مطالعه‌ای تازه از دانشگاه Witten/Herdecke آلمان نشان داده است خوانندگانی که به شهرت جهانی دست پیدا می‌کنند، به‌طور میانگین حدود چهار و نیم سال زودتر از همتایان کمتر شناخته‌شده خود جان می‌بازند. این یافته بار دیگر بحث‌های جدی درباره فشارهای روانی و اجتماعی ناشی از شهرت و تأثیر آن بر سلامت طولانی‌مدت افراد را مطرح کرده است.

بازیگر مشهور، بیل موری (Bill Murray)، زمانی گفته بود: «مشهور بودن یک کار ۲۴ ساعته است.» این جمله به‌خوبی نشان می‌دهد که حضور دائمی در کانون توجه و فشارهای ناشی از آن می‌تواند در بلندمدت هزینه‌های سنگینی برای افراد داشته باشد و حتی بر سلامت جسم و روان آن‌ها اثر بگذارد.

پژوهشگران ۳۲۴ خواننده نسبتاً مشهور که بین سال‌های ۱۹۵۰ تا ۱۹۹۰ را با ۳۲۴ خواننده دیگر که کمتر شناخته‌شده بودند، از نظر جنسیت، سن، ملیت، قومیت، سبک موسیقی و وضعیت فعالیت به‌صورت گروهی یا انفرادی مقایسه کردند. نتایج این بررسی نشان داد که خوانندگان مشهور به‌طور میانگین در سن ۷۵ سالگی درگذشته‌اند، در حالی که همتایان کمتر شناخته‌شده آن‌ها تقریباً تا ۸۰ سال عمر کرده‌اند. این اختلاف آماری نشان می‌دهد که ناشناخته بودن شاید ثروت و شهرت به همراه نیاورد، اما می‌تواند به طول عمر بیشتر کمک کند و فشارهای روانی و اجتماعی کمتری بر فرد وارد سازد.

یوهانا هپ (Johanna Hepp)، پژوهشگر حوزه سلامت در مقاله منتشرشده خود نوشت: «یافته‌ها نشان می‌دهند که وقتی موضوع به‌طور دقیق بررسی شود، شهرت با افزایش خطر مرگ‌ومیر همراه است.» آن‌ها تأکید کردند که این نتایج نیاز به مداخلات سلامت هدفمند برای افراد مشهور را برجسته می‌کند و می‌تواند زمینه‌ساز تحقیقات آینده درباره دلایل این پدیده باشد. به باور آن‌ها، فشارهای ناشی از حضور در کانون توجه، سبک زندگی پرتنش و مسئولیت‌های سنگین اجتماعی می‌تواند از عوامل اصلی این کاهش طول عمر باشند و بررسی دقیق‌تر آن‌ها می‌تواند راهکارهایی برای حمایت بهتر از افراد مشهور و حتی جامعه عمومی ارائه دهد.

شیء میان‌ستاره‌ای 3I/ATLAS تنها چند هفته دیگر، به نزدیک‌ترین فاصله خود با زمین خواهد رسید. این جرم آسمانی قرار است در تاریخ ۱۹ دسامبر ۲۰۲۵ (۲۸ آذر ۱۴۰۴) در فاصله حدود ۲۷۳ میلیون کیلومتری از سیاره ما عبور کند و فرصتی بی‌سابقه برای رصد دقیق‌تر توسط اخترشناسان فراهم آورد.

آوی لوئب (Avi Loeb)، اخترشناس برجسته دانشگاه هاروارد، در یادداشت تازه‌ای توضیح داده است که روند بررسی این جرم میان‌ستاره‌ای بر پایه داده‌های موجود از تلسکوپ‌های زمینی ادامه خواهد داشت و رصدهای آینده می‌تواند جزئیات بیشتری را آشکار کند. در ماه اکتبر (مهر ۱۴۰۴)، گروهی از پژوهشگران اروپایی و آفریقایی در مقاله‌ای منتشرشده در نشریه Astronomy & Astrophysics گزارش دادند که این جرم نشانه‌هایی از انتشار نور به شکل ضربان قلب دارد؛ الگویی منظم که هر ۱۶.۱۶ ساعت تکرار می‌شود و توجه بسیاری از محققان را برانگیخته است.

هرچند این یافته‌ها می‌تواند بار دیگر نظریه دیرینه لوئب درباره احتمال ماهیت فناوری‌محور این جرم و شباهت آن به یک فضاپیمای بیگانه را تقویت کند، اما توضیح علمی و ساده‌تر این است که 3I/ATLAS در حال چرخش بوده و همانند یک فانوس میان‌ستاره‌ای نور را به‌صورت دوره‌ای به سمت زمین می‌تاباند. پژوهشگران در مقاله خود نوشتند: «به‌طور کلی، 3I/ATLAS ویژگی‌هایی مشابه دنباله‌دارهای ضعیف فعال در بخش بیرونی منظومه شمسی را دارد، هرچند منشأ آن میان‌ستاره‌ای است. پایش مداوم در زمان حضیض خورشیدی (نقطه‌ای که هر جرم در مدار بیضی‌شکل خود نزدیک‌ترین فاصله را با خورشید دارد) برای بررسی تغییرات فعالیت و رنگ ضروری است و می‌تواند رویکردهای ارزشمندی درباره تکامل مواد میان‌ستاره‌ای تحت تابش خورشید ارائه دهد.»

همه ما درباره رباتی شنیده‌ایم که مجبور شدند آن را برش دهند تا مطمئن شوند که انسانی درون آن نیست. وقتی XPENG ربات انسان‌نمای فوق واقع‌گرایانه خود به نام IRON را در روز هوش مصنوعی در گوانگژو رونمایی کرد، واکنش‌های متنوعی برانگیخت. با توجه به روانی حرکات آن در راه رفتن، اشاره کردن و گام برداشتن، بسیاری از بینندگان اصرار داشتند که حتماً یک انسان درون لباس ربات است و برای رفع این شک، یک مهندس بخشی از پوست نرم مصنوعی ربات را برش داد تا اسکلت فلزی آن آشکار شود.

این طراحی انسان‌نما داری یک ستون فقرات بیونیک، عضلات و پوست مصنوعی است که با هم حرکت می‌کنند تا آناتومی انسانی را بازتولید کنند، و این دقیقاً همان چیزی است که IRON را شگفت‌انگیز می‌کند.

بسیاری از شرکت‌ها با پشتوانه دهه‌ها تحقیق و بودجه‌های بسیار زیاد، در رقابت ربات‌های انسان‌نما پیشتاز هستند. با این حال، IRON به عنوان یک ربات کلاس Atlas معرفی نمی‌شود. رویکرد XPENG به‌طور قابل توجهی متفاوت بوده و به جای مهندسی رباتی که صرفاً ظاهر انسانی داشته باشد، هدفش ساخت رباتی است که در نحوه حرکت، ظاهر و تعامل با انسان‌ها واقعی و انسانی احساس می‌شود.

لیست طولانی مشخصات فنی IRON چیزی نیست که XPENG را متمایز می‌کند. این شرکت بیشتر درباره شکل، ظاهر، حرکات و نهایتاً احساسی که IRON در انسان‌ها ایجاد می‌کند حرف می‌زند. فلسفه طراحی XPENG بر ساخت قوی‌ترین یا سریع‌ترین انسان‌نما متمرکز نیست، بلکه بر ساخت رباتی است که به‌طور عمدی شبیه بدن انسان بوده تا فاصله احساسی بین انسان و ماشین را کاهش دهد.

XPENG ربات IRON را به عنوان یک پلتفرم در نظر گرفته که قابل شکل‌دهی، استایل‌دهی و شخصی‌سازی است. این شرکت درباره ارائه انواع بدن، از فرم‌های باریک‌تر تا ساختارهای قوی‌تر، و همچنین پوست مصنوعی تمام بدن و فرم‌های جنسیتی صحبت کرده است. هی ژیائوپنگ، مدیرعامل شرکت، توضیح داد که می‌توان IRON را کمی چاق‌تر یا لاغرتر انتخاب کرد و بر اساس سلیقه خود شخصی‌سازی نمود. او همچنین پیشنهاد کرد که مشابه خرید خودرو، روزی مشتریان ممکن است جنسیت، طول مو یا لباس ربات خود را انتخاب کنند.

تمرکز بر شخصی‌سازی و طراحی ظاهری نرم در این ربات، عمدی است. هدف، تنها کارکردی بودن IRON نیست، بلکه ایجاد احساس نزدیکی و راحتی با انسان‌هاست. هی ژیائوپنگ اشاره کرد که یک ربات انسان‌نما باید گرم‌تر و صمیمی‌تر از یک ماشین سرد و مکانیکی به نظر برسد. این ادراک می‌تواند تعیین کند که مردم چگونه ربات‌ها را در محیط‌های روزمره می‌پذیرند.

افراد معمولا هنگام مواجهه با رباتی که تقریباً، اما نه کاملاً، شبیه انسان است احساس ناراحتی می‌کنند. شرکت XPENG با ربات IRON تلاش کرده تا این احساس ناراحتی را از طریق نسبت‌های آشنا، سطوح نرم و حرکات روان و هماهنگ از بین ببرد.

