبی محل کشتی را بررسی کردند. تیم تحقیقاتی در نهایت تأیید کرد که کشتی کشف‌شده همان USS Edsall است و نه USS Pillsbury که در نزدیکی همان منطقه غرق شده بود. این خبر به‌طور رسمی در روز یادبود سربازان (Veterans Day) سال ۲۰۲۴ (۱۴۰۳) اعلام شد.

این ناوشکن ۳۱۴ فوتی تقریباً سالم باقی مانده و به‌صورت عمودی در کف دریا، در حدود ۲۰۰ مایلی شرق جزیره کریسمس (جنوب جاوه، اندونزی) قرار دارد. هموند در بیانیه‌ای گفت: «USS Edsall و خدمه آن در جنگ جهانی دوم، به‌ویژه در نبردهای اولیه اقیانوس آرام، شجاعانه خدمت کردند. این کشتی در کنار ناوهای استرالیایی از سواحل ما دفاع کرد و در غرق کردن زیردریایی ژاپنی ۱۱۲۴ در نزدیکی داروین نقش داشت. همکاری مشترک در نبردهایی مانند نبرد دریای مرجان و دفاع از سرزمین‌های متحدان در اقیانوس آرام، پیوندی میان ملوانان آمریکایی و استرالیایی ایجاد کرد که تا امروز ادامه دارد.»

ساموئل کاکس (Samuel Cox) نیز در گفت‌وگو با واشنگتن پست توضیح داد: «پیش از آنکه نیکس دستور ترک کشتی را بدهد، آن را به سمت جنگنده‌های ژاپنی هدایت کرد. این حرکت مانند یک ژست اعتراضی در دریا بود.»

این روایت نشان می‌دهد که کشف ناوشکن Edsall نه‌تنها یک یافته تاریخی است، بلکه یادآور شجاعت و مقاومت نیروهایی است که در سخت‌ترین شرایط جنگ جهانی دوم ایستادگی کردند.

آوی لوب (Avi Loeb)، استاد دانشگاه هاروارد، معتقد است احتمال اعلام رسمی وجود هوش فرازمینی در آینده‌ای نزدیک آن‌قدر جدی است که حاضر شده روی آن شرط‌بندی کند. او در قالب برنامه «شرط‌های بلندمدت» (Long Bets) بنیاد لانگ‌نو، یک چالش ۱۰۰۰ دلاری را پذیرفته است. این شرط میان لوب و مایکل شرمر (Michael Shermer)، ناشر مجله اسکپتیک (Skeptic)، بسته شده و موضوع آن تأیید یا عدم تأیید وجود موجودات هوشمند فرازمینی تا پایان سال ۲۰۳۰ (۱۰ دی ۱۴۰۹) توسط نهادهای علمی معتبر است.

شرط‌بندی میان این دو دانشمند با شرایطی روشن تعریف شده است: تا تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۳۰ (۱۰ دی ۱۴۰۹)، دست‌کم دو نهاد علمی معتبر از میان ناسا (NASA)، بنیاد ملی علوم ایالات متحده (National Science Foundation) و انجمن اخترشناسی آمریکا (American Astronomical Society) باید تأیید کنند که کشف هوش فرازمینی در قالب پدیده‌های ناشناخته هوایی (UAPs)، اشیای پرنده ناشناس (UFOs) یا دیگر اجرام میان‌ستاره‌ای انجام شده است.

آوی لوب (Avi Loeb) این شرط را یک حدس ساده نمی‌داند، بلکه آن را پیش‌بینی علمی مبتنی بر کشفیات اخیر و پیشرفت سریع فناوری عنوان می‌کند. او توضیح می‌دهد: «جست‌وجوی آثار فناوری و وجود بیگانگان در سال ۲۰۲۵ به‌طور جدی با کشف جرم میان‌ستاره‌ای غیرعادی 3I/ATLAS، آغاز به کار رصدخانه روبین (Rubin Observatory) و ساخت سه رصدخانه پروژه گالیله (Galileo Project Observatories) آغاز شد.» به زبان ساده، ابزارهای علمی برای شناسایی فناوری‌های احتمالی بیگانگان اکنون بسیار دقیق‌تر و قدرتمندتر شده‌اند.

