ایلان ماسک، مدیرعامل شرکت تسلا، در اکتبر ۲۰۲۵ (مهر ۱۴۰۴) به نخستین فردی در تاریخ تبدیل شد که ارزش خالص دارایی‌هایش از ۵۰۰ میلیارد دلار (۳۷۰.۹ میلیارد پوند) فراتر رفته است. با وجود این ثروت بی‌سابقه، ماسک بارها تأکید کرده که سبک زندگی‌اش ساده و به‌دور از تجمل است. او در سال ۲۰۲۱ اعلام کرد که در خانه‌ای پیش‌ساخته به ارزش ۵۰ هزار دلار در تگزاس زندگی می‌کند.

املاک و دارایی‌ها

ایلان ماسک با ثروت خود چه می‌کند؟ از دارایی‌ها تا سرگرمی‌ها - دیجینوی

با وجود ثروت هنگفت، ماسک مدعی است که زندگی روزمره‌اش فاقد زرق‌وبرق است. شریک سابق او، گرایمز (Grimes)، که مادر دو فرزندش نیز هست، در مصاحبه‌ای با مجله Vanity Fair در سال ۲۰۲۲ گفت که ماسک برخلاف تصور عمومی، زندگی لوکس ندارد. او اظهار داشت: «ایلان گاهی زیر خط فقر زندگی می‌کند.» به گفته او، با وجود کهنه شدن تشک خواب، ماسک حاضر نشده بود تشک خواب جدیدی بخرد. این روایت‌ها نشان می‌دهند که ماسک در زندگی شخصی‌اش تمایلی به خرج‌های غیرضروری ندارد و ترجیح می‌دهد منابع مالی‌اش را صرف پروژه‌های علمی و فناورانه کند.

اگرچه محل سکونت ماسک ساده است و او از تجملات روزمره پرهیز می‌کند، اما علاقه‌اش به خودروهای خاص و مجموعه‌ای از جت‌های شخصی چند میلیون دلاری شناخته شده است. همچنین در سال ۲۰۲۲، او شبکه اجتماعی توییتر (X) را با مبلغ ۴۴ میلیارد دلار خریداری کرد. این خرید یکی از پرهزینه‌ترین معاملات فناوری در تاریخ بود و واکنش‌های گسترده‌ای در رسانه‌ها و فضای مجازی به‌دنبال داشت. بسیاری این اقدام را نه‌تنها یک سرمایه‌گذاری تجاری، بلکه حرکتی برای تأثیرگذاری مستقیم بر جریان اطلاعات عمومی تلقی کردند.

ایکس قابلیت تماس صوتی و تصویری

ماسک پیش‌تر مالک مجموعه‌ای از املاک لوکس بود. روزنامه Wall Street Journal در سال ۲۰۱۹ گزارش داد که او طی هفت سال حدود ۱۰۰ میلیون دلار صرف خرید هفت خانه در منطقه بل-ایر کالیفرنیا کرده است. این املاک شامل استخر، زمین تنیس، کتابخانه خصوصی و سالن‌های مهمانی بودند. نکته جالب اینکه یکی از این خانه‌ها متعلق به بازیگر مشهور فیلم «ویلی وانکا»، جین وایلدِر (Gene Wilder)، بود. این خانه‌ها در نزدیکی یکدیگر قرار داشتند و نشان‌دهنده علاقه ماسک به ایجاد یک فضای شخصی و متمرکز در منطقه‌ای خاص بودند.

اما در سال ۲۰۲۰، ماسک تصمیم گرفت سبک زندگی‌اش را تغییر دهد و در توییتر نوشت که «تقریباً تمام دارایی‌های فیزیکی‌اش را خواهد فروخت» و «هیچ خانه‌ای نخواهد داشت». او اعلام کرد: «به پول نیازی ندارم و می‌خواهم خودم را وقف مریخ و زمین کنم. مالکیت فقط بار اضافی است.» این تصمیم با فلسفه شخصی او درباره تمرکز بر مأموریت‌های علمی و کاهش وابستگی به دارایی‌های مادی هم‌راستا بود.

او خانه جین وایلدِر را به خواهرزاده‌اش، جردن واکر-پرلمن (Jordan Walker-Pearlman)، فروخت و برای خرید آن، وامی چند میلیون دلاری در اختیارش قرار داد. اما در ژوئن ۲۰۲۵ (خرداد ۱۴۰۴)، پس از آنکه واکر-پرلمن در بازپرداخت وام دچار مشکل شد، ماسک مالکیت خانه را دوباره به‌دست آورد. این بازگشت مالکیت نشان داد که ماسک همچنان به حفظ برخی دارایی‌های خاص که ارزش فرهنگی یا شخصی دارند، علاقه‌مند است.

در سال ۲۰۲۱، ماسک اعلام کرد که خانه اصلی‌اش یک واحد پیش‌ساخته به ارزش حدود ۵۰ هزار دلار در جنوب تگزاس است؛ جایی که شرکت فضایی‌اش، اسپیس‌ایکس، فعالیت دارد و اکنون به‌عنوان شهری به نام «استاربِیس» شناخته می‌شود. او درباره این خانه گفت: «واقعاً عالیه.» این خانه کوچک در نزدیکی محل پرتاب موشک‌های اسپیس‌ایکس قرار دارد و به ماسک امکان می‌دهد تا به‌صورت مستقیم بر فعالیت‌های فضایی نظارت داشته باشد.

در سال بعد، ماسک اظهار داشت که هیچ خانه‌ای ندارد و این موضوع را به‌عنوان نمونه‌ای از ساده زیستی خود مطرح کرد. او در مصاحبه‌ای با کریس اندرسون (Chris Anderson)، مدیر سازمان رسانه‌ای TED، گفت: «واقعاً در خانه دوستانم اقامت می‌کنم. وقتی به منطقه خلیج که محل مهندسی تسلا است می‌روم، در اتاق مهمان دوستانم می‌مانم.» این سبک زندگی سیار، با تمرکز بر کار و پروژه‌های علمی، نشان‌دهنده اولویت‌های متفاوت ماسک نسبت به زندگی شخصی است.

این سبک زندگی برای ماسک تازگی ندارد. در سال ۲۰۱۵، مدیرعامل وقت گوگل، لری پیج (Larry Page)، به نویسنده، اشلی ونس (Ashlee Vance)، گفت که ماسک «تقریباً بی‌خانمان» است. او افزود: «ایلان ایمیل می‌زند و می‌گوید: نمی‌دانم امشب باید کجا بروم، می‌توانم پیشت بیایم؟» این روایت‌ها نشان می‌دهند که ماسک حتی در سال‌های گذشته نیز ترجیح می‌داده منابع خود را صرف اهداف بزرگ‌تر کند. با وجود شایعاتی درباره خرید املاک مختلف توسط ماسک در سراسر آمریکا، خانه تگزاس تنها ملکی است که به‌طور رسمی متعلق به اوست.


ماشین و خودروها

ایلان ماسک با ثروت خود چه می‌کند؟ از دارایی‌ها تا سرگرمی‌ها - دیجینوی

در زمینه خودرو، ماسک علاقه زیادی به وسایل نقلیه خاص داشته و به‌عنوان مالک تسلا، مجموعه‌ای از خودروهای منحصربه‌فرد از جمله فورد مدل T، جگوار E-Type مدل ۱۹۶۷، مک‌لارن F1 مدل ۱۹۹۷ (که پس از تصادف آن را تعمیر کرد و سپس فروخت) و تسلا رودستر را در اختیار دارد. این اقدام نمادین، تلفیقی از علاقه شخصی او به خودرو و چشم‌انداز فضایی‌اش بود.