چگونه ربات انسان‌نمای فوق واقع‌گرایانه چین، توانست مثل انسان راه برود - دیجینوی

با بازتولید اسکلت انسانی با ستون فقرات بیونیک، تعبیه عضلات مفصلی و پوشاندن ساختار با پوست انعطاف‌پذیر، XPENG قصد دارد که IRON حضوری طبیعی و غیر بیگانه داشته باشد. نمایش عمومی، به‌ویژه لحظه‌ای که بخشی از پوشش مصنوعی ربات برش داده شد، نشان داد که حرکت زنده IRON از معماری داخلی آن ناشی می‌شود، نه یک اجراکننده پنهانی در درون.

به جای پیشبرد زیبایی‌شناسی آینده‌نگرانه و ماشین‌محور، XPENG بر نشانه‌های بصری قابل تشخیص مانند شکل بدن، لباس و سیلوئت‌های انسان‌مانند تکیه کرده است. این رویکرد فاصله ادراکی بین انسان و ربات را کاهش داده و حس عجیب و غریب که معمولاً با ربات‌های انسان‌نما همراه است را کم می‌کند.

بنابراین، IRON تنها یک نمایش مهندسی نیست، بلکه تلاش برای ساخت انسان‌نمایی است که مردم بتوانند به راحتی آن را بپذیرند. با کاهش فاصله بصری و احساسی، XPENG امیدوار است که IRON بتواند به طور طبیعی در فضاهای انسانی پذیرفته شود.

XPENG قصد دارد تولید انبوه IRON را تا اواخر ۲۰۲۶ آغاز کند و ابتدا به کاربردهای تجاری، به جای استفاده خانگی، هدف‌گذاری کرده است. با وجود تأثیرگذاری نمایش، برخی همچنان شکاک هستند. حرکت انسان‌مانند ربات تحت شرایط کنترل‌شده یک چیز است؛ اما رفتار انسان‌نمای ایمن، قابل اعتماد و چندمنظوره در محیط‌های واقعی و نامنظم، به‌ویژه در اطراف انسان‌ها، مسئله‌ای کاملاً متفاوت است. اگر IRON می‌خواهد از یک نمایش دیداری به واقعیت روزمره تبدیل شود، ایمنی، دوام، نگهداری و پذیرش اجتماعی همگی آزمون‌های حیاتی خواهند بود.

اما با برش دادن IRON روی صحنه، XPENG بیانیه‌ای عمدی ارائه کرد. شاید ربات‌های انسان‌نمایی که بر فاصله مکانیکی یا توهم تئاتری متکی هستند، تنها تا حد مشخصی موفق باشند. آن‌ها ممکن است تأثیرگذار به نظر برسند و در برخی محیط‌ها ادغام شوند، اما پذیرش واقعی احتمالاً نه از طریق حفظ حالت رباتیک، بلکه از تبدیل شدن به یک شکل انسانی متقاعدکننده حاصل خواهد شد.

فرهنگ ایران باستان بیش از هزار سال، از حدود ۵۵۰ پیش از میلاد تا ۶۵۱ میلادی، تأثیر گسترده‌ای بر سراسر خاور نزدیک و حتی فراتر از آن گذاشت. بسیاری از جنبه‌های این فرهنگ نه‌تنها در همان دوران، بلکه در دوره‌های بعدی نیز الهام‌بخش تمدن‌های دیگر شدند و تا امروز نیز اثرات آن ادامه دارد.

نخستین حکومت ایرانی، امپراتوری هخامنشی (حدود ۵۵۰ تا ۳۳۰ پیش از میلاد) بود؛ حکومتی که با قدرت و سازمان‌دهی گسترده توانست بخش بزرگی از جهان شناخته‌شده آن زمان را تحت سلطه خود درآورد، اما در نهایت به دست اسکندر مقدونی (Alexander the Great) سقوط کرد. پس از مرگ اسکندر، سرزمین‌های ایرانی به امپراتوری هلنیستی سلوکیان (۳۱۲ تا ۶۳ پیش از میلاد) واگذار شد. با وجود سلطه سلوکیان و نفوذ فرهنگ یونانی، سنت‌ها و ارزش‌های ایرانی همچنان زنده ماند و با ظهور امپراتوری اشکانی دوباره به جایگاه اصلی خود بازگشت. این فرهنگ در دوران امپراتوری ساسانی (۲۲۴ تا ۶۵۱ میلادی) به اوج شکوفایی رسید و تا زمان فتح ایران به دست اعراب مسلمان ادامه یافت.

در ادامه، به برخی از حقایق جالب ایران باستان می‌پردازیم.

ایران نام اصلی است و پرشیا نامی یونانی

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

ایران باستان در منابع غربی همچنان با نام «پرشیا» شناخته می‌شود، زیرا این عنوان برای مورخان و پژوهشگران راهی بوده تا تاریخ کهن این سرزمین را از هویت مدرن آن جدا کنند و به‌طور مشخص به دوره‌های باستانی اشاره داشته باشند. نام اصلی ایران در متون اوستایی، کتاب مقدس زرتشتیان، «ایریانم» ذکر شده است؛ واژه‌ای که در شکل‌های «ایران» یا «ایرانیا» نیز آمده و معنای «سرزمین آریایی‌ها» را در خود دارد. این نام به نخستین قبایل مهاجر به منطقه در حدود هزاره سوم پیش از میلاد اشاره می‌کند. واژه «آریایی» در آن زمان به معنای «نجیب» یا «آزاد» بود و بیشتر به یک طبقه اجتماعی اطلاق می‌شد تا یک ملیت مشخص.

یکی از این قبایل آریایی در سرزمین «پارس» یا «پرسیس» (منطقه فارس امروزی) سکونت گزید. از همین‌جا بود که هرودوت، تاریخ‌نگار یونانی، مردم این منطقه را «پرشین» یا «پرشین‌ها» نامید. پس از او، دیگر نویسندگان یونانی و رومی نیز همین اصطلاح را به کار بردند و نتیجتاً در غرب، ایرانیان باستان با نام «پرشین‌ها» شناخته شدند.

اختراع نخستین یخچال و سیستم تهویه هوا

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

ایرانیان باستان نخستین سیستم سرمایش و نگهداری مواد غذایی را با ساخت «یخچال» یا همان یخچال‌های گنبدی ابداع کردند؛ سازه‌هایی عظیم که از گل و خشت ساخته می‌شدند و در ابتدا تنها برای ذخیره یخ در فصل‌های سرد مورد استفاده قرار می‌گرفتند. با گذشت زمان، این بناها کارکرد گسترده‌تری پیدا کردند و به محلی برای نگهداری مواد غذایی در دمای پایین تبدیل شدند، به‌گونه‌ای که می‌توان آن‌ها را نخستین نمونه‌های سردخانه در تاریخ دانست. اختراع یخچال معمولاً به دوران کوروش دوم نسبت داده می‌شود، اما شواهد تاریخی نشان می‌دهد که این فناوری پیش‌تر توسط ایرانیان یا حتی مردم ایلام، که نوآوری‌های متعددی به فرهنگ ایران افزودند، پایه‌گذاری شده بود.

جبرگرایی به‌عنوان یک موتیف ادبی

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

یکی دیگر از دستاوردهای فرهنگی ایرانیان، که کمتر مورد توجه قرار گرفته، معرفی موتیف ادبی «جبرگرایی» است. این مفهوم بعدها در ادبیات لاتین با عبارت Vitae summa brevis spem nos vetat incohare longam (زندگی کوتاه امید به دوام طولانی را برنمی‌تابد) شناخته شد و به‌عنوان یکی از پایه‌های اندیشه فلسفی و ادبی در غرب جای گرفت. ریشه این اندیشه در شاخه‌ای از آیین زرتشتی به نام «زوروانیسم» بود؛ آیینی که در آن زوروان به‌عنوان خدای زمان بی‌نهایت پرستیده می‌شد. از آنجا که زمان در این باور قابل تغییر نبود، چنین نگرشی به شکل‌گیری مفهوم جبرگرایی انجامید؛ یعنی این اندیشه که سرنوشت انسان از پیش تعیین شده و پایان زندگی امری اجتناب‌ناپذیر است.

این موتیف بعدها در آثار ادبی بزرگان ایرانی جایگاهی ویژه یافت. حکیم عمر خیام در رباعیات خود بارها به ناپایداری زندگی و سرنوشت محتوم انسان اشاره کرد و فردوسی بزرگ نیز در شاهنامه با روایت‌های حماسی، مفهوم جبر و تقدیر را در قالب سرنوشت پهلوانان و شاهان بازتاب داد. این اندیشه نه‌تنها در ادبیات ایرانی بلکه در آثار نویسندگان یونانی و رومی نیز اقتباس شد و به‌تدریج به یکی از موتیف‌های ماندگار در ادبیات جهان تبدیل گردید.