لوب همچنین به تعداد شگفت‌انگیز سیارات شبیه زمین در کهکشان اشاره می‌کند. او یادآور می‌شود که میلیاردها منظومه ستاره‌ای بسیار قدیمی‌تر از منظومه خورشیدی وجود دارند و فضاپیماهای وویجر (Voyager) ساخته دست بشر روزی در سراسر کهکشان راه شیری پراکنده خواهند شد. از نگاه او، بعید است که انسان تنها گونه‌ی تولیدکننده فناوری در جهان باشد.

در مقابل، مایکل شرمر (Michael Shermer) قانع نشده است. او با اشاره به دهه‌ها پیش‌بینی بی‌نتیجه طرفداران یوفو، استدلال می‌کند که ادعاهای جسورانه همواره بدون شواهد کافی بوده‌اند. شرمر می‌گوید: «افراد بارها در رسانه‌ها پیش‌بینی کرده‌اند که تا پایان فلان سال مدرکی از تماس با بیگانگان خواهیم داشت. اما ۳۳ سال گذشته و هنوز منتظر همان مدرک هستم.»

آیا تا سال ۲۰۳۰ ناسا وجود موجودات فضایی را تایید خواهد کرد؟ - دیجینوی

این شرط‌بندی در واقع ادامه‌ای بر سنت شرط‌بندی‌های علمی مشهور است؛ همان‌طور که پیش‌تر استیون هاوکینگ (Stephen Hawking) و کیپ تورن (Kip Thorne) درباره سیاه‌چاله‌ها شرط بسته بودند.

از دیدگاه شرمر، این شرط یک آزمون واقعیت است؛ او می‌گوید اگر کسی واقعاً باور دارد افشا و کشف وجود بیگانگان نزدیک است، باید حاضر باشد روی آن شرط ببندد. این شرط‌بندی نیز مانند نمونه‌های پیشین در تاریخ علم، از بحث‌های هاوکینگ و تورن گرفته تا پیش‌بینی‌های بلندمدت درباره خطرات زیستی و آگاهی، در همان مسیر قرار می‌گیرد. در این مورد، مبلغ مالی مورد شرط به بنیاد پروژه گالیله اختصاص خواهد یافت.

پیامدهای این شرط‌بندی بسیار گسترده است. اگر لوب برنده شود، بشریت برای نخستین بار تأیید خواهد کرد که تنها نیستیم. اگر شرمر برنده شود، معنایش این خواهد بود که مسیر جست‌وجو باید با دقت و داده‌های بیشتر ادامه یابد.

لوب حتی فراتر از شرط‌بندی به آینده‌ای هنری فکر کرده است. او از مجسمه‌ساز گرگ وایات (Greg Wyatt) پایه‌ای دریافت کرده که قصد دارد روی آن مجسمه‌ای برنزی با عنوان «بیگانه» بسازد؛ اثری که موجودی با هوش تقویت‌شده، چابکی بالا و هوش برتر را به تصویر می‌کشد. اینکه چنین موجودی واقعاً وجود دارد یا نه، هنوز ناشناخته است.

در نهایت، تا تاریخ ۳۱ دسامبر ۲۰۳۰ (۱۰ دی ۱۴۰۹)، یکی از این دو اندیشمند ثابت خواهد کرد که حق با اوست. نتیجه این شرط می‌تواند نگاه بشر به جهان و جایگاه خود در آن را برای همیشه دگرگون کند.

بعد از سال‌ها رقابت تنگاتنگ، اپل امسال توانسته از سامسونگ جلو بزند و در مسیر تبدیل شدن به بزرگ‌ترین سازنده گوشی هوشمند جهان قرار گیرد. این تغییر بزرگ در بازار موبایل چندان عجیب نیست، چون بسیاری از کارشناسان پیش‌بینی کرده بودند که دیر یا زود اپل با نوآوری‌هایش به صدر خواهد رسید.