خاص‌ترین خودرو در مجموعه ماسک، لوتوس Esprit مدل ۱۹۷۶ است که در فیلم «The Spy Who Loved Me» توسط جیمز باند رانده شد. این خودرو که با نام Wet Nellie شناخته می‌شود، در فیلم قابلیت تبدیل به زیردریایی را داشت. ماسک در سال ۲۰۱۳ آن را با قیمت نزدیک به یک میلیون دلار در یک حراجی خریداری کرد و هدفش بازسازی قابلیت زیردریایی آن بود. این پروژه نشان‌دهنده علاقه ماسک به ترکیب فناوری، نوستالژی و نوآوری است.


هواپیما و جت‌ها

ایلان ماسک با ثروت خود چه می‌کند؟ از دارایی‌ها تا سرگرمی‌ها - دیجینوی

ماسک همچنین به استفاده از هواپیماها و جت‌های شخصی علاقه دارد و آن را به‌عنوان بخشی از تعهد کاری‌اش توجیه می‌کند. او در مصاحبه‌ای با TED در سال ۲۰۲۲ گفت: «اگر از هواپیما استفاده نکنم، ساعات کاری‌ام کمتر می‌شود.»

در مجموعه جت‌های شخصی ماسک، چند مدل Gulfstream وجود دارد که هرکدام ده‌ها میلیون دلار ارزش دارند. او از این هواپیماها برای سفر بین سایت‌های اسپیس‌ایکس و تسلا در آمریکا و همچنین سفرهای بین‌المللی استفاده می‌کند.


کمک به امور خیریه

ایلان ماسک با ثروت خود چه می‌کند؟ از دارایی‌ها تا سرگرمی‌ها - دیجینوی

در زمینه امور خیریه، ماسک میلیاردها دلار از سهام خود را به مؤسسات خیریه اهدا کرده و تعهداتی چند میلیون دلاری برای حمایت از اهداف مختلف ارائه داده است. با این حال، برخی منتقدان، از جمله روزنامه نیویورک تایمز، فعالیت‌های خیریه او را «نامنظم و عمدتاً در خدمت منافع شخصی» توصیف کرده‌اند؛ چرا که این اقدامات باعث دریافت معافیت‌های مالیاتی گسترده و حمایت از کسب‌وکارهای خودش شده‌اند.

بنیاد خیریه ماسک، موسوم به Musk Foundation، در وب‌سایت خود اعلام کرده که «متعهد به پیشبرد بشریت از طریق تحقیقات علمی پیشرفته، نوآوری‌های فناورانه و تلاش‌های بلندپروازانه برای گسترش مرزهای ممکن» است. با این حال، نیویورک تایمز گزارش داد که این بنیاد طی سه سال متوالی از میزان حداقلی کمک‌های الزامی عقب مانده و بسیاری از کمک‌های مالی آن به سازمان‌هایی با ارتباط مستقیم به ایلان ماسک اختصاص یافته‌اند. این گزارش‌ها نشان می‌دهند که نحوه تخصیص منابع مالی در بنیاد ماسک، با انتقادهایی از سوی ناظران و تحلیل‌گران همراه بوده و شفافیت عملکرد آن زیر سؤال رفته و ماسک و بنیاد خیریه‌اش برای اظهار نظر در این زمینه مورد تماس قرار گرفته‌اند.

ماسک در گذشته نسبت به کمک‌های خیریه سنتی ابراز تردید کرده و گفته: «اگر فقط به ظاهر نیکوکاری و خوبی اهمیت بدهید، کمک به مراکز امور خیریه بسیار دشوار می‌شود.» این دیدگاه نشان می‌دهد که او به‌جای تمرکز بر ظاهر اقدامات بشردوستانه، به اثربخشی واقعی آن‌ها توجه دارد. او معتقد است که خودِ شرکت‌هایش نوعی فعالیت خیریه محسوب می‌شوند. ماسک تأکید کرد: «اگر بگوییم خیریه یعنی عشق به بشریت، پس این شرکت‌ها خیریه هستند.»

به گفته او، تسلا در حال تسریع انرژی پایدار است، اسپیس‌ایکس در تلاش برای تضمین بقای بلندمدت بشریت و نورالینک نیز سعی در حل آسیب‌های مغزی و خطرات وجودی مرتبط با هوش مصنوعی دارد. این شرکت‌ها از نگاه ماسک، نه‌تنها کسب‌وکارهای فناورانه بلکه ابزارهایی برای خدمت به آینده بشر هستند.

طبق اطلاعات جدید منتشرشده، شرکت اپل در حال توسعه فناوری دوربین سلفی زیر نمایشگر است که قرار بر این شده تا در سال ۲۰۲۷ میلادی (۱۴۰۶ شمسی) در نسل جدید آیفون‌ها معرفی شود. این فناوری گامی بزرگ در مسیر تحقق طراحی تمام‌صفحه واقعی برای آیفون خواهد بود. مدل‌های آینده این گوشی‌ها به قابلیت Face ID سه‌بعدی زیر نمایشگر مجهز خواهند شد؛ قابلیتی که امکان استفاده از فناوری پیشرفته تشخیص چهره را بدون حضور ناچ یا پانچ روی نمایشگر فراهم می‌سازد. این فناوری پیش‌تر در برخی گوشی‌های هوشمند مانند شیائومی Mi MIX 4 که در سال ۲۰۲۱ عرضه شد و بخشی از اکوسیستم HyperOS محسوب می‌شود، مورد آزمایش قرار گرفته بود.

کارشناس صنعت تکنولوژی با نام DigitalChatStation در پلتفرم ویبو اعلام کرده است که نخستین محصول اپل با این فناوری، نسخه‌ای با نمایشگر تخت از آیفون خواهد بود. ترکیب دوربین و Face ID سه‌بعدی نتیجه نیاز به احراز هویت بیومتریک امن در کنار حفظ یکپارچگی بصری نمایشگر است. طبق برنامه‌ریزی‌ها، نمایشگر به‌طور کامل روی دوربین جلو را خواهد پوشاند و طراحی بدون حفره (zero-hole design) را محقق خواهد ساخت.

این نوآوری، اپل را در رقابت با برندهایی قرار می‌دهد که سال‌ها پیش توسط شیائومی، ZTE و سامسونگ آغاز شده بود. اگرچه شیائومی در مدل Mi MIX 4 پیشرفت چشمگیری در فناوری شفافیت نمایشگر ارائه داد، اما به نظر می‌رسد اپل در حال توسعه رویکردی جامع‌تر است که وضوح نمایشگر، کیفیت دوربین و عملکرد امنیتی را هم‌زمان مدنظر قرار می‌دهد.

بر اساس گزارش Wccftech، نخستین آیفون تاشوی اپل که قرار است در نیمه دوم سال ۲۰۲۶ میلادی (۱۴۰۵ شمسی) عرضه شود، به دوربین ۲۴ مگاپیکسلی زیر نمایشگر مجهز خواهد بود. با این حال، این مدل احتمالاً فاقد Face ID خواهد بود و به‌جای آن از Touch ID بهره خواهد برد که حسگر اثر انگشت آن در کناره دستگاه تعبیه می‌شود (مشابه طراحی گوشی‌های سونی Xperia) که این تصمیم، امکان ارائه نمایشگری بدون بریدگی و یکپارچه را فراهم می‌سازد.

این نوآوری شیائومی راه را برای اپل باز کرده است - دیجینویاین نوآوری شیائومی راه را برای اپل باز کرده است - دیجینویاین نوآوری شیائومی راه را برای اپل باز کرده است - دیجینوی

پس از عرضه مدل تاشو، انتظار می‌رود آیفون سال ۲۰۲۷ نخستین مدل تخت اپل باشد که به‌صورت رسمی از فناوری Face ID سه‌بعدی زیر نمایشگر بهره‌مند خواهد شد؛ قابلیتی که زیبایی بصری و دقت عملکرد را هم‌زمان ارائه می‌دهد.