جشن تولد و دِسر

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

جشن تولد در ایران باستان در آغاز تنها به‌عنوان آیینی ویژه برای بزرگداشت روز تولد شاه برگزار می‌شد، اما به‌مرور این رسم از دربار فراتر رفت و میان مردم نیز رواج پیدا کرد تا همه بتوانند روز تولد خود را با شکوه و شادی جشن بگیرند. در حقیقت، ایرانیان با گسترش این سنت، مفهوم «مهمانی تولد» را ابداع کردند و آن را به بخشی از فرهنگ اجتماعی خود تبدیل نمودند. در این جشن‌ها، غذاهای خاص و متنوع برای مهمان اصلی آماده می‌شد و پس از صرف غذا، کیکی با شمع‌های روشن به او تقدیم می‌کردند؛ نمادی از آرزو و روشنایی که در فرهنگ ایرانی جایگاه ویژه‌ای داشت. هرچند ممکن بود کیک مخصوص برای این مراسم تهیه شود، اما سنت خوردن شیرینی و خوراکی‌های خوش‌طعم پس از شام، بخشی جدایی‌ناپذیر از زندگی روزمره ایرانیان بود و نشان‌دهنده علاقه آنان به لذت بردن از طعم‌های شیرین و خوشایند بود.


حقوق زنان

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

زنان ایرانی در مقایسه با دیگر تمدن‌های باستانی، به‌جز مصر، بیشترین حقوق و امتیازات را داشتند و این جایگاه ویژه در منابع تاریخی و اسناد باقی‌مانده به‌وضوح دیده می‌شود. هرچند ادعای صدور نخستین «اعلامیه حقوق بشر» توسط ایرانیان از طریق منشور کوروش همچنان مورد بحث و بررسی پژوهشگران است، اما تردیدی وجود ندارد که زنان در ایران باستان از احترام و حقوقی برخوردار بودند که در بسیاری از تمدن‌های هم‌دوره کمتر دیده می‌شد. زنان خاندان سلطنتی با جایگاهی ممتاز مواجه بودند و حتی در طبقات پایین‌تر جامعه نیز مردان و زنان در مشاغل مشابه دستمزدی برابر دریافت می‌کردند.

اسناد خزانه و استحکامات مربوط به دوران داریوش یکم (۵۲۲ تا ۴۸۶ پیش از میلاد ) نشان می‌دهد که زنان نه‌تنها در فعالیت‌های اقتصادی حضور داشتند، بلکه می‌توانستند بر کار مردان نظارت کنند. کسانی که توانایی مدیریتی و مهارت برجسته داشتند، با عنوان «آراشِشارا» (به معنای رئیس بزرگ) شناخته می‌شدند؛ عنوانی که نشان‌دهنده قدرت و نفوذ زنان در ساختار اداری و اجتماعی آن زمان بود.


یکتاپرستی و تسامح دینی

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

دین ایرانیان اولیه چندخدایی بود و مردم خدایان بسیاری را پرستش می‌کردند که در رأس آن‌ها اهورامزدا، «خدای خرد»، قرار داشت. این وضعیت تا زمانی ادامه یافت که پیامبر زرتشت (حدود ۱۵۰۰ تا ۱۰۰۰ پیش از میلاد) مفهوم یکتاپرستی را معرفی کرد و تحولی بنیادین در باورهای دینی ایرانیان ایجاد نمود. هرچند فرعون مصری آخناتون (۱۳۵۳ تا ۱۳۳۶ پیش از میلاد) نیز به یکتاپرستی گرایش داشت، زرتشت این اندیشه را مستقل از او مطرح کرد، آن را به‌طور کامل بسط داد و چنان استوار ساخت که تا امروز باقی مانده است.

در آیین زرتشتی، خدایان و الهه‌های پیشین نه حذف و نه کنار گذاشته شدند، بلکه در قالب جلوه‌ها و مظاهر گوناگون اهورامزدا بازتعریف شدند. مردم نیز به پیروی از اصل ساده و بنیادین «پندار نیک، گفتار نیک، کردار نیک» تشویق شدند؛ اصلی که هم فرد را به تعالی شخصی سوق می‌داد و هم جامعه را به سوی نظم و اخلاق جمعی هدایت می‌کرد.

با وجود باور ایرانیان به وحی الهی و پذیرش یکتاپرستی، آنان هرگز پیروان دیگر ادیان را مورد آزار قرار ندادند. در طول سه امپراتوری بزرگ ایران، از هخامنشیان تا اشکانیان و ساسانیان، همه مذاهب مورد احترام بودند و این تسامح دینی یکی از ویژگی‌های برجسته فرهنگ ایرانی به شمار می‌رفت. چنین رویکردی نشان می‌دهد که ایران باستان نه‌تنها در عرصه دین و فلسفه، بلکه در زمینه همزیستی و احترام به تنوع فرهنگی نیز پیشگام بوده است.

یکی از عوامل مهم در شکل‌گیری تسامح دینی و اجتماعی در ایران باستان، ارزش بنیادین «راستگویی» در فرهنگ ایرانی بود. حقیقت جایگاهی چنان والا داشت که سربازان هنگام ورود به خدمت نظامی، سوگند به راستگویی یاد می‌کردند و این اصل را به‌عنوان معیار وفاداری و شرافت می‌پذیرفتند. واژه ایرانی «آسا» یا «ارتا» به معنای حقیقت، در بسیاری از نام‌های ایرانی دیده می‌شود؛ از جمله در نام شاهان بزرگ همچون اردشیر و اردشیر دوم (Artaxerxes)، که نشان‌دهنده پیوند مستقیم قدرت سیاسی با ارزش اخلاقی صداقت است. حتی نویسندگان یونانی، با وجود دشمنی‌هایشان با ارزش‌های ایرانی، به این ویژگی اذعان کرده‌اند و نوشته‌اند که ایرانیان دروغ‌گویان را تحقیر می‌کردند و بدهکاران را خوار می‌شمردند، زیرا بدهکاران برای فرار از پرداخت بدهی به دروغ متوسل می‌شدند.


ابتکار در سازمان نظامی و یونیفورم‌ها

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

واحدهای نظامی نخستین بار توسط مادها و شاه ایشان هووخشتره پایه‌گذاری شد و به‌عنوان نخستین تلاش سازمان‌یافته برای ایجاد ارتشی منظم شناخته می‌شود. با این حال، کوروش بزرگ این مدل اولیه را اصلاح کرد و آن را به شکلی کارآمدتر و منظم‌تر درآورد. او ارتش را بر اساس نظام ده‌دهی سازمان داد: ۱۰ نفر یک دسته، ۱۰ دسته یک گردان، ۱۰ گردان یک لشکر و ۱۰ لشکر یک سپاه کامل. این ساختار سلسله‌مراتبی باعث شد ارتش ایران باستان از انسجام و هماهنگی بیشتری برخوردار شود و توانایی مدیریت نیروهای گسترده در میدان نبرد افزایش یابد.

برای تمایز میان واحدها، فرماندهی ایرانی یونیفورم‌های رنگی متفاوت مانند زرد، آبی و بنفش تعیین کرد و همچنین نشانه‌های ارتباطی میان سپاه‌ها را تنظیم نمود تا فرماندهان بتوانند در شرایط پیچیده جنگی ارتباط مؤثر برقرار کنند. این نوآوری‌ها ارتش ایران را به یکی از پیشرفته‌ترین نیروهای نظامی دوران باستان تبدیل کرد. نکته قابل توجه این است که زنان نیز می‌توانستند در ارتش خدمت کنند و نقش‌های مهمی بر عهده بگیرند. از جمله زنان شناخته‌شده می‌توان به آرتونیس اشاره کرد که در میدان‌های نبرد حضور داشت، پانته‌آ ارتشبُد که در زمان کوروش بزرگ در تشکیل واحد نخبه «گارد جاویدان» نقش کلیدی ایفا کرد و آرتمیس یکم کاریا که در نبرد سالامیس شجاعت و توانایی نظامی چشمگیری نشان داد.

این نمونه‌ها نشان می‌دهند که ارتش ایران باستان نه‌تنها از نظر سازمان‌دهی و نوآوری نظامی پیشگام بود، بلکه در زمینه مشارکت زنان نیز دیدگاهی متفاوت و پیشرفته داشت؛ دیدگاهی که حضور آنان را در عرصه‌های نظامی و مدیریتی به رسمیت می‌شناخت.


فتح مصر با استفاده از گربه‌ها

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

ایرانیان در تاکتیک‌های نظامی نیز نوآوری‌های چشمگیری داشتند و توانستند با بهره‌گیری از شناخت عمیق فرهنگ‌ها و باورهای مردمان دیگر، پیروزی‌های بزرگی به دست آورند. در سال ۵۲۵ پیش از میلاد، کمبوجیه دوم به مصر حمله کرد؛ رویدادی که هرودوت (Herodotus) آن را واکنشی به توهین فرعون مصری دانسته، اما در واقع می‌توان آن را ادامه سیاست توسعه‌طلبانه کوروش بزرگ دانست.