بر اساس پیش‌بینی‌ها، اپل دست‌کم تا سال ۲۰۳۰ در صدر بازار باقی خواهد ماند. اگر این شرکت همچنان با نوآوری‌های هوشمندانه پیش برود، سلطه آن می‌تواند حتی فراتر از این تاریخ ادامه یابد. این موفقیت نشان می‌دهد اپل توانسته نیازهای بازار را بهتر از سامسونگ درک کند، در حالی که سامسونگ باید برای جبران عقب‌ماندگی تلاش بیشتری کند.

در شرایطی که بازار گوشی‌ها پر از شباهت و نوآوری‌های محدود است، مصرف‌کنندگان به دنبال محصولاتی تازه و متفاوت هستند. سری آیفون ۱۷ دقیقاً چنین ویژگی‌هایی دارد؛ طراحی جدید آیفون ۱۷ پرو هرچند بحث‌برانگیز بود، اما فروش بالای آن نشان داد تغییرات جسورانه مورد استقبال قرار گرفته‌اند. سال‌ها ظاهر آیفون تقریباً بدون تغییر مانده بود و همین کاربران را ناراضی کرده بود. ارتقاهای جزئی مانند بهبود در کیفیت عکس‌برداری گوشی یا پردازنده سریع‌تر برای بسیاری کافی نبود تا گوشی خود را هر سال عوض کنند.

اپل با معرفی آیفون ۱۷ پرو، آیفون ۱۷ پرو مکس و مدل کاملاً جدید آیفون ایر توانست هیجان تازه‌ای ایجاد کند. حتی مدل پایه آیفون ۱۷ نیز به‌عنوان یک محصول قدرتمند و مقرون‌به‌صرفه عرضه شد. همین ترکیب باعث شد سری آیفون ۱۷ در سراسر جهان با استقبال گسترده روبه‌رو شود.

سامسونگ هم تجربه مشابهی داشت؛ عرضه گلکسی Z Fold 7 به‌عنوان یک گوشی تاشوی مدرن و قدرتمند توانست بازار را تکان دهد و فروش بالایی برای این شرکت رقم بزند. اما در مقابل، گلکسی S25 با وجود کیفیت بالا، نوآوری خاصی نداشت و بیشتر شبیه تکرار مدل‌های قبلی بود. همین تفاوت باعث شد اپل موفق‌تر عمل کند و توجهات بیشتری را از بازار جهانی به دست آورد.

اپل پس از یک دهه در حال پیشی گرفتن از سامسونگ است - دیجینوی

اپل برای سه سال آینده برنامه‌ای مشخص کرده تا یکنواختی سال‌های گذشته را از بین ببرد و دلایل واقعی برای ارتقای گوشی‌ها به کاربران بدهد. این برنامه شامل معرفی آیفون تاشو در سال آینده، عرضه آیفون ۱۸ با فناوری فیس آیدی زیر نمایشگر، و سپس رونمایی از آیفون پرو تمام‌شیشه‌ای در سال ۲۰۲۷ (۱۴۰۶) است. چنین نوآوری‌هایی می‌توانند بازار گوشی‌های هوشمند را به‌طور جدی متحول کنند و مسیر تازه‌ای برای رقابت ایجاد نمایند.

اپل همچنین توجه بیشتری به بازار گوشی‌های اقتصادی نشان داده است. پیش‌تر کاربران با بودجه محدود مجبور بودند چند سال منتظر عرضه مدل جدید آیفون SE بمانند، اما اکنون سری e به‌صورت سالانه عرضه می‌شود. نخستین مدل این سری، آیفون ۱۶e، در سال جاری معرفی شد و قرار است هر سال یک نسخه جدید ارائه شود. این اقدام باعث افزایش فروش اپل در بازارهای در حال توسعه خواهد شد و دسترسی به گوشی‌های مدرن را برای کاربران بیشتری فراهم می‌کند.

در مقابل، اگر سامسونگ همچنان هر سال گوشی‌هایی مشابه عرضه کند، دیگر نمی‌تواند جایگاه نخست را پس بگیرد. در حال حاضر، نوآوری‌های اپل الهام‌بخش سامسونگ شده‌اند، اما این شرکت با تغییر رویکرد و تمرکز بر نوآوری‌های واقعی می‌تواند دوباره پیشتاز شود.