شیائومی به‌عنوان یکی از پیشگامان نوآوری‌های فناورانه، روند پذیرش زودهنگام فناوری دوربین زیر نمایشگر را آغاز کرده بود. پیش از ورود اپل به این حوزه، شیائومی یکی از نخستین برندهایی بود که این فناوری را در مدل Mi MIX 4 پیاده‌سازی کرد. این گوشی با بهره‌گیری از فناوری دوربین زیر پنل (Camera Under Panel)، تجربه‌ای تمام‌صفحه و بدون مزاحمت بصری را ارائه داد. اگرچه شیائومی جانشین مستقیمی برای این مدل عرضه نکرد، اما تا سال ۲۰۲۴ میلادی (۱۴۰۳ شمسی) به‌روزرسانی‌های نرم‌افزاری آن را ادامه داد که در نهایت به نسخه اندروید ۱۳ با رابط HyperOS 1 ختم شد.

این فناوری، پیشتازی اولیه شیائومی را در حوزه‌ای که اپل نیز در حال ورود به آن است، اثبات کرده است. رقابت برای دستیابی به تجربه‌ای تمام‌صفحه و بدون حاشیه در گوشی‌های هوشمند وارد مرحله‌ای تازه شده و هر دو برند با ادامه مسیر نوآوری، آینده این حوزه را شکل خواهند داد.

وینس گیلیگان، خالق سریال پرآوازه‌ی Breaking Bad، به‌صراحت هوش مصنوعی را «ماشین سرقت ادبی» نامید و اعلام کرد هرگز از آن در آثار خود استفاده نخواهد کرد. انتقادات تند او بار دیگر نگرانی‌ها درباره‌ی تأثیر هوش مصنوعی بر خلاقیت و چالش‌های اخلاقی در صنعت فناوری را برجسته کرده است.

وینس گیلیگان، نویسنده‌ی برنده‌ی جایزه‌ی اِمی و خالق سریال Breaking Bad، در گفت‌وگویی صریح با مجله‌ی Variety اظهار داشت که هوش مصنوعی را «گران‌ترین و پرمصرف‌ترین ماشین سرقت ادبی جهان» می‌داند و میلیاردرهای سیلیکون‌ولی را به فروش «کیسه‌ای از بخار» در رقابت برای تبدیل شدن به نخستین تریلیونرهای جهان متهم کرد. او این سخنان را در جریان معرفی سریال علمی‌تخیلی جدید خود با عنوان Pluribus که از شبکه‌ی Apple TV+ پخش خواهد شد، بیان کرد. این سریال با پیام نهایی کنایه‌آمیز و انسانی «این نمایش توسط انسان‌ها ساخته شده است» پایان می‌یابد؛ عبارتی که به‌گفته‌ی گیلیگان صرفاً شوخی نیست، بلکه بیانیه‌ای آشکار است.

او در این گفت‌وگو افزود: «من از هوش مصنوعی متنفرم. این فناوری چیزی جز اغراق‌گویی و تبلیغ بیش از حد توسط ابرثروتمندانی که هدف زندگی‌شان تبدیل شدن به نخستین تریلیونرهای جهان است، نیست. آن‌ها در واقع چیزی جز یک توهم نمی‌فروشند.» به باور او، در زمانی که فیلمنامه‌های تولیدشده توسط هوش مصنوعی، بازیگران مصنوعی و دیالوگ‌های نوشته‌شده توسط ماشین‌ها به‌تدریج وارد هالیوود می‌شوند، Pluribus همزمان یک اثر سرگرم‌کننده و یک اعتراض هنری است.

گیلیگان نفرت خود از هوش مصنوعی را نه صرفاً از دیدگاه فلسفی، بلکه از زاویه‌ای عمیقاً شخصی بیان می‌کند. او معتقد است این فناوری چیزی جز یک میان‌بر عظیم صنعتی نیست که تقلید را با تخیل اشتباه می‌گیرد. او با طعنه گفت: «مردم می‌گویند هوش مصنوعی هنرمندان را جایگزین می‌کند. اما توستر من، چون پیتزای خوشمزه‌ای را گرم می‌کند، ناگهان تبدیل به توماس کلر نشده است.»

با این حال، نگرانی او چیزی فراتر از کاهش خلاقیت یا از دست رفتن شغل‌ها است. گیلیگان درباره‌ی «تکینگی» هشدار می‌دهد؛ لحظه‌ای که ممکن است هوش مصنوعی به آگاهی واقعی دست یابد. او گفت: «اگر روزی هوش مصنوعی به آگاهی برسد، باید موضوع برده‌داری را دوباره در مرکز گفت‌وگوها قرار دهیم.» سپس با لحنی انتقادی ادامه داد که احتمالاً «احمق‌های سیلیکون‌ولی تلاش خواهند کرد از ماشین‌های دارای آگاهی برای سودآوری مالی بهره‌کشی کنند.»

او همچنین نسبت به ناکارآمدی نهادهای نظارتی در مهار قدرت این فناوری بدبین است و پیش‌بینی می‌کند که ایالات متحده به دلیل رقابت اقتصادی با چین، از ایجاد نظارت مؤثر بازخواهد ماند. به گفته‌ی او: «ما آن‌قدر مشغول دنبال کردن آن‌ها خواهیم بود که از کنترل خود غافل می‌شویم.»

برای گیلیگان، مشکل فقط در این نیست که هوش مصنوعی چه کاری می‌تواند انجام دهد، بلکه در این است که چه چیزی را از انسان می‌گیرد. او باور دارد که قدرت داستان‌گویی، هنر و بازیگری از نقص‌ها و کاستی‌های انسانی سرچشمه می‌گیرد؛ چیزی که هیچ الگوریتمی، هرقدر هم پیشرفته، قادر به بازآفرینی آن نیست.

در کنار گیلیگان، بازیگر سریال Better Call Saul، ریا سیهورن، نیز در صف منتقدان هوش مصنوعی قرار گرفته است. او که در سریال Pluribus ایفای نقش می‌کند، در واکنش به اخبار مربوط به «تیلی نوروود»، بازیگر مصنوعی تولیدشده با هوش مصنوعی که ظاهرا به‌دنبال امضای قرارداد با آژانس‌های نمایندگی است، گفت: «من صراحتاً می‌گویم هیچ آژانسی نباید چنین بازیگری را نمایندگی کند. شرم بر آن‌ها!»

او تأکید کرد که قدرت احساسی هنر از تجربه‌ی زیسته‌ی انسان ناشی می‌شود، نه از مجموعه داده‌ها: «حتی اگر هوش مصنوعی بتواند به‌طور کامل تکنیک نقاشی پیکاسو را تقلید کند، دلیل اینکه اثر او ما را تکان می‌دهد، تجربه‌ی انسانی پشت آن است.»

گیلیگان نیز با استعاره‌ای طعنه‌آمیز، تولیدات سرگرمی توسط هوش مصنوعی را چنین توصیف کرد: «مثل گاوی است که دوباره و دوباره نشخوار می‌کند؛ چرخه‌ای بی‌پایان از یاوه‌گویی بی‌روح.» او در پایان، با لحنی تند خطاب به سیلیکون‌ولی گفت: «ممنونم سیلیکون‌ولی! باز هم دنیا را به گند کشیدید.» این اظهار نظر بازتابی از گفته‌های بازیگر بریتانیایی اِما تامپسون در هفته‌ی گذشته بود که همانند بسیاری از هنرمندان دیگر، هوش مصنوعی را عامل اخلال در روند نویسندگی خود دانست. او گفت اجازه نخواهد داد الگوریتم‌ها آینده‌ی داستان‌گویی را بنویسند. در جهانی که هوش مصنوعی مرز میان «آفرینش» و «تقلید» را محو می‌کند، گیلیگان بر جادوی نایاب و جایگزین‌ناپذیر انسان بودن پافشاری می‌کند.

پژوهشگران دانشگاه وارویک و کالج لندن (UCL) در مطالعه‌ای تازه، به بررسی سرنوشت سیاراتی پرداختند که به دور ستارگان در حال پیر شدن می‌چرخند. این تحقیق که با تحلیل نزدیک به نیم میلیون منظومه ستاره‌ای انجام شده، نشان می‌دهد بسیاری از سیارات نزدیک‌مدار در مرحله‌ای از زندگی ستاره که به غول سرخ تبدیل می‌شود، نابود خواهند شد. یافته‌ها، شواهد رصدی قدرتمندی از این پدیده کیهانی ارائه می‌دهند که پیش‌تر تنها در نظریه‌ها مطرح بود.

هنگامی که ستارگانی مانند خورشید ذخایر هیدروژن خود را مصرف می‌کنند، شروع به انبساط و سرد شدن کرده و به غول‌های سرخ تبدیل می‌شوند. برای خورشید، این دگرگونی چشمگیر انتظار می‌رود در حدود پنج میلیارد سال آینده رخ دهد. دانشمندان بر این باورند که این انبساط ممکن است منجر به نابودی عُطارِد، زهره و احتمالاً زمین شود، اما تاکنون شواهد مستقیم اندکی برای تأیید دقیق نحوه وقوع یا حتی احتمال وقوع آن وجود دارد.

اکنون، پژوهشی به سرپرستی دانشمندان دانشگاه وارویک و دانشگاه کالج لندن، روشنایی تازه‌ای بر سرنوشت سیاراتی که به دور ستارگان پیر می‌چرخند، افکنده است. این تیم با تحلیل نزدیک به نیم میلیون منظومه ستاره‌ای، تلاش کرد دریابد که سیارات تا چه اندازه در برابر انبساط ستاره میزبان خود و تبدیل آن به یک غول سرخ، دوام می‌آورند.

یافته‌های آن‌ها نشان می‌دهد که سیارات در اطراف ستارگانی که در مراحل پایانی عمر خود قرار دارند، بسیار کمتر دیده می‌شوند. این موضوع حاکی از آن است که بسیاری از سیارات نزدیک‌مدار احتمالاً در اثر انبساط ستاره نابود می‌شوند و این یافته‌ها، شواهد رصدی قدرتمندی از این نابودی سیاره‌ای ارائه می‌دهند.

به گفته نویسنده اصلی این تحقیق، ادوارد برایانت (Edward Bryant)، پژوهشگر ممتاز اخترفیزیک در دانشگاه وارویک که بخش عمده‌ای از این پژوهش را در آزمایشگاه علوم فضایی مولارد در دانشگاه کالج لندن انجام داده، این یافته‌ها شواهد محکمی ارائه می‌دهند که نشان می‌دهد ستارگان در حال تحول می‌توانند به‌سرعت موجب سقوط و نابودی سیارات نزدیک خود شوند.

این پدیده که مدت‌ها در نظریه‌ها مورد بحث بوده، اکنون به‌صورت مستقیم در جمعیت گسترده‌ای از ستارگان قابل مشاهده است. برایانت توضیح می‌دهد که ستارگان پیر می‌توانند به‌طور مؤثری سیارات نزدیک خود را در اثر تعاملات کشندی (tidal interaction) ببلعند. با انبساط ستاره، کشش گرانشی سیاره باعث کاهش سرعت گردش آن می‌شود و در نتیجه، سیاره به‌تدریج به سمت ستاره حرکت کرده تا در نهایت یا متلاشی شود یا جذب گردد.

اخترشناسان: ستاره‌های پیر مانند خورشید سیارات نزدیک خود را می‌بلعند - دیجینوی

تیم تحقیقاتی تمرکز خود را بر ستارگانی قرار داد که به‌تازگی وارد مرحله پس از توالی اصلی شده‌ و ذخایر هیدروژن خود را مصرف کرده‌اند. آن‌ها تنها ۱۳۰ سیاره و نامزد سیاره‌ای را در اطراف این ستارگان شناسایی کردند که ۳۳ مورد از آن‌ها پیش‌تر کشف نشده بودند. با تمرکز بر ستارگانی که سرد شده و به غول‌های سرخ تبدیل شده‌اند، پژوهشگران دریافتند که احتمال وجود سیاره نزدیک‌مدار در اطراف چنین ستارگانی تنها ۰.۱۱ درصد است؛ رقمی که تقریباً سه برابر کمتر از احتمال وجود سیاره غول‌پیکر نزدیک‌مدار در اطراف ستارگان توالی اصلی است.

پژوهشگران همچنین توضیح می‌دهند که در چند میلیارد سال آینده، خورشید نیز به یک غول سرخ تبدیل خواهد شد و این موضوع، پرسش‌هایی درباره سرنوشت سیارات منظومه شمسی ایجاد می‌کند. مطالعه نشان می‌دهد که اگرچه برخی سیارات در مراحل اولیه پس از توالی اصلی نابود می‌شوند، اما زمین نسبت به سیارات غول‌پیکر نزدیک‌مدار، احتمال بقای بیشتری دارد.

با این حال، اگرچه ممکن است خود زمین از نابودی کامل جان سالم به‌در ببرد، اما شرایط زیستی روی آن تقریباً به‌طور کامل از بین خواهد رفت، زیرا خورشید به تحول خود ادامه می‌دهد. اگرچه این مطالعه نشان می‌دهد که با پیر شدن ستارگان، تعداد سیارات غول‌پیکر کاهش می‌یابد، اما معدود سیاراتی که در مدار نزدیک به غول‌های سرخ باقی می‌مانند، اطلاعات ارزشمندی در اختیار دانشمندان قرار می‌دهند.

برایانت همچنین اشاره می‌کند که با تعیین جرم این سیارات، پژوهشگران می‌توانند نیروهایی را که باعث سقوط و نابودی آن‌ها می‌شود، بهتر درک کنند و تصویری دقیق‌تر از فرآیندهایی که سرنوشت سیارات اطراف ستارگان پیر را شکل می‌دهند، ارائه دهند.

ChatGPT در مجموعه‌ای از دادخواست‌هایی که این هفته در ایالت کالیفرنیا ثبت شده، به ایفای نقش «مربی خودکشی» متهم شده است.

به گزارش دیجینوی، شاکیان این پرونده‌ها می‌گویند ابتدا از ChatGPT صرفا برای دریافت کمک عمومی در انجام تکالیف مدرسه یا تحقیقات استفاده می‌کرده‌اند، اما این چت‌بات کم کم به روان آن‌ها را فریب داده است.

شاکیان این پرونده‌ها ادعا می‌کنند که تعامل با این چت‌بات منجر به فروپاشی شدید روانی و چندین مورد مرگ شده است. هفت دادخواست مطرح‌شده در مورد این چت‌بات، شامل اتهاماتی در رابطه با نقش آن حول مرگ غیرقانونی، کمک به خودکشی، قتل غیرعمد و سهل‌انگاری هستند.

بر اساس بیانیه‌ای مشترک از سوی دست‌اندرکاران «مرکز قربانیان شبکه‌های اجتماعی» (Social Media Victims Law Center) و سازمان «عدالت فناوری» (Tech Justice) که روز پنج‌شنبه دادخواست‌هایی را در ایالت کالیفرنیا ثبت کردند، هر یک از هفت شاکی در ابتدا از چت‌جی‌پی‌تی برای گرفتن کمک در انجام تکالیف مدرسه، تحقیق، نوشتن، دستور پخت غذا، کار یا راهنمایی استفاده می‌کردند؛ اما این چت‌بات با گذر زمان به رباتی فریبنده تبدیل شده که خود را به‌عنوان یک محرم و پشتیبان احساسی معرفی کرده است.

سخنگوی شرکت OpenAI، سازنده چت‌جی‌پی‌تی، در رابطه با این موضوع گفت:

چت‌جی‌پی‌تی به‌جای آن‌که افراد را در زمان مورد نیاز هدایت کند، توهمات آسیب‌زا را تقویت کرده و در برخی موارد، نقش یک مربی خودکشی را ایفا کرده است. این وضعیت واقعاً دلخراش است و ما در حال بررسی دادخواست‌ها هستیم تا جزئیات چنین معضلی را بهتر درک کنیم.

ما چت‌جی‌پی‌تی را طوری آموزش می‌دهیم که نشانه‌های ناراحتی روانی یا احساسی را تشخیص دهد، گفت‌وگوها را در مسیر آرام پیش ببرد و افراد را به سمت دریافت حمایت‌های واقعی از سوی نهادهایی در دنیای بیرون هدایت کند. ما همچنان در حال تقویت پاسخ‌های ChatGPT در لحظات حساس هستیم و در این مسیر با متخصصان سلامت روان همکاری نزدیک داریم.

در یکی از این پرونده‌ها، «زین شمبلین» (Zane Shamblin) از ایالت تگزاس مدعی شده در ماه ژوئیه و در سن ۲۳ سالگی دست به خودکشی زده است. خانواده او ادعا می‌کنند که چت‌جی‌پی‌تی باعث تشدید انزوای فرزندشان شده، او را به نادیده گرفتن عزیزانش تشویق کرده و عملاً او را به خودکشی تحریک کرده است.

بر اساس شکایت ثبت‌شده، ChatGPT در جریان گفت‌وگویی چهار ساعته با شمبلین پیش از خودکشی‌، بارها خودکشی را ستایش کرده و گفته که او قوی است؛ چون تصمیم گرفته به زندگی‌اش پایان دهد و به برنامه‌اش پایبند مانده است. در ضمن بارها از او پرسیده که آیا آماده است یا خیر و تنها یک‌بار به خط تماس اضطراری خودکشی اشاره کرده است.

همچنین ادعا شده که این چت‌بات از یادداشت خودکشی شمبلین تعریف کرده و به او گفته که گربه دوران کودکی‌اش در آن‌سوی دنیا منتظرش خواهد بود!

در یک پرونده دیگر، خانواده‌ فردی به نام «آماوری لیسی» (Amaurie Lacey) از ایالت جورجیا ادعا می‌کنند که چند هفته پیش از آنکه لیسی در سن ۱۷ سالگی به زندگی خود پایان دهد، شروع به استفاده از چت‌جی‌پی‌تی برای دریافت کمک کرده بوده است. به گفته اعضای خانواده قربانی، این چت‌بات نه‌تنها به لیسی کمکی نکرده، بلکه باعث اعتیاد، افسردگی و در نهایت تشویق لیسی به خودکشی شده است؛ حتی او را برای به کارگیری مؤثرترین روش برای بستن طناب دار راهنمایی کرده و به او گفته چقدر می‌تواند بدون نفس کشیدن زنده بماند!

در شکایت دیگری، بستگان «جاشوا انکینگ» (Joshua Enneking) ۲۶ ساله می‌گویند که او نیز برای دریافت کمک به چت‌جی‌پی‌تی مراجعه کرده، اما چت‌بات او را به خودکشی تشویق کرده است 

در این شکایت آمده است که ChatGPT به‌راحتی افکار خودکشی او را تأیید کرده است. این ابزار هوش مصنوعی با او وارد گفت‌وگوهای صریح درباره پیامدهای مرگش شده و به او پیشنهاد داده برای نوشتن یادداشت خودکشی کمکش کند. در ضمن پس از گفت‌وگوهای مفصل انکینگ با چت‌بات چند هفته پیش از مرگ، درباره افسردگی‌اش و تمایلاتش به خودکشی‌، ChatGPT اطلاعاتی درباره نحوه خرید و استفاده از اسلحه در اختیارش قرار داده است.

دولت دانمارک روز جمعه اعلام کرد که قصد دارد دسترسی کاربران زیر ۱۵ سال به شبکه‌های اجتماعی را ممنوع کند. این تصمیم در ادامه نگرانی‌های جهانی درباره تأثیر منفی شبکه‌های اجتماعی بر سلامت روان نوجوانان اتخاذ شده و دانمارک را در صف کشورهایی قرار می‌دهد که به‌دنبال وضع محدودیت‌های مشابه هستند.

دانمارک به‌عنوان جدیدترین کشور در مسیر مقابله با شرکت‌های بزرگ فناوری، روز جمعه اعلام کرد که قصد دارد دسترسی کاربران زیر ۱۵ سال به شبکه‌های اجتماعی را ممنوع کند. بر اساس گزارش خبرگزاری آسوشیتدپرس، این قانون بلافاصله اجرایی نخواهد شد و جزئیات نحوه اجرای آن هنوز مشخص نشده است. طبق اعلام منابع رسمی، دانمارک قصد دارد یک اپلیکیشن رسمی برای تأیید سن کاربران راه‌اندازی کند و به والدین اجازه دهد پس از طی یک فرآیند ارزیابی، دسترسی فرزندان ۱۳ ساله به برخی پلتفرم‌ها را صادر کنند.

این اقدام دانمارک را هم‌راستا با فهرست رو‌به‌افزایش کشورهایی قرار می‌دهد که در حال اجرای سیاست‌های مشابه هستند؛ چرا که نگرانی‌ها درباره تأثیر شبکه‌های اجتماعی بر سلامت روان نوجوانان رو به افزایش است. استرالیا نخستین کشوری است که ممنوعیت استفاده از شبکه‌های اجتماعی برای افراد زیر سن قانونی را تصویب کرده و این قانون قرار است در دسامبر آینده اجرایی شود. طبق این قانون، پلتفرم‌هایی مانند تیک‌تاک، اسنپ‌چت و ردیت در صورت عدم رعایت مقررات، با جریمه‌هایی تا سقف ۵۰ میلیون دلار استرالیا (۳۳ میلیون دلار آمریکا) مواجه خواهند شد.

در ایالات متحده، هنوز محدودیت سراسری برای استفاده از شبکه‌های اجتماعی توسط نوجوانان وجود ندارد، اما چندین ایالت قوانین محدودکننده‌ای را تصویب یا پیشنهاد کرده‌اند. این قوانین تفاوت‌های زیادی با یکدیگر دارند؛ برای مثال، ایالت نبراسکا الزام کرده که افراد زیر ۱۸ سال برای افتتاح حساب کاربری باید تأیید والدین را دریافت کنند. بسیاری از این قوانین اکنون به‌دلیل نگرانی‌های مربوط به متمم اول قانون اساسی آمریکا، در دادگاه‌ها با چالش مواجه شده‌اند.

اگر برنامه دانمارک بدون مشکل اجرایی شود، ممکن است تعادل قدرت میان دولت‌ها و شرکت‌های بزرگ فناوری مانند متا را بازتعریف کند و جبهه‌ای تازه در نبرد جهانی بر سر مسئولیت تأیید سن کاربران ایجاد کند، که این‌ مسئولیت بر عهده پلتفرم‌ها، والدین یا فروشگاه‌های اپلیکیشن باشد.

از نوشتن ایمیل‌ها توسط ChatGPT گرفته تا سیستم‌های هوش مصنوعی که برنامه‌های تلویزیونی پیشنهاد می‌کنند و حتی به پزشکان در تشخیص بیماری‌ها یاری می‌دهند، حضور هوش ماشینی در زندگی روزمره دیگر یک داستان علمی‌تخیلی نیست. با این حال، با وجود سرعت، دقت و بهینگی این فناوری، هنوز احساسی از ناراحتی در بین مردم درباره آن وجود دارد. برخی از آن‌ها از استفاده از ابزارهای هوش منصوعی لذت می‌برند، در حالی که دیگران نسبت به آن احساس اضطراب، بی‌اعتمادی یا حتی خیانت دارند، اما چرا؟

پاسخ تنها به نحوه کارکرد هوش مصنوعی مربوط نمی‌شود، بلکه به شیوه رفتار ما با آن نیز ارتباط دارد. ما آن را درک نمی‌کنیم، پس به آن اعتماد نداریم. انسان‌ها بیشتر به سیستم‌هایی اعتماد می‌کنند که آن‌ها را درک می‌کنند. ابزارهای سنتی برایمان آشنا به نظر می‌رسند، به‌طوری که شما باید کلیدی را بچرخانید تا ماشین روشن شود؛ یا اینکه دکمه‌ای را فشار می‌دهید و آسانسور به طبقه مورد نظر می‌رود. از سوی دیگر، بسیاری از سیستم‌های هوش مصنوعی مانند جعبه‌های سیاه عمل می‌کنند. شما چیزی تایپ می‌کنید و نتیجه ظاهر می‌شود.

منطق میان این دو مرحله پنهان است. از لحاظ روانشناسی، این موضوع نگران‌کننده است. ما دوست داریم رابطه علت و معلول را بدانیم و بتوانیم تصمیمات را بررسی کنیم. وقتی نمی‌توانیم این کار را انجام دهیم، احساس ناتوانی می‌کنیم. این یکی از دلایل پدیده‌ای است که به آن بیزاری از الگوریتم می‌گویند. این اصطلاحی است که توسط محقق بازاریابی، برکلی دیتورست و همکارانش رواج یافت. تحقیقات آن‌ها نشان داد که مردم اغلب قضاوت ناقص انسانی را به تصمیم‌گیری الگوریتمی ترجیح می‌دهند، به ویژه پس از مشاهده تنها یک خطای الگوریتمی.

هوش مصنوعی

ما به‌طور عقلانی می‌دانیم که سیستم‌های هوش مصنوعی احساسات یا اهداف خاصی ندارند. اما این موضوع موجب نمی‌شود که آن‌ها را انسانی تصور کنیم. وقتی چت جی‌پی‌تی بیش از حد مودبانه پاسخ می‌دهد، برخی کاربران آن را ترسناک می‌دانند. وقتی موتور پیشنهاددهنده بیش از اندازه دقیق می‌شود، حس مزاحمت در حریم خصوصی برای کاربران ایجاد می‌کند. بنابراین، ما شروع به شک کردن می‌کنیم که شاید هوش مصنوعی دستکاری شده است، حتی اگر هوش مصنوعی هیچ شخصیتی نداشته باشد. این پدیده نوعی انسان‌انگاری است، یعنی نسبت دادن نیت‌ها یا ویژگی‌های انسانی به سیستم‌های غیرانسانی.

اساتید ارتباطات، کلیفورد ناس، بایرون ریوز و دیگران ثابت کرده‌اند که ما حتی وقتی می‌داینم ماشین‌ها انسان نیستند، باز هم به آن‌ها واکنشی اجتماعی نشان می‌دهیم. یکی از یافته‌های جالب در علوم رفتاری این است که ما اغلب راحت‌تر از خطای انسانی نسبت به خطای ماشینی چشم‌پوشی می‌کنیم. وقتی یک انسان اشتباه می‌کند، ما آن را درک می‌کنیم؛ حتی ممکن است با او همدردی کنیم. از سوی دیگر، هنگامی که یک الگوریتم اشتباه می‌کند، به ویژه اگر به عنوان یک الگوریتم بی‌طرف یا داده‌محور معرفی شده باشد، احساس خیانت می‌کنیم.

این موضوع به تحقیقی درباره نقض انتظارات مربوط می‌شود، زمانی که فرضیات ما درباره نحوه عملکرد چیزی برهم می‌خورد. این امر موجب ناراحتی و از بین رفتن اعتماد می‌شود. ما اطمینان داریم که ماشین‌ها منطقی و بی‌طرف هستند. بنابراین، وقتی آن‌ها شکست می‌خورند، مانند دسته‌بندی نادرست یک تصویر، ارائه خروجی‌های جانبدارانه یا توصیه چیزی به شدت نامناسب، واکنش ما تندتر می‌شود. ما انتظار بیشتری از آن‌ها داریم، در حالی که خودمان همیشه تصمیم‌های ناقص می‌گیریم. با این حال، می‌توانیم دلیل این کار را از هوش مصنوعی بپرسیم؟

هوش مصنوعی

ما از اشتباه کردن هوش مصنوعی متنفریم

برای برخی از مردم، هوش مصنوعی نه‌تنها ناآشنا است، بلکه آن‌ها را مضطرب نیز می‌کند. معلمان، نویسندگان، وکلا و طراحان ناگهان با ابزارهایی روبرو شده‌اند که بخش‌هایی از کار آن‌ها را تکرار می‌کنند. این تنها مربوط به اتوماسیون نیست، بلکه مربوط به چیزی است که مهارت‌های ما را ارزشمند می‌کند و اینکه انسان بودن به چه معناست. این امر می‌تواند موجب احساس نوعی تهدید هویت شود، مفهومی که توسط روان‌شناس اجتماعی، کلاود استیل و دیگران مورد بررسی قرار گرفته است. این مفهوم ترس از کاهش تخصص یا منحصربه‌فرد بودن را توصیف می‌کند. نتیجه چه می‌شود؟ مقاومت، حالت بازدارنده یا رد کامل فناوری. در این مورد، بی‌اعتمادی یک اشکال نیست، بلکه یک مکانیسم دفاعی روانی است.

علاقه به نشانه‌های احساسی

اعتماد انسان بر چیزی بیش از منطق بنا شده است. ما به لحن صدا، حالات چهره، تردید و تماس چشمی توجه می‌کنیم. هوش مصنوعی هیچ‌یک از این‌ها را ندارد. اگرچه این فناوری ممکن است روان و حتی جذاب باشد، اما نمی‌تواند مانند یک انسان معمولی به اطمینان خاطر بدهد. این شبیه به ناراحتی ناشی از دره وهمی است، اصطلاحی که توسط ماساهیرو موری، متخصص رباتیک ژاپنی، جهت توصیف احساس ترسناک بودن چیزی توصیف شد که تقریبا شبیه انسان است، اما نه به‌طور کامل. این چیز از نظر ظاهری یا صوتی درست به نظر می‌آید، اما نقصی دارد.

این فقدان عاطفی را می‌توان به عنوان سردی یا حتی فریب تعبیر کرد. در جهانی پر از دیپ‌فیک و تصمیمات الگوریتمی، آن فقدان تبدیل به یک مشکل می‌شود، نه به این دلیل که هوش مصنوعی کار اشتباهی انجام می‌دهد، بلکه به این دلیل که ما نمی‌دانیم درباره آن چه احساسی داشته باشیم. شایان ذکر است که همه سوء‌ظن‌ها به هوش مصنوعی غیرمنطقی نیستند. ثابت شده است که الگوریتم‌ها می‌توانند به ویژه در زمینه‌هایی مانند استخدام، امور پلیسی و امتیازدهی می‌توانند دچار تعصب شوند. اگر قبلا تجربه بدی با سیستم‌های داده‌ای داشته‌اید یا در موقعیت نامساعدی قرار گرفته‌اید، بدبین نیستید، بلکه محتاط هستید.

این به یک ایده روانشناختی گسترده‌تر مرتبط می‌شود، یعنی بی‌اعتمادی آموخته‌شده. وقتی نهادها یا سیستم‌ها مرتبا درباره گروه‌های خاصی بدگویی می‌کنند، شک و تردید به کاری منطقی و یک مکانیسم حافظتی تبدیل می‌شود. گفتن اینکه کردم به یک سیستم اعتماد کنید، معمولا موثر نیست. اعتماد باید کسب شود. این به معنای طراحی نوعی ابزارهای هوش مصنوعی است که شفاف، قابل بررسی و مسئولیت‌پذیر باشند. یعنی دادن اختیار به کاربران، نه فقط راحتی. از نظر روانشناختی، ما آنچه می‌فهمیم، آنچه می‌توانیم زیر سوال ببریم و آنچه با ما محترمانه رفتار می‌کند، اعتماد می‌کنیم. اگر می‌خواهید هوش مصنوعی پذیرفته شود، باید کمتر شبیه به یک جعبه سیاه باشد و مکالمه‌ای را شکل دهد که به آن دعوت شده‌ایم.

اگر تاکنون اندیشیده‌اید که چرا زرافه گردنی تا این اندازه بلند دارد، پاسخ روشن است: این ویژگی به او اجازه می‌دهد تا به برگ‌های لطیف و آبدار در بالای درختان آکاسیا در آفریقا دسترسی پیدا کند. تنها زرافه‌ها هستند که مستقیماً می‌توانند به این برگ‌ها برسند، در حالی‌ که پستانداران کوچک‌تر مجبورند در نزدیکی زمین با یکدیگر برای یافتن غذا رقابت کنند. این منبع غذایی انحصاری به زرافه امکان می‌دهد که در تمام طول سال تولیدمثل کند و در دوره‌های خشکسالی نیز بهتر از گونه‌های کوتاه‌تر زنده بماند.

با این حال، داشتن گردن بلند بهای گزافی دارد. قلب زرافه باید فشاری بسیار زیاد ایجاد کند تا بتواند خون را چند متر به سمت سر حیوان پمپ کند. فشار خون یک زرافه‌ی بالغ معمولاً بیش از ۲۰۰ میلی‌متر جیوه، یعنی بیش از دو برابر میانگین فشار خون در اکثر پستانداران است.

در نتیجه، قلب زرافه در حالت استراحت انرژی بیشتری از کل بدن یک انسان در حال استراحت مصرف می‌کند، و در واقع بیش از هر پستاندار دیگری با جثه‌ای مشابه انرژی نیاز دارد. با این حال، پژوهش جدیدی که در مجله Journal of Experimental Biology منتشر شده، نشان می‌دهد که قلب زرافه در نبرد خود با نیروی گرانش، از پاهای بسیار بلند حیوان بهره می‌گیرد.

در این پژوهش، هزینه انرژی مورد نیاز برای پمپاژ خون در بدن یک زرافه‌ی بالغ اندازه‌گیری و با جانوری خیالی مقایسه شد که پاهای کوتاه‌تر اما گردنی بلندتر داشت تا بتواند به همان ارتفاع از تاج درخت برسد. این موجود خیالی ترکیبی از بدن یک آنتیلوپ آفریقایی (به نام eland) و گردن یک زرافه بود. محققان آن را elaffe نامیدند.

دلیل بلندی بیش از حد پاهای زرافه چیست؟ - دیجینوی

نتایج نشان داد که این حیوان خیالی حدود ۲۱ درصد از کل انرژی مصرفی خود را صرف فعالیت قلب می‌کرد، در حالی که این رقم برای زرافه واقعی ۱۶ درصد و برای انسان تنها ۶.۷ درصد بود.

به‌واسطه قرار گرفتن قلب در ارتفاعی نزدیک‌تر به سر به‌لطف پاهای بلند، زرافه به‌طور خالص حدود ۵ درصد از انرژی دریافتی خود از غذا را صرفه‌جویی می‌کند. این میزان در طول یک سال معادل بیش از ۱.۵ تُن غذاست که می‌تواند تفاوت میان مرگ و زندگی در دشت‌های آفریقایی را رقم بزند.

جانورشناس گراهام میچل در کتاب How Giraffes Work توضیح می‌دهد که نیاکان زرافه‌ها پیش از آنکه گردن‌های بلندی داشته باشند، پاهای بلندی داشتند. از نظر انرژی، این نکته منطقی است، چراکه پاهای بلند کار قلب را آسان‌تر می‌کند، در حالی که گردن بلند آن را دشوارتر می‌سازد.

با این حال، تکامل پاهای بلند هزینه خاص خود را نیز داشته است. زرافه‌ها هنگام نوشیدن آب ناچارند پاهای جلوی خود را باز کنند، امری که باعث می‌شود در هنگام برخاستن یا فرار از شکارچیان کند و دست‌وپاگیر باشند. بر اساس آمار، زرافه‌ها بیش از هر پستاندار شکارشونده دیگری ممکن است برکه را بدون نوشیدن آب ترک کنند.

هزینه انرژی قلب در نسبت مستقیم با ارتفاع گردن افزایش می‌یابد، بنابراین حد و مرزی برای آن وجود دارد. دایناسور ساوروپود به نام Giraffatitan در موزه تاریخ طبیعی برلین بیش از ۱۳ متر ارتفاع دارد. گردن آن ۸.۵ متر طول دارد و برای رساندن خون به سر به فشاری حدود ۷۷۰ میلی‌متر جیوه نیاز خواهد داشت که تقریباً هشت برابر فشار خون در پستانداران معمولی است.

این مقدار فشار غیرممکن به نظر می‌رسد، زیرا انرژی مورد نیاز قلب برای پمپاژ خون از کل انرژی صرف‌شده در بقیه بدن بیشتر می‌شد. بنابراین دایناسورهای ساوروپود نمی‌توانستند سر خود را تا آن اندازه بالا ببرند بدون آنکه از حال بروند. در واقع، بعید است هیچ جانور خشکی در تاریخ بتواند از نظر قد از زرافه نر بالغ فراتر رود.

هر از گاهی در اینترنت، مردم دوباره چیز عجیبی دربارهٔ حیوانات کشف می‌کنند که همهٔ تصوراتشان را به هم می‌ریزد. مثلا سال ۲۰۲۰ خیلی‌ها (از جمله خودم) شوکه شدند وقتی فهمیدند صداهای کوآلاها چطور است. بعضی‌ها هم تازه فهمیدند که بادکنک‌ماهی خودش را با هوا پر نمی‌کند و ستاره‌های دریایی گاهی واقعا می‌توانند روی ساحل بخزند. حالا نوبت به این رسیده که بفهمیم اسب‌ها چطور عرق می‌کنند و بله، ماجرا به همان اندازه که تصور می‌کنی عجیب و کمی حال‌به‌هم‌زن است.

در ویدئویی که در شبکه‌های X و Reddit دست‌به‌دست می‌شود، صاحب یک اسب پتو را از پشت حیوان برمی‌دارد و عرق کف‌آلود و سفیدی را نشان می‌دهد که زیرش جمع شده است. سؤال طبیعی این است: آیا اسب‌ها موقع عرق کردن نوعی شامپوی طبیعی تولید می‌کنند؟ پاسخ کوتاه: تا حدی، بله.

عرق کردن در بسیاری از پستانداران دیده می‌شود، اما تنها در تعداد محدودی، از جمله اسب‌ها، انسان‌ها، چند گونهٔ نخستی و گاوسانان، نقش اصلی‌اش خنک کردن بدن است.

بدن اسب و مسئلهٔ عرق کف‌آلود

«بیشتر پستانداران چهارپا عرق می‌کنند، اما این کار را برای حفظ سلامت پوست یا تولید بو انجام می‌دهند (ما انسان‌ها هم تا حدی همین کار را می‌کنیم)، حتی برای تولید موم گوش هم مؤثر است.» این را وایبار کریگن-رید، نویسنده و استاد دانشگاه، در مقاله‌ای در The Conversation توضیح می‌دهد. او اضافه می‌کند که همین ویژگی در انسان‌ها، زمانی که شکارچی بودند، مزیت بزرگی محسوب می‌شد:

برای تنظیم دما، بیشتر حیوانات از طریق دم‌زدن گرما را از بدن بیرون می‌رانند. اما انسان می‌توانست در گرمای روز، حیوان چهارپا را دنبال کند، چون وقتی او مجبور می‌شد بایستد و خنک شود، بدن انسان همچنان به عرق کردن ادامه می‌داد. در نتیجه فاصله میان شکار و شکارچی هر بار کمتر می‌شد، تا در نهایت حیوان از پا درمی‌آمد.

اسب‌ها، گورخرها و الاغ‌ها همگی برای خنک شدن عرق می‌کنند. اگر نمی‌دانی مکانیزم خنک شدن از طریق عرق چیست، ماجرا این است: گرمای بدن، انرژی لازم برای تبخیر عرق را فراهم می‌کند. وقتی عرق به بخار تبدیل می‌شود، حرارت از پوست گرفته می‌شود و بدن خنک‌تر می‌گردد.

اما اسب‌ها پرمو هستند. این پوشش ضخیم باعث می‌شود عرق به‌سختی به سطح موها برسد و تبخیر شود. همین موضوع است که خنک شدن را برایشان دشوار می‌کند، حتی اگر غرق در عرق شوند.

راز علمی پشت کف عرق اسب‌ها

یک مقالهٔ علمی در این‌باره توضیح می‌دهد: «به نظر می‌رسد اسب‌ها نوعی پروتئین فعال سطحی و شبیه مواد شوینده در عرق خود دارند که در غلظت‌های بسیار بالا ترشح می‌شود (در حالی که عرق انسان برعکس، سرشار از نمک و کم‌پروتئین است). این پروتئین که لادرین نام دارد، با خیس کردن سطح موها به عبور بهتر آب و در نتیجه تبخیر کمک می‌کند. نتیجهٔ جانبی این واکنش همان کف سفیدی است که اغلب روی بدن اسب‌های عرق‌کرده دیده می‌شود، مخصوصا در نقاطی که اصطکاک بیشتری دارند.»

با اینکه دانشمندان می‌دانند این ماده برای تنظیم دمای بدن حیوان حیاتی است، اما هنوز پرسش‌های بی‌پاسخی وجود دارد.

پیتر هانتینگتون، مدیر تغذیه در مرکز پژوهش‌های اسب Kentucky Equine Research در استرالیا، در گفت‌وگو با Equinews گفته است:

عوامل مؤثر بر تولید لادرین در اسب‌ها هنوز ناشناخته‌اند. برخی گمان می‌کنند کم‌بودن آمادگی جسمانی یا زیاد بودن پروتئین در رژیم غذایی نقش دارد، اما پاسخ قطعی در دست نیست. انسان، اسب و گونه‌ای خاص از میمون‌ها تنها پستاندارانی هستند که برای دفع گرما، به‌طور قابل‌توجهی عرق می‌کنند. البته ترکیب شیمیایی عرق آن‌ها تفاوت چشمگیری دارد: عرق انسان کم‌الکترولیت و پرپروتئین است، اما عرق اسب برعکس، پروتئین کمی دارد و الکترولیت بالایی.

بنابراین اگر روزی اسبی دیدی که بدنش پر از کف است، خیالت راحت باشد: او خودش را با شامپو نشسته، بلکه دارد بدنش را خنک می‌کند. این کف سفید، نتیجهٔ یکی از عجیب‌ترین و در عین حال مؤثرترین ترفندهای طبیعت است؛ راهی که اسب‌ها برای زنده ماندن زیر آفتاب داغ تکامل داده‌اند.

اپل ظاهرا در آستانه نهایی‌سازی توافقی است که بر اساس آن، سالانه حدود ۱ میلیارد دلار به گوگل پرداخت خواهد کرد تا نسخه‌ای سفارشی از مدل هوش مصنوعی Gemini را برای بازطراحی و ارتقای گسترده سیری (Siri) مورد استفاده قرار دهد. این همکاری، تغییری چشمگیر برای شرکتی محسوب می‌شود که همواره بر استقلال و توسعه درون‌سازمانی تأکید داشته است.

بر اساس گزارش بلومبرگ، اپل قصد دارد از مدل Gemini گوگل با ۱.۲ تریلیون پارامتر برای انجام عملکردهای خلاصه‌سازی و برنامه‌ریزی در سیری استفاده کند. پارامترها در واقع معیاری از میزان اطلاعاتی هستند که یک مدل هوش مصنوعی می‌تواند پردازش و درک کند؛ به طور کلی، هر چه تعداد پارامترها بیشتر باشد، توانایی و هوشمندی مدل افزایش می‌یابد، اگرچه کیفیت آموزش نیز نقشی حیاتی دارد. برای مقایسه، مدل فعلی اپل که در فضای ابری مورد استفاده قرار می‌گیرد، تنها ۱۵۰ میلیارد پارامتر دارد، به این معنا که نسخه گوگل تقریباً هشت برابر قدرتمندتر است.

سیری مجهز به Gemini قرار است از بهار ۲۰۲۶ میلادی عرضه شود و پاسخ‌هایی هوشمندتر، دقیق‌تر و با درک بهتر از زمینه مکالمه ارائه دهد. این قابلیت‌ها به دستیار صوتی اپل امکان می‌دهند تا اطلاعات را به‌صورت ترکیبی تحلیل کرده و وظایف پیچیده را با درک عمیق‌تری از خواست کاربر انجام دهد. با این حال، برخی از قابلیت‌های سیری همچنان مبتنی بر مدل‌های هوش مصنوعی داخلی اپل باقی خواهند ماند.

این مدل هوش مصنوعی بر روی سرورهای اختصاصی اپل با عنوان Private Cloud Compute اجرا خواهد شد تا داده‌های کاربران در درون اکوسیستم اپل باقی بمانند و هیچ‌گونه اشتراکی با گوگل صورت نگیرد. بدین ترتیب، اپل استانداردهای سخت‌گیرانه حریم خصوصی خود را حفظ می‌کند، در حالی که از توان بالای مدل هوش مصنوعی گوگل بهره می‌برد.

پیش از این، اپل مدل‌های هوش مصنوعی توسعه‌یافته توسط OpenAI و Anthropic را نیز مورد بررسی قرار داده بود، اما در نهایت گوگل را برای همکاری انتخاب کرد. بر اساس گزارش‌ها، اپل گزینه‌های همکاری با OpenAI یا Anthropic را برای بازطراحی سیری بررسی کرده بود، ولی هزینه و مقیاس مدل گوگل در نهایت عامل تعیین‌کننده بود. گفته می‌شود که هزینه پیشنهادی Anthropic بیش از ۱.۵ میلیارد دلار در سال بوده است، در حالی که پیشنهاد گوگل از نظر مالی برای اپل منطقی‌تر و پایدارتر به نظر می‌رسید.

این شراکت در شرایطی صورت می‌گیرد که اپل طی سال‌های اخیر در ارتقای سیری با مشکلات فراوانی روبه‌رو بوده است. اپل چندین بار وعده ارتقاهای قابل توجه برای سیری داده بود، اما به‌دلیل آماده نبودن فناوری در موعد مقرر، ناچار به عقب‌نشینی و حتی حذف تبلیغات مربوط به آن شد. علاوه بر این، برخی از کارکنان اپل نیز نگرانی‌هایی درباره آمادگی نسخه جدید سیری برای زمان‌بندی اعلام‌شده در سال ۲۰۲۶ میلادی ابراز کرده‌اند.

با وجود این همکاری، اپل قصد ندارد توسعه فناوری هوش مصنوعی اختصاصی خود را متوقف کند. گزارش‌ها حاکی از آن است که اپل در حال کار بر روی یک مدل ابری با ۱ تریلیون پارامتر بوده که ممکن است تا سال ۲۰۲۶ آماده شود و در آینده جایگزین نسخه مبتنی بر Gemini گردد. این قرارداد، در واقع اقدامی موقتی است تا زمانی که اپل بتواند فناوری داخلی خود را به سطحی قابل رقابت برساند.

در حال حاضر، گوگل سالانه حدود ۲۰ میلیارد دلار به اپل پرداخت می‌کند تا موتور جستجوی پیش‌فرض در دستگاه‌های اپل باقی بماند. اکنون اپل در حرکتی معکوس، سالانه ۱ میلیارد دلار به گوگل برای استفاده از فناوری هوش مصنوعی آن پرداخت خواهد کرد؛ اقدامی که می‌توان آن را نوعی اعتراف ضمنی به شکست موقت اپل در رقابت هوش مصنوعی دانست.