کمبوجیه در شهر غیرقابل نفوذ پلوزیوم با مقاومت شدید روبه‌رو شد و می‌دانست که بدون تلفات سنگین امکان فتح آن وجود ندارد. او با آگاهی از فرهنگ مصری و مقدس بودن گربه‌ برای آن‌ها، تصمیمی هوشمندانه گرفت. دستور داد سربازان تصویر الهه باستت (Bastet)، که در باور مصریان به شکل گربه یا زنی با سر گربه تجسم می‌شد، را بر سپرهای خود نقاشی کنند. همچنین حیوانات ولگرد، از جمله گربه‌ها، گردآوری شدند و به سمت شهر رانده شدند. مصریان که بیم داشتند آسیبی به این حیوانات وارد شود یا بی‌احترامی به باستت رخ دهد، تسلیم شدند و بدین ترتیب کمبوجیه دوم مصر را بدون خونریزی به قلمرو امپراتوری هخامنشی افزود.

این نمونه نشان می‌دهد که ایران باستان نه‌تنها در عرصه دین و فرهنگ، بلکه در سازمان نظامی و تاکتیک‌های جنگی نیز نوآوری‌های ماندگاری داشته است. بهره‌گیری از شناخت روان‌شناسی دشمن و استفاده از باورهای مذهبی و اجتماعی آنان در میدان نبرد، یکی از جلوه‌های برجسته هوش نظامی ایرانیان بود که آنان را از بسیاری تمدن‌های هم‌دوره متمایز می‌کرد.


سیستم پستی و بیمارستان

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

نخستین سیستم پستی پیشرفته در جهان توسط ایرانیان و در دوران داریوش یکم ایجاد شد و به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین نوآوری‌های اداری و ارتباطی در تاریخ شناخته می‌شود. داریوش دستور داد شبکه‌ای گسترده از جاده‌ها ساخته شود تا سفر و ارتباط میان پایتخت‌ها و اردوگاه‌های مختلف آسان‌تر گردد و سپس سامانه‌ای طراحی شد که در آن سواران پیام‌ها را میان این مراکز منتقل می‌کردند. برای این پیک‌های سوارکار، ایستگاه‌هایی در مسیر در نظر گرفته شده بود تا خود و اسب‌هایشان استراحت کند و تجدید قوا نمایند. این پیک‌ها چنان به مأموریت خود وفادار بودند که در هیچ شرایطی توقف نمی‌کردند. هرودوت (Herodotus) در نوشته‌هایش این سیستم را ستود و نوشت: «چه برف ببارد، چه باران، چه گرمای شدید باشد یا تاریکی شب، آنان هرگز از انجام مأموریت خود بازنمی‌مانند و در کوتاه‌ترین زمان ممکن به مقصد می‌رسند.» این جمله بعدها با اندکی تغییر از سال ۱۹۱۴ میلادی به شعار غیررسمی اداره پست ایالات متحده آمریکا تبدیل شد و نشان داد که میراث ایرانیان حتی در ساختارهای مدرن نیز ادامه یافته است.

ایرانیان همچنین پایه‌گذار نخستین بیمارستان‌ها بودند. این روند از دوران شاپور یکم (حکومت ۲۴۰ تا ۲۷۰ میلادی) آغاز شد؛ او «آموزشگاه گُندی‌شاپور» را بنیان نهاد که به مرکزی علمی و فرهنگی تبدیل شد و نه‌تنها در پزشکی بلکه در فلسفه، ریاضیات و علوم طبیعی نیز نقش مهمی ایفا کرد. این آکادمی پذیرای پزشکان و اندیشمندان از ملیت‌های گوناگون بود و به مکانی برای تبادل دانش میان تمدن‌های مختلف بدل شد. در دوران شاه ساسانی خسروی یکم (حکومت ۵۳۱ تا ۵۷۹ میلادی)، این مرکز به نخستین بیمارستان آموزشی جهان تبدیل شد؛ جایی که دانشجویان پزشکی زیر نظر استادان آموزش می‌دیدند و بیماران هم‌زمان درمان می‌شدند.

این دستاوردها نشان می‌دهند که ایران باستان نه‌تنها در عرصه نظامی و سیاسی، بلکه در زمینه‌های اداری، علمی و اجتماعی نیز پیشگام بوده و میراثی ماندگار برای تمدن جهانی به‌جا گذاشته است.


سایر ابداعات

۱۰ حقیقت باورنکردنی و جذاب از ایران باستان - دیجینوی

افزون بر موارد یادشده، ایرانیان ساز زهی «سِتار» را که پیش‌درآمد گیتار امروزی محسوب می‌شود، اختراع کردند و با این نوآوری سهمی مهم در تاریخ موسیقی جهان داشتند. آنان همچنین سیستم آبیاری «قنات» را توسعه دادند؛ روشی هوشمندانه که با بهره‌گیری از جریان طبیعی آب زیرزمینی، زمین‌های کشاورزی را حاصلخیز می‌کرد و هنوز هم در بسیاری از مناطق به کار می‌رود. بسیاری از واژه‌ها و مفاهیم شناخته‌شده امروزی ریشه در فرهنگ ایران دارند؛ از جمله واژه انگلیسی paradise که از واژه ایرانی «پَیری‌دَئِزا» به معنای باغ محصور گرفته شده است. افزون بر آن، واژه‌هایی چون صندل، فرش، قالی، مفهوم «جادو»، و نام‌هایی چون یاس بنفش و لاله نیز از میراث ایرانی سرچشمه گرفته‌اند.

ایرانیان نوشیدن چای روزانه را رایج کردند و استفاده از بخور در آیین‌های مذهبی را گسترش دادند؛ آیینی که علاوه بر جنبه معنوی، نمادی از پاکی و ارتباط با نیروهای الهی بود. آنان همچنین به تربیت و نگهداری اسب‌ها و سگ‌ها اهمیت ویژه‌ای می‌دادند. سگ‌ها چنان ارزشمند بودند که باور داشتند سرنوشت نهایی انسان در جهان پس از مرگ تا حدی بر اساس رفتار او با این حیوان تعیین می‌شود (نشانه‌ای از جایگاه اخلاقی و معنوی حیوانات در فرهنگ ایرانی).

با سقوط امپراتوری ساسانی در سال ۶۵۱ میلادی به دست اعراب، فرهنگ ایرانی در ابتدا سرکوب شد و بسیاری از آیین‌ها و سنت‌ها ممنوع گردید. اما در گذر زمان، فرهنگ ایران نه‌تنها از میان نرفت، بلکه توسط فاتحان جذب شد و در سراسر خاور نزدیک و فراتر از آن گسترش یافت. در قرن هجدهم میلادی، شاعران و دانشمندان اروپایی به فرهنگ ایران علاقه‌مند شدند و همین امر توجه گسترده‌تری از سوی غرب را برانگیخت.

گونه میکروبی تازه‌ای به نام Solarion arienae کشف شده که هنوز نشانه‌هایی از مراحل اولیه فرگشت میتوکندری‌ها را در خود حفظ کرده است. بررسی‌های ژنتیکی این میکروب نشان داده که مسیر ژنتیکی خاصی در آن وجود دارد که شاید از یک ادغام باستانی ایجاد شده باشد.

میکروب Solarion arienae با زوائدی که انتهای هر یک از آن‌ها به یک گوی ختم می‌شود، شباهتی به خورشید دارد. این جاندار تک‌سلولی ممکن است باعث بازنگری در دانسته‌های ما درباره خاستگاه‌های فرگشت یوکاریوتی در میلیاردها سال پیش شود.

نخستین یوکاریوت‌هایی که روی زمین ظاهر شدند پروتیست‌ها بودند. یوکاریوت‌ها یا تک‌سلولی‌اند یا از سلول‌هایی با هسته تشکیل شده‌اند، در حالی که پروکاریوت‌های اولیه (مانند باکتری‌ها و آرکی‌ها) فاقد هسته بودند و احتمالاً یوکاریوت‌ها از آن‌ها تکامل یافتند. همچنین احتمال می‌رود یوکاریوت‌ها نتیجه روابط همزیستی میان پروکاریوت‌هایی باشند که نهایتاً در هم ادغام شدند. حتی میتوکندری‌ها نیز احتمالاً زمانی باکتری‌هایی بودند که درون سلول‌های دیگر بلعیده شدند و سلول میزبان آن‌ها را در خود نگه داشته است. این سلول‌های یوکاریوتی بعدها نخستین جانداران چندسلولی را پدید آوردند.

Solarion نماینده یک سرده، گونه و شاخه کاملاً تازه از پروتیست‌هاست که اکنون در اَبَر‌گروه یوکاریوتی جدیدی به نام Disparia طبقه‌بندی می‌شود. تصور می‌شد یوکاریوت‌هایی که در دوران جوانی زمین وجود داشتند، تنوع بالایی از نظر سوخت‌وساز نداشتند. هنگامی که متیو براون، زیست‌شناس دانشگاه ایالتی میسیسیپی، این گونه را کشف کرد، تحلیل ژنتیکی نشان داد که آثار مسیرهای میتوکندریایی به‌جامانده از باکتری‌هایی بسیار باستانی در آن وجود دارد؛ باکتری‌هایی که این مسیرها را مدت‌ها قبل از آن‌که حتی یک دایناسور از تخم بیرون بیاید، به ارث گذاشته‌اند. براون دریافت که این مسیرها نشانه‌هایی از آغازگاه مولکولی شکل‌گیری میتوکندری‌ها را باقی گذاشته‌اند.

براون در پژوهشی که اخیراً در مجله Nature منتشر شده، گفته است که کشف Solarion arienae درک ما از فرگشت اولیه یوکاریوت‌ها را گسترش می‌دهد و امکان مطالعه بقایای مسیرهای متابولیکی پیش‌میتوکندریایی را فراهم می‌کند؛ مسائلی که می‌توانند به روشن‌تر شدن پیچیدگی حیات یوکاریوتی باستانی کمک کنند.

ویژگی‌های نیاکانی که در برخی تیره‌های پروتیست‌ها باقی مانده‌اند، می‌توانند درباره فرگشت سلول‌های یوکاریوتی، به‌ویژه ساختارها و مسیرهای متابولیکی که سلول را زنده نگه می‌دارند، اطلاعات بیشتری بدهند. میتوکندری‌ها به‌دلیل نقش کلیدی‌شان در تولید انرژی در سلول به مخازن انرژی شهرت دارند. این اندامک‌ها چندین کارکرد متابولیکی دارند، از جمله تجزیه مواد مغذی برای تولید انرژی، مدیریت پسماندها و سامان‌دهی متابولیت‌هایی که برای حفظ تعادل سلولی لازم‌اند. آن‌ها همچنین می‌توانند به سلول‌ها کمک کنند با فشارهای ناشی از عواملی مانند کمبود مواد غذایی یا آسیب دی‌ان‌ای تطبیق پیدا کنند.

دانشمندان یک گونه زیستی شگفت‌انگیزی کشف کرده‌اند که شبیه خورشید است - دیجینوی

براون و تیم پژوهشی او به شکلی غیرمنتظره Solarion را در یک کشت آزمایشگاهی از پروتوزوآهای دریایی بی‌هوازی مشاهده کردند. آنان توانستند این گونه را کشت دهند و بعدها دریافتند که نه‌تنها یوکاریوتی است، بلکه نسبت نزدیکی با پروتیست Meteora sporadica دارد. پژوهشگران تصور می‌کنند Solarion برای مدت‌ها از دید دانشمندان پنهان مانده، یا به این دلیل که در بسیاری از زیستگاه‌هایی زندگی می‌کند که هنوز بررسی نشده‌اند، یا زیرا زیستگاهی بسیار اختصاصی و خاص را ترجیح می‌دهد.

ویژگی بسیار نامعمول این میکروب این است که از دو مرحله متمایز در چرخه زندگی عبور می‌کند. در محیط کشت، بیشتر آن‌ها شکل خورشیدی خود را حفظ می‌کردند و با استفاده از زوائد یا اکستروزوم‌هایی که از بدنشان بیرون زده، باکتری‌ها را شکار می‌کردند. آن‌هایی که وارد مرحله دوم می‌شدند، این ساختارها را از دست می‌دادند و به سلول‌هایی کشیده با یک تاژک برای حرکت تبدیل می‌گشتند. برخی از این سلول‌های تاژک‌دار دوباره به حالت خورشید‌گونه بازمی‌گشتند.

Solarion در رایج‌ترین شکل خود ساختارهای عجیبی دارد. در سیتوپلاسم آن تنها یک سانتریول شناور وجود دارد؛ اندامکی لوله‌ای که ریزلوله‌ها را سازمان‌دهی کرده و اسکلت سلولی را می‌سازد. بیشتر سلول‌های یوکاریوتی دو سانتریول دارند. گوی‌هایی که در انتهای اکستروزوم‌ها قرار دارند، کینتوسیست نامیده می‌شوند؛ ساختارهای توخالی که برای گرفتن باکتری‌های شکار استفاده می‌شوند و سپس با رشته‌هایی درونی آن‌ها را سوراخ می‌کنند. تنها پروتیست دیگری که چنین ریخت‌شناسی‌ای دارد Meteora sporadica است. تفاوت اصلی این است که Solarion در هر زائده یک گوی دارد، در حالی که Meteora دارای چندین گوی است. Solarion و Meteora اکنون شاخه تازه‌ای به نام Caelestes را تشکیل می‌دهند.

با وجود میلیاردها سال فرگشت، Solarion هنوز ژن‌های میتوکندریایی نادری را در خود نگه داشته است. این میکروب برخی پروتئین‌هایی را که در سایر سلول‌های یوکاریوتی در هسته رمزگذاری می‌شوند، در میتوکندری‌های خود رمزگذاری می‌کند. آنچه به‌ویژه توجه پژوهشگران را جلب کرده، مسیر فرایندی به نام SecA است. در معمول‌ترین حالت، SecA با کانال SecYEG مرتبط است که موجب جابه‌جایی پروتئین‌ها در سراسر سلول می‌شود. اما در Solarion هیچ نشانی از SecYEG وجود ندارد. مسیر SecA آن نیز در میتوکندری جای گرفته، نه در سیتوپلاسم یا غشای سلولی؛ موضوعی که نشان می‌دهد این مسیر احتمالاً کارایی کامل در انتقال پروتئین‌ها ندارد یا ممکن است از یک پروکاریوت باستانی بازسازی شده باشد.

اگرچه Solarion، شاخه Caelestes و اَبَر‌گروه Disparia هنوز همه رازهای خود را آشکار نکرده‌اند، براون مصمم است که دریابد این جانداران چه حقایق دیگری درباره تاریخ فرگشت یوکاریوت‌هایی که در نهایت به انسان و دیگر جانداران چندسلولی انجامیدند، به ما خواهند آموخت.

او گفته است که با وجود نامشخص بودن جایگاه دقیق Disparia در درخت حیات یوکاریوتی، اکتشاف‌های مداوم، نمونه‌برداری گسترده‌تر از گونه‌های کشف‌نشده و پیشرفت در روش‌های فیلوژنتیک، بی‌تردید امکان پاسخ دادن به این پرسش را در آینده نزدیک فراهم خواهد کرد.

سرانجام محققان دریافتند که گربه‌های خانگی ریشه در چه مکانی از کره خاکی دارند.

تا مدت‌ها این باور وجود داشت که گربه‌ها در دوران نوسنگی و در منطقه شامات اهلی شده‌اند. این فرضیه بر پایه کشف یک مراسم تدفین ۷۵۰۰ ساله در قبرس شکل گرفته بود؛ تدفینی که در آن یک انسان و یک گربه در کنار هم دفن شده بودند. همچنین بررسی دی‌ان‌ای میتوکندری گربه‌های ۶۰۰۰ ساله در ترکیه نشان می‌داد که شاید گربه‌های اولیه همراه با نخستین کشاورزان از آناتولی به اروپا منتقل شده باشند.

با این حال، از آنجا که اسکلت گربه‌های اهلی و گربه‌های وحشی تفاوتی ندارد، تشخیص اینکه نمونه‌های باستانی دقیقاً به کدام تبار تعلق دارند دشوار بود. برای روشن شدن این موضوع، گروهی از پژوهشگران ژنوم ۷۰ گربه باستانی و ۱۷ گربه وحشی را مورد بررسی قرار دادند. مارکو د مارتینو (Marco de Martino)، نویسنده این مطالعه، درباره نمونه‌های نوسنگی ترکیه به خبرگزاری IFLScience گفت: «مطمئن بودم که قرار است قدیمی‌ترین ژنوم‌های اهلی را بررسی کنم، اما کاملاً اشتباه می‌کردم.» او توضیح داد: «وقتی این ژنوم‌ها را تحلیل کردیم، مشخص شد که آن‌ها گربه‌های اهلی نبودند، بلکه گربه‌های وحشی اروپایی بودند؛ گونه‌ای کاملاً متفاوت.» در واقع، همه گربه‌های قدیمی‌تر از ۲ هزار سال، گربه‌های وحشی اروپایی بودند و نه گربه‌های خانگی امروزی. این یافته نشان می‌دهد که فرایند اهلی‌سازی در دوران نوسنگی مناطق شامات اتفاق نیفتاده است.

کلودیو اوتونی (Claudio Ottoni)، دیگر نویسنده این پژوهش، نیز تأکید کرد: «شواهد باستان‌شناسی نشان می‌دهد نخستین برخورد میان انسان و گربه در شامات رخ داده است و ما این رابطه را رد نمی‌کنیم. قطعاً نوعی همزیستی وجود داشته، اما این ارتباط به اهلی‌سازی و پراکندگی گربه‌ها منجر نشد.»

منشاء گربه‌های خانگی کجاست؟ - دیجینوی

به زبان ساده، هرچند انسان‌ها در دوران نوسنگی در کنار گربه‌های وحشی زندگی می‌کردند، اما آن‌ها را اهلی نکردند. مارتینو توضیح داد: «ما باید هزاران سال صبر می‌کردیم تا حدود ۲ هزار سال پیش بتوانیم ژنوم‌هایی را ببینیم که دیگر مربوط به گربه‌های وحشی اروپایی نبودند. این‌ها در حقیقت نخستین گربه‌های اهلی بودند که توانستیم شناسایی کنیم.»

برخلاف نمونه‌های نوسنگی، نخستین گربه‌های اهلی از گربه‌های وحشی شمال آفریقا سرچشمه داشتند و همین تبار امروزه در خانه‌های انسان‌ها در سراسر جهان و حتی در فضای اینترنت دیده می‌شود. قدیمی‌ترین عضو این نژاد اهلی حدود ۲۲۰۰ سال قدمت دارد و تا قرن اول پیش از میلاد، این گربه‌ها به مرزهای شرقی و شمالی امپراتوری روم و حتی جزایر بریتانیا رسیده بودند.

مارکو د مارتینو (Marco de Martino) توضیح می‌دهد: «آن‌ها بسیار سریع گسترش یافتند و تنها در چند دهه در سراسر قلمرو امپراتوری روم دیده شدند.» نکته مهم این است که اهلی‌سازی گربه‌ها بسیار دیرتر از آنچه پیش‌تر تصور می‌شد رخ داده و در واقع فرایندی نسبتاً جدید است. او اضافه می‌کند: «ما زمان ورود گربه‌های خانگی را از هشت یا نه هزار سال قبل به تنها ۲ هزار سال پیش منتقل کرده‌ایم و این داستانی بسیار متفاوت است.»

باستان‌شناسان در یک دریاچه در قرقیزستان یک شهر گمشده را یافته‌اند. آب‌های دریاچه Issyk-Kul از زمانی که یک زمین‌لرزه چهره جغرافیایی منطقه را دگرگون کرد، شهری مهم از مسیر جاده ابریشم را در خود پنهان کرده است.‌ کارشناسان بر این باورند که یک زمین‌لرزه بزرگ موجب جابه‌جایی آب‌های دریاچه و غرق‌شدن این شهر شده است.

غواصان باستان‌شناس که در یکی از عمیق‌ترین دریاچه‌های جهان مشغول پژوهش بودند، به یافته‌ای شگفت‌انگیز دست یافتند. آنان بر این باورند که دریاچه Issyk-Kul از سده ۱۵ میلادی تاکنون رازهای یکی از شهرهای مهم بازرگانی جاده ابریشم را در دل خود پنهان کرده است.

این دریاچه که در قلمرو امروزی قرقیزستان قرار دارد، احتمالاً پس از آن‌که یک زمین‌لرزه چهره منطقه را تغییر داد، شهر باستانی Toru-Aygyr را در خود فرو برد. یک گروه بین‌المللی از غواصان اخیراً نشانه‌های متعددی از این شهر باستانی یافته‌اند که بیانگر پیوندهای آن با یک دودمان تُرکی و همچنین حکومت اسلامی است.

غواصان در ژرفای حدود ۴ متری از بستر دریاچه، ساختمان‌هایی آجری، بقایای یک سنگ آسیاب که احتمالاً برای آرد کردن غلات به کار می‌رفته، یک گورستان اسلامی، بقایای سازه‌های چوبی و شمار زیادی از آثار سفالی را کشف کردند.

والری کولچنکو، پژوهشگر مؤسسه تاریخ و باستان‌شناسی آکادمی ملی علوم قرقیزستان و رئیس هیئت کاوش زیرآبی، در بیانیه‌ای اظهار کرد که معماری کشف شده، احتمالا یک شهر یا مجتمع بزرگ تجاری در مسیر جاده ابریشم بوده است.

به‌گفته ماکسیم منشیخوف، رئیس هیئت اعزامی مؤسسه باستان‌شناسی آکادمی علوم روسیه، این یافته‌ها جایگاه Toru-Aygyr را به‌عنوان یک توقف‌گاه مهم در مسیر جاده ابریشم تحکیم می‌کنند. جاده ابریشم، به عنوان یک راه بازرگانی‌ که چین را به غرب پیوند می‌داد، نخستین بار در سده ۱ پیش از میلاد پدید آمد و تا حدود سده ۱۵ میلادی رونق داشت.

باستان‌شناسان در ژرفای یک دریاچه، شهری ۶۰۰ ساله که ناپدید شده بود، را پیدا کردند - دیجینوی

یافته‌های کلیدی که اهمیت Toru-Aygyr را بیشتر آشکار می‌کنند، شامل بقایای یک ساختمان شاخص و یک گورستان اسلامی هستند. معماری کشف‌ شده نشان می‌دهد که جامعه‌ای در آن‌جا استقرار داشته و بنایی بزرگ با تزیینات بیرونی وجود داشته که می‌توانست مسجد، گرمابه یا حتی یک دانشگاه کوچک اسلامی باشد. سازه‌هایی از سنگ و تیرهای چوبی همچنان در زیر آب باقی مانده‌اند. در نزدیکی این محل، گروه تحقیقاتی یک نکروپولیس اسلامی متعلق به سده‌های ۱۳ یا ۱۴ میلادی را که بر اثر تماس دائمی با آب در حال فرسایش است، یافته‌اند. پیکرهای دو فرد که در آن محل کشف شده‌اند، مطابق آیین‌های اسلامی رو به سوی مکه دفن شده‌اند.

پژوهشگران اعلام کردند که در آغاز سده ۱۵ میلادی، زمین‌لرزه‌ای این شهر را به زیر آب فرو برد. کولچنکو می‌گوید ساکنان احتمالاً پیش از وقوع زمین‌لرزه منطقه را ترک کرده بودند، اما این رخداد جمعیت منطقه را به‌طور چشمگیری پراکنده ساخت. به باور آنان، تمدن غنی شهریِ دوران میانه از میان رفت و جای آن را کوچ‌نشینان گرفتند.

یافته‌ها که شامل یک محوطه تدفینی قدیمی‌تر در کنار سازه‌های مدور و چهارگوش، و همچنین طیف فراوانی از آثار قرون میانه، از جمله سفالینه‌ها و یک ظرف سالم و دست‌نخورده، بود، نشان‌دهنده گذار حکومت از دودمان تُرکی قراخانیان به اسلام تحت سلطه مغولان است.

منشیخوف بر این باور است که در حدود سده ۱۰ میلادی، دولت قراخانی در این منطقه شکل گرفت که یک دودمان تُرکی با تنوع مذهبی بود. با این حال، طبقه حاکم به اسلام گروید و این دین در سده ۱۳ میلادی در آسیای مرکزی گسترده‌تر شد.

منشیخوف توضیح می‌دهد که بخش جاده ابریشم در ناحیه دریاچه Issyk-Kul در کنترل قراخانیان بوده است. منابع چینی این منطقه را در حوزه نفوذ خود می‌دانستند، اما قادر به کنترل آن نبودند. با وجود این، آن‌گونه که منشیخوف بیان می‌کند، این موقعیت جغرافیایی در منابع چینی ذکر شده و همین امر امید تازه‌ای برای تطبیق داده‌های تاریخی با نتایج کاوش‌های باستان‌شناختی ایجاد می‌کند.

استارت‌آپ رباتیک آمریکایی کینیسی (Kinisi) نسخه‌ای پیشرفته از سامانه دستیار متحرک خود را که برای همکاری ایمن با انسان در محیط‌های واقعی طراحی شده، معرفی کرده است. این ربات در ژوئیه ۲۰۲۵ رونمایی شد و یک سامانه کم‌هزینه و چندمنظوره محسوب می‌شود که با برخورداری از نیرویی هم‌سطح انسان و دقت بالا، برای بلند کردن، گرفتن و انتقال اشیا در حوزه‌ خرده‌فروشی، تعمیرات، مونتاژ و لجستیک مناسب است.

برخلاف سامانه‌های سنتی خودکار که به فضاهای ثابت و ساختارمند محدود می‌شوند، شرکت مستقر در کالیفرنیا از ادراک سه‌بعدی بلادرنگ بر پایه ترکیب دوربین‌ها و حسگرها برای درک محیط پویا بهره می‌برد. به گفته وب‌سایت این شرکت، این سامانه برای انجام سخت‌ترین وظایف لجستیکی و تولیدی به‌گونه‌ای ایمن، خودمختار و همراه با دقت طراحی شده و هر حرکت و اقدام آن مبتنی بر هوش مصنوعی بلادرنگ است.

ربات KR1 کینیسی یک سامانه انسان‌نمای خودران است که با هدف نوسازی جریان‌های کاری و جابه‌جایی صنعتی ساخته شده است. قسمت چرخ‌دار این ربات که برای حرکت روان و چابک روی سطوح صاف انبارها طراحی شده، نیاز به سازوکارهای پیچید پادار را از میان می‌برد.

این ربات از یک سامانه دو‌دستی بهره می‌گیرد که قادر است هم اقلام ظریف و هم بارهای سنگین‌تر را با دقت بالا جابه‌جا کند و از ظرفیت حمل ۱۰ کیلوگرم پشتیبانی می‌نماید. KR1 که برای محیط‌هایی با جابه‌جایی مداوم وظایف ساخته شده، از یادگیری مبتنی بر نمایش استفاده می‌کند؛ به این معنا که اپراتورها می‌توانند بدون نیاز به برنامه‌نویسی پیچیده، روال‌های کاری را به‌سرعت به ربات آموزش دهند.

تحرک و ادراک، عناصر محوری طراحی KR1 هستند. این ربات با سرعتی تا ۲.۴ متر بر ثانیه حرکت می‌کند و برای فضاهای محدود از کنترل تطبیقی بهره می‌گیرد. ترکیبی از دوربین‌های عمق‌سنج استریو، آرایه لیدار با زاویه دید ۱۸۰ درجه، و سامانه SLAM، آگاهی فضایی ربات را فراهم می‌کند و این مجموعه با دقت عمق ±۲ میلی‌متر در فاصله دو متری پشتیبانی می‌شود. این ربات هنگام حمل اشیا روی سطوح ناهموار نیز تعادل و پایداری خود را حفظ می‌کند.

پردازش داده‌ها از طریق یک ماژول NVIDIA Jetson انجام می‌شود که مدل‌های ترنسفورمر بلادرنگ را برای ادراک و برنامه‌ریزی اجرا می‌کند. نیروی ربات از یک باتری لیتیوم‌یون ۴۸ ولت با قابلیت تعویض تأمین می‌شود که بین شش تا هشت ساعت عملیات را ممکن می‌سازد و از قابلیت شارژ سریع برخوردار است. امکانات ایمنی شامل کنترلرهای دوسویه، سامانه توقف اضطراری چندلایه، قفل خودکار وضعیت و پایش دائمی است. همچنین تله‌متری از راه دور، اتصال ابری ایمن و به‌روزرسانی از راه دور، امکان مدیریت ناوگان در مقیاس بزرگ را فراهم می‌کنند.

KR1 به‌عنوان یک دستیار متحرک کاملاً خودران طراحی شده است و می‌تواند بدون نیاز به اتصال دائمی به فضای ابری فعالیت کند. این ربات با پردازش لوکال داده‌ها، واکنش‌های سریع‌تری ارائه می‌دهد و در محیط‌هایی با اتصال ضعیف نیز عملکرد خود را حفظ می‌کند.

کینیسی اعلام کرده است که این معماری، حریم خصوصی داده‌ها را بهبود می‌دهد و در مأموریت‌های حساس عملکردی پایدار ارائه می‌کند. همچنین طبق گفته این شرکت، سامانه مذکور از هوش مصنوعی پیشرفته‌ای بهره می‌گیرد که به ربات اجازه می‌دهد از خطاها درس بگیرد و با شرایط واقعی در صنایع گوناگون سازگار شود.

KR1 برای محیط‌های پویایی مانند انبارها و کارخانه‌ها ساخته شده است؛ جایی که می‌تواند وظایف فیزیکی دشوار را با دقت و با حداقل نظارت انجام دهد. خودمختاری این ربات امکان ادغام بدون اختلال آن در جریان‌های کاری موجود را فراهم می‌کند و نیاز به آماده‌سازی را به حداقل می‌رساند. یکی از نوآوری‌های کلیدی این سامانه، چرخه داده کینیسی است، بطوریکه هر واحد فعال‌شده به یک پایگاه دانش مشترک کمک می‌کند و به این ترتیب کل ناوگان از تجربه هر ربات بهره‌مند می‌شود. با بهبود عملکرد هر KR1، دیگر واحدها نیز توانمندتر می‌شوند و این امر فرایند گسترش و بهبود سامانه را شتاب می‌بخشد.

این ربات از یادگیری تقلیدی نیز استفاده می‌کند و به همین دلیل نیازی به برنامه‌نویسی ندارد. اپراتورها تنها با انجام یک نمایش عملی، وظیفه را به ربات نشان می‌دهند و KR1 آن را به‌صورت مستقل تکرار می‌کند. کینیسی ادعا می‌کند این روش امکان تطبیق سریع با وظایف جدید را فراهم می‌کند و سامانه را مقیاس‌پذیر، شهودی و آماده برای آینده خودکارسازی صنعتی می‌نماید.

اگر این مطلب را در گوشی خود می‌خوانید، به احتمال ۹۰ درصد با دست راست خود در حال اسکرول کردن هستید. تقریبا ۸۵ تا ۹۰ درصد مردم راست‌دست هستند، در حالی که تنها ۱۰ تا ۱۵ درصد افراد با دست چپ کارهای روزمره خود را انجام می‌دهند؛ درصد کمی نیز از هردو دست خود استفاده می‌کند. پاول رادوی (Paul Rodway)، مدرس ارشد روانشناسی در دانشگاه چستر بریتانیا که درباره چپ‌دست یا راست‌دست بودن افراد تحقیق می‌کند، می‌گوید با اینکه آمار دقیق ممکن است در هر کشور متفاوت باشد، هیچ جمعیتی در جهان وجود دارند که بیشتر افراد آن چپ‌دست باشند. پس چرا اکثر انسان‌ها یکی از دست‌ها را به دیگری ترجیح می‌دهند؟

غریزه یا تربیت؛ کدام یک در راست‌دست یا چپ‌دست شدن افراد نقش دارند؟

محیطی که در آن رشد می‌کنید معمولا در راست‌دست یا چپ‌دست شدن شما نقش دارد. در برخی از کشورهای آسیایی، عربی و آفریقایی، مردم دست چپ را “ناپاک” می‌دانند و کودکانی که از آن استفاده می‌کنند، مجبور می‌شوند از طریق محدودیت‌ و تنبیه، راست‌دست شوند. رادوی می‌گوید: “فرهنگ‌هایی که در آن‌ها چپ‌دست بودن بد تلقی می‌شود، افراد کمتری با این ویژگی دارند.” اما حتی در جوامعی که هیچ مشکلی با این موضوع ندارند، اعضای چپ‌دستشان کمتر است. به گفته رادوی، این میزان از حضور افراد چپ‌دست در فرهنگ‌های مختلف، نشان‌دهنده تاثیری بیولوژیکی است.

در حقیقت، دانشمندان باور دارند که تمایل به ترجیح دادن یک دست بر دیگری، پیش از تولد شکل می‌گیرد. کلاید فرانکس (Clyde Francks)، استاد تصویربرداری مغزی و ژنومیک در موسسه Max Planck و مرکز پزشکی دانشگاه رادبود در هلند، می‌گوید: “این ارجحیت حتی در حرکات جنین‌هایی که هنوز به دنیا نیامده‌اند نیز قابل مشاهده است.” اسکن‌های اولتراسوند نشان داده‌اند که تا هفته دهم بارداری، بیشتر جنین‌ها بازوی راست را بیشتر از بازوی چپ حرکت می‌دهند و از هفته پانزدهم اکثر آن‌ها انگشت شست راست خود را به جای انگشت چپ می‌مکند. به گفته فرانکس، احتمالا راست‌دست بودن نتیجه پیش‌فرض رشد اولیه مغز است که ژنوم آن را ایجاد کرده است.

تحقیقات انجام شده نشان می‌دهند که شاید ۴۰ ژن در تعیین چپ‌دست یا راست‌دست بودن افراد نقش دارند. فرانکس توضیح داده است که این ژن‌ها به جای تعیین مستقیم این ویژگی، مغز را به گونه‌ای شکل می‌دهند که معمولا دست راست را به عنوان دست اصلی ترجیح دهد. اما اگر راست‌دست بودن به‌طور پیش‌فرض توسط مغز تعیین شده است، چه چیزی موجب می‌شود برخی افراد چپ‌دست باشند؟ فرانکس می‌گوید: “ما فکر می‌کنیم که بیشتر انسان‌ها به سادگی به دلیل تغییرات تصادفی در طی فرایند تکامل مغز در دوره جنینی چپ‌دست می‌شوند و عوامل ژنتیکی یا محیطی تاثیری در این اتفاق ندارند. برای مثال، نوسانات تصادفی در غلظت مولکول‌های خاص در مراحل کلیدی شکل‌گیری مغز می‌توانند بر اینکه با کدام دست می‌نویسید و پرتاب می‌کنید، تاثیر بگذارد.”

راست‌دست بودن احتمالا به نیاکان ما مزیت مهمی می‌داد

برخی از دانشمندان فکر می‌کنند که بیشتر مردم راست‌دست هستند زیرا این ویژگی به نیاکان ما برتری بخشیده است. پاول رادوی می‌گوید یک نظریه، چپ‌دست بودن یا راست‌دست بودن را به استفاده از ابزار و انتقال حرکات ماهرانه از نسلی به نسل دیگر مرتبط می‌داند. شواهد باستان‌شناسی نیز این موضوع را تائید می‌کنند. یک پژوهش در سال ۲۰۱۱ نشان داد که انسان‌ها حداقل به مدت نیم میلیون سال دست راست خود را برای استفاده از ابزار ترجیح داده‌اند. رادوی و همکارانش نظریه دیگری را مطرح کرده‌اند. آن‌ها می‌گویند: “راست‌دست بودن ممکن است تا حدی به دلیل جنگیدن انسان با سلاح‌های تیز تکامل یافته باشد.”

راست‌دست

هنگام مواجهه با حریف، انسان‌های راست‌دست به احتمال زیاد به سمت چپ قفسه سینه او، جایی که قلبش در آن قرار دارد، ضربه می‌زنند. بنابراین، مثلا در یک جنگ تن به تن در قرون وسطی، احتمال کشتن حریف توسط یک راست‌دست بیشتر از چپ‌دست‌ها بود، زیرا آن‌ها می‌توانستند به قلب حریف خود آسیب بزنند. این امر می‌تواند یک مزیت نسبی برای بقای به راست‌دست‌ها دهد و ممکن است در افزایش تعداد آن‌ها نقش داشته باشد. با این وجود، چپ‌دست‌ها شاید مزایای خاص خودشان را داشته باشند. تعداد کم آن‌ها پیش‌بینی حرکاتشان را دشوارتر می‌کند که این موضوع می‌تواند هم در مبارزه و هم در ورزش مفید باشد.

به گفته رادوی، این ویژگی ممکن است موجب شده باشد که چپ‌دست‌ها همچنان در جوامع حضور داشته باشند. رادوی می‌گوید: “با وجود چنین مزایا و معایب متضادی، روند تکامل انسان اغلب به تعادل می‌رسد. این همان چیزی است که شاید در مورد نسبت چپ‌دست‌ها و راست‌دست‌ها در بین مردم اتفاق افتاده باشد. با این وجود، تحقیقات بیشتری لازم است زیرا این موضوع بسیار پیچیده محسوب می‌شود.

نزدیک به یک قرن است که دانشمندان در تلاش‌اند مدرکی مستقیم از وجود مادهٔ تاریک پیدا کنند. ماده تاریک یکی از حلقه‌های مفقودهٔ اساسی در درک نظری ما از جهان هستی به شمار می‌رود. در حالی که با روش‌هایی همچون همگرایی گرانشی، تنها اثرات مادهٔ تاریک را مشاهده کرده‌ایم، یک پژوهش تازه ادعا می‌کند داده‌های تلسکوپ فضایی فرمی نشانه‌هایی از انتشار پرتوهای گاما نشان می‌دهد که شباهتی بسیار نزدیک به تابش پیش‌بینی‌شده از برخورد و نابودی دو ذرهٔ سنگین با برهم‌کنش ضعیف (با نام ویمپ، WIMP، مطرح‌ترین نامزد مادهٔ تاریک) دارند. اگر این نتیجه درست باشد، این نخستین‌بار خواهد بود که ما مادهٔ تاریک را در حال کنش مشاهده می‌کنیم؛ هرچند این یافته همچنان باید به‌طور مستقل توسط دیگر اخترفیزیک‌دانان و همچنین با داده‌هایی فراتر از مرکز کهکشان راه شیری تأیید شود.

در اوایل دههٔ ۱۹۳۰، اخترشناس سوئیسی-آمریکایی فریتس زویکی با مشکلی جدی روبه‌رو شد. او هنگام رصد کهکشان‌های خوشهٔ کُما نتیجه گرفت که سرعت حرکت آن‌ها آن‌قدر زیاد است که باید از خوشه خود به بیرون پرتاب شوند؛ اما چنین نمی‌شد و به‌نظر می‌رسید نیرویی نامرئی آن‌ها را در کنار هم نگاه می‌دارد. زویکی در سال ۱۹۳۳ فرضیه‌ای مطرح کرد مبنی بر اینکه باید گونه‌ای مادهٔ فراگیر در جهان وجود داشته باشد که ساختار کیهانی را پایدار نگه می‌دارد؛ او این ماده را مادهٔ تاریک نامید.
در دهه‌های بعد، مادهٔ تاریک به نوعی توضیح استاندارد برای ناسازگاری میان نتایج نظری و مشاهدات تجربی تبدیل شد. اگرچه روش‌هایی همچون همگرایی گرانشی شواهد غیرمستقیمی از وجود مادهٔ تاریک ثبت کرده‌اند، اما هیچ‌کس هرگز ذرات سنگین با برهم‌کنش ضعیف، یعنی همان ویمپ‌ها که اصلی‌ترین نامزد تشکیل‌دهندهٔ مادهٔ تاریک هستند، را به شکل مستقیم مشاهده نکرده است. برخی فیزیک‌دانان از این عدم مشاهده آن‌قدر ناامید شده‌اند که به دنبال توضیح‌های دیگری رفته‌اند؛ از بازنگری نقش اطلاعات در ساختار جهان گرفته تا جست‌وجو در نظریه‌هایی همچون دینامیک نیوتنی تعدیل‌شده.

اما یک پژوهش تازه که در مجلهٔ Journal of Cosmology and Astroparticle Physics منتشر شده، امیدوار است این نگرانی‌ها را پایان دهد. این پژوهش به سرپرستی تومونوری تاتانی از دانشگاه اوساکا در ژاپن انجام شده و ادعا می‌کند مشاهدهٔ مستقیم فوتون‌های خاص پرتو گاما را گزارش می‌دهد که مطابق فرضیات موجود نتیجهٔ برخورد و نابودی دو ویمپ هستند. تاتانی این ساختارهای هاله‌مانند را با تحلیل داده‌های تلسکوپ فضایی پرتو گامای فرمی به دست آورده است؛ تلسکوپی که در سال ۲۰۰۸ برای مطالعهٔ جهان پرانرژی به فضا فرستاده شد و ناگزیر به مرکز راه شیری نشانه رفت؛ جایی که بخش بزرگی از فیزیک پرانرژی رخ می‌دهد.

طی سال‌ها فعالیت، این تلسکوپ کشفیات بسیاری انجام داده است؛ از جمله حباب‌های عظیم پرتو گاما که اکنون با نام حباب‌های فرمی شناخته می‌شوند. اگر مشاهدات تاتانی توسط دیگر اخترفیزیک‌دانان تأیید شود، این تلسکوپ رکورد خارق‌العادهٔ دیگری را به کارنامهٔ خود در کاوش فضا اضافه خواهد کرد.

دانشمندان ممکن است نخستین مدرک مستقیم از ماده تاریک را مشاهده کرده باشند - دیجینوی

تاتانی در یک بیانیهٔ خبری اعلام کرد که پرتوهای گامایی با انرژی فوتون ۲۰ گیگاالکترون‌ولت (معادل ۲۰ میلیارد الکترون‌ولت که مقداری بسیار عظیم از انرژی است) در ساختاری هاله‌مانند رو به مرکز کهکشان راه شیری شناسایی شده است و این الگوی تابشی تطابق بسیار نزدیکی با شکلی دارد که انتظار می‌رود از هالهٔ مادهٔ تاریک سرچشمه بگیرد.

نقشهٔ شدت پرتو گاما، پس از حذف مؤلفه‌های غیرهاله‌ای، منطقه‌ای حدود ۱۰۰ درجه رو به مرکز کهکشانی را پوشش می‌دهد. نوار افقی خاکستری در بخش مرکزی نشان‌دهندهٔ صفحهٔ کهکشان است که برای جلوگیری از تابش‌های اخترفیزیکی بسیار قوی از تحلیل کنار گذاشته شد.

طیف‌های انرژی مشاهده‌شده در این داده‌ها حاکی از نابودی ویمپ‌هایی با جرمی حدود ۵۰۰ برابر جرم یک پروتون هستند؛ مقداری که در محدودهٔ پیش‌بینی‌های نظری قرار دارد. تاتانی تأکید می‌کند که این انتشار پرتو گاما را نمی‌توان به سادگی به رویدادهای رایج اخترشناختی نسبت داد و این امر استدلال او را مبنی بر مشاهدهٔ واقعی مادهٔ تاریک تقویت می‌کند.
او در بیانیهٔ خبری خود افزود که اگر این نتیجه درست باشد، تا جایی که او می‌داند، این نخستین‌بار خواهد بود که انسان مادهٔ تاریک را می‌بیند. همچنین این امر نشان می‌دهد مادهٔ تاریک ذره‌ای جدید است که در مدل استاندارد کنونی فیزیک ذرات وجود ندارد؛ و این موضوع پیشرفتی بزرگ در اخترشناسی و فیزیک به شمار می‌رود.

البته که ادعاهای خارق‌العاده نیازمند شواهد خارق‌العاده و تأییدهای سخت‌گیرانه هستند. حتی اگر نتایج تاتانی از این آزمون دشوار سربلند بیرون بیاید، دانشمندان به نمونه‌های بیشتری از این پدیده در دیگر مناطق جهان نیاز خواهند داشت و در پی جست‌وجوی انتشارهای مشابه پرتو گاما از منابعی مانند کهکشان‌های کوتولهٔ موجود در هالهٔ راه شیری برخواهند آمد. بخشی از این داده‌ها شاید از خود فرمی به دست آید یا از رصدخانهٔ آیندهٔ Cherenkov Telescope Array که پدیده‌های کیهانی را با مطالعهٔ پرتوهای گامایی که با جو زمین برخورد می‌کنند بررسی خواهد کرد.