تراشه ۲ نانومتری Exynos 2600 که تقریباً برای سری گلکسی S26 تأیید شده، گامی مثبت است و نشان می‌دهد سامسونگ در زمینه سخت‌افزار در حال پیشرفت است. با این حال، مصرف‌کنندگان انتظار دارند تغییرات ملموس‌تری مانند طراحی‌های تازه یا قابلیت‌های جدید ببینند. نمونه‌ای از این انتظارات، گلکسی S25 اج بود که گزارش‌ها از لغو جانشین آن خبر می‌دهند و همین موضوع باعث ناامیدی برخی کاربران شده است.

درنتیجه پیام روشن است: سامسونگ باید بیشتر روی محصولاتی مانند گلکسی Z Fold 7 تمرکز کند؛ محصولاتی که نوآوری و تفاوت را به‌طور واقعی نشان می‌دهند، نه فقط روی کاغذ یا در نمودارهای فنی. این همان چیزی است که مردم می‌خواهند و می‌تواند سامسونگ را دوباره به صدر بازار جهانی گوشی‌های هوشمند بازگرداند.

امینم (Eminem) در ماه خرداد امسال شکایتی بزرگ علیه شرکت متا (Meta) و مدیرعامل آن، مارک زاکربرگ (Mark Zuckerberg)، مطرح کرد. موضوع این شکایت نقض گسترده حقوق نشر آثار موسیقی اوست که می‌تواند یکی از مهم‌ترین پرونده‌های حقوقی میان صنعت موسیقی و فناوری باشد.

به نقل از وب‌سایت مترو و گزارش‌های منتشرشده در یونیلاد، شرکت نشر موسیقی امینم با نام Eight Mile Style در تاریخ ۳۰ مه ۲۰۲۵ (۹ خرداد ۱۴۰۴) شکایتی رسمی در دادگاه میشیگان ثبت کرد. در این شکایت، متا متهم شده است که بدون دریافت مجوز قانونی، ۲۴۳ قطعه موسیقی امینم را در پلتفرم‌های خود از جمله فیسبوک، اینستاگرام و واتس‌اپ ذخیره، بازتولید و منتشر کرده است. این آثار در ویدیوها و محتوای تولیدشده توسط کاربران مورد استفاده قرار گرفته‌اند، بدون آنکه حق نشر یا مجوزی از صاحب اثر دریافت شود.

امینم (Eminem) که نام اصلی او مارشال ماترز (Marshall Mathers) است، در این شکایت تأکید کرده که متا با انتشار ابزارهایی که به کاربران امکان استفاده از موسیقی بدون مجوز می‌دهد، عملاً زمینه نقض گسترده حقوق نشر را فراهم کرده است. او و شرکت Eight Mile Style به همین دلیل خواستار دریافت ۱۰۹ میلیون دلار غرامت بابت خسارت‌های وارده شدند. این مبلغ بر اساس ارزش تجاری آثار و میزان استفاده غیرقانونی آن‌ها محاسبه شده است.

این پرونده نه‌تنها برای امینم اهمیت شخصی دارد، بلکه می‌تواند تأثیرات گسترده‌ای بر آینده صنعت موسیقی و همکاری هنرمندان با پلتفرم‌های دیجیتال داشته باشد. کارشناسان حقوقی معتقدند نتیجه این دعوی ممکن است به‌عنوان یک نمونه حقوقی مهم در زمینه حفاظت از آثار موسیقی در فضای مجازی ثبت شود و مسیر تعامل میان هنرمندان و شرکت‌های فناوری را تغییر دهد.

از سوی دیگر، این شکایت بار دیگر بحث‌های قدیمی درباره مسئولیت پلتفرم‌های بزرگ در قبال محتوای کاربران را زنده کرده است. بسیاری از هنرمندان پیش‌تر نیز از استفاده غیرمجاز آثارشان در شبکه‌های اجتماعی انتقاد کرده بودند، اما شکایت امینم به‌دلیل گستردگی و مبلغ بالای غرامت، توجه ویژه‌ای را به خود جلب کرده